November 23, 2007
حیوانِ شاد و انسانِ غمگین
چند وقت پیش دوست خوبی یک فایل ویدئو برایم فرستاد که فوق العاده جالب و عبرت آمیز بود. ویدئو در باره سگی است که در زمان بچگی بر اثر حادثه یک پا و یک دست خودش را از دست داده. اما این سگ الآن آنچنان خودش را با شرایط جدید تطبیق داده و بازیگوشی میکنه که انگار شادترین و خوشبخت ترین سگ دنیا است.
تکامل به ما مغزی بزرگتر از مغز این حیوان داده و همراه با این مغز بزرگتر قابلیتهای احساسی بیشتری هم از ما بروز میکنند که در نتیجه آن ما نمیتوانیم مثل این سگ چنین حادثه تلخی را زود فراموش کنیم و بعد از یک چنین حادثه ای بالا و پایین بپریم! ما به این احساسات احتیاج داریم چون موجودات اجتماعی هستیم. ولی این احساسات وقتی بدون تعلیم و تربیت رها شده باشند افسار گسیخته میشوند و حیات خود ما را به خطر میاندازند.
انسانها بر خلاف حیوانها کمال پرست هستند. همین کمالگرایی باعث رشد و ترقی تمدن بشری در طول تاریخ بوده. ولی سکه کمالگرایی روی دیگری هم دارد که به ضرر ما عمل میکند. ما همه چیز را در حد کامل و عالی آن میخواهیم و اگر کمترین تغییری در این حدود پیش بیاید دچار اندوه و افسردگی میشویم و قوای ذهنیمان بصورت ناخودآگاه به حالت سکون در میآید و احساس خشم و سپس بدبخت بودن بخاطر آن کمبود تمام وجودمان را فرا میگیرد. ولی حیوانات کمالگرایی مانند انسانها ندارند و از زندگی انتظار کمتری دارند. نتیجه مستقیم این مساله این خواهد بود که آنها با کمبودها بهتر و راحتتر کنار میآیند. سگی که یک پای خودش را از دست داد، شروع نمیکند به تجزیه و تحلیل که چه کسی مقصر بوده و هزارتا فکر و خیال و افسوس.
یک تفاوت دیگر بین ما و حیوان این است که ما در کنار دنیایی که در آن زندگی میکنیم یک دنیای رویائی هم برای خودمان داریم که همه آرزوها و امیدهامون در داخل آن دنیا هست. از زمانیکه شخصیتمون شکل گرفته تمام هدفها و برنامه های آینده خودمان را داخل این دنیا قرار داده ایم و شخصیت و آینده خودمان را بصورت ناخودآگاه به آن دنیا گره زده ایم غافل از اینکه این دنیا حبابی بیش نیست. حال اگر کوچکترین اتفاقی در دنیای واقعی برای ما بیافتد و به یکی از پایه های ساختمانی که در این دنیای امید خیالی صدمه بزند کل آن ساختمانی که برایش برنامه ریزی کرده بودیم یکدفعه فرو میریزد و تمام وجود ما را تحت تاثیر قرار میدهد و افسردگی مطلق به سراغ ما میآید. ما دوست نداریم آنچیزی را که داریم از دست بدهیم حتی اگر آن چیز در دنیای امید ما بوده باشد.
Attachment leads to jealousy. The shadow of greed, that is. Train yourself to let go... of everything you fear to lose. ~ Yoda
November 04, 2007
سؤال آخر
?
«سؤال آخر» نام یک داستان علمی تخیلی کوتاه است که ایزاک آسیموف آنرا در سال ۱۹۵۶ میلادی نوشت. خود آسیموف میگوید که این داستان را از بین همه داستانهایی که نوشته بیشتر دوست دارد. جالب است که او کل این داستان را در یک روز نوشت و تایپ کرد.
این داستان فوق العاده جذاب در مورد آینده بشریت، کامپیوتری بنام Multivac، و مرگ گرمایی جهان است. شنیدن داستان از زبان خود آسیموف لطف دیگری دارد. فایل صوتی آنرا از اینجا میتوانید دانلود کنید (حجم فایل حدود ۵ مگابایت و کل داستان حدود نیم ساعت است). متن کل داستان هم در اینجا قابل خواندن هست.



