January 31, 2007
Pan's Labyrinth
فیلم Pan's Labyrinth فوق العاده جذاب و با معنی بود. فیلم که به زبان اسپانیایی و زیر نویس انگلیسی است، نوشته و ساخته Guillermo del Toro (کارگردان فیلم Hellboy) است و ماجرای اتفاق عجیبی است که برای یک دختر بچه ۱۲ ساله به نام اوفلیا ( Ofelia) میافتد و او را وارد یک دنیای فانتزی میکند که بصورت موازی با دنیای واقعی در اسپانیای سال ۱۹۴۴ برای او و مادرش در جریان است. فیلم سبعیت و مهربانی، نا امیدی و امید، زشتی و زیبایی، خودخواهی و ایثار و بسیاری دیگر از صفات انسانی را بصورت موازی در دو دنیای مختلف و در سطوح گوناگون و زبانهای متفاوت به نحوی بسیار زیبا و هنرمندانه به نمایش میگذارد.
اسم فیلم به زبان اصلی El Laberinto del Fauno است. Faun یا Pan اسم موجودی است که اوفلیا با او در یک لابیرنت (labyrinth مارپیچ) بزرگ آشنا میشود. Pan ربالنوع مزرعه و جنگل، یکی از خدایان رومی باستان و تلفیق بز و انسان است که دارای بالاتنه انسان با دو شاخ و گوشهایی شبیه بز و از کمر به پایین دارای دوپای حیوانی سم دار است.
با اینکه فیلم داستان همزمان دنیای فانتزی و واقعی یک دختر بچه را دنبال میکند ولی بدلیل صحنههای گرافیک و خشونت آمیز از زندگی واقعی که همراه با جنگ و خونریزی و قساوت است به هیچ وجه برای بچهها مناسب نیست و ریتینگ آن هم R است. در واقع مخاطبان اصلی این فیلم اصولاً بزرگسالان هستند و نویسنده سعی دارد تا دریچهای از دنیای فانتزی معصومانه کودکان را در برخورد با مصائب زندگی به روی بزرگترها بگشاید و در این کار فوقالعاده موفق عمل میکند.
این فیلم تا حالا نامزد چندین جایزه معتبر سینمایی بوده و امسال هم نامزد دریافت شش اسکار شده. یکی از اسکارها برای موسیقی زیبا و اثرگذار فیلم است که توسط Javier Navarrete ساخته شده. قسمتی از موسیقی آغاز متن فیلم را بشنوید.
در مورد شخصیت pan و نقشی که del Toro برای او در این فیلم ایجاد کرده میشود از چند جنبه و احتمالاً مخالف هم قضاوت. Pan بطور تاریخی در بین pagans و wiccans از نمادهای مورد پرستش بوده و حتی در بین بعضی از متون قرون وسطایی به عنوان سمبل شیطان هم شناخته میشود. آیا دلیلی داشته که del Toro از این سمبل استفاده کرده؟ در متن دیالوگ فیلم آنجاکه اوفلیا برای اولین بار از pan اسم او را میپرسد،او در جواب میگوید «من اسمهای زیادی دارم. اسمهای قدیمی که فقط باد و درختها میتوانند آنها را تلفظ کنند.» بعد به اوفلیا میگوید که او یک شاهزاده است و پدر واقعی او پادشاه جهان زیرین (underworld) است. کلمه underworld اصولاً برای دنیایی بکار میرود که شیطان پادشاهی آنرا بعهده دارد و بنظر میرسد که del Toro با این مضامین میخواهد بگوید که اوفلیا (که نماد کودکان است) به دلیل تنهایی و سختی زندگی به دام شیطانی میافتد که به ظاهر خودش را جای دوست او معرفی میکند. در آخر فیلم وقتی اوفلیا از امتحان موفق بیرون میآید و در دام خدعه pan نمیافتد این مطلب دقیقاً مشخص میشود. به نظر میرسد del Toro سعی کرده با رستاخیز اوفلیا در انتهای فیلم و زنده کردن او در جهان فانتزی بهشتگونه این مطلب را تاکید کند که از دیدگاه دینی حتی آفرینش شیطان هم به دلیل آزمودن انسانها بوده.
واقعیت دیگری که نویسنده خواسته بیان کند نحوه برخورد کودکان با مشکلات و استعداد و آمادگی آنها در پناه بردن به فانتزی و دنیای خیالی است در این برخوردها و همینطور خطراتی که در پیش پای آنها ممکن است قرار گیرد از جمله دور شدن از واقعیتهای زندگی و همینطور افتادن در دام شیطنت کنندگانی که با وعده و وعیدهای زیبا و فریبنده سعی در سوءاستفاده از روح پاک کودکان برای رسیدن به مقاصد شوم خود را دارند. نمونه فانتزی این شیطان pan و نمونه واقعی این شیطان در فیلم هم کاراکتر کاپیتان (پدرخوانده اوفلیا) است که می خواهد از برادر اوفلیا برای مقاصد پلید خود استفاده کند.
January 18, 2007
January 17, 2007
غربال اطلاعات
یکی از مشکلات تحقیق در عصر حاضر، انفجار اطلاعات و آن هم از نوع بدرد نخورش است! چقدر وقتمان در روز تلف میشود برای خواندن خبرها و متنهایی که یک ذره هم اطلاعات موثق و بدرد بخور ندارند؟ چکیده مطالب منتشر شده معمولاً چقدر متناسب با محتوای اصلی متون منتشره است؟ عنوانها چطور؟ کسیکه میخواهد دست به تحقیقی بزند با کلی منابع مختلف روبرو است. مشکل اینجا پیش میآید که چه درصدی از این اطلاعات بدرد بخور است و چه درصدی از آن آشغال یا به اصطلاح junk است. مطمئنترین راه، خواندن و آزمودن و بازتولید اطلاعات است. ولی آیا یک نفر میتواند تک تک این همه منابع را به این ترتیب بررسی کند؟ مسلماً نه. حتی اگر بتواند این کار را برای زیر مجموعه کوچکی از این منابع انجام دهد دیگر وقتی برای فکر کردن بصورت مستقل بر روی آن موضوع برای او باقی نمیماند.
راه دیگر این است که به ارگانها و منابع شناخته شدهای رو آورد که منابع منتشر شده در آنها از چند مرحله داوری و فیلتر تخصصی عبور کردهاند. ولی متاسفانه در این موارد هم میبینیم که باز مسائل سیاسی و مالی و رفاقتی در بسیاری از انتشارات راه یافته و کیفیت را فدای کمیت کرده.
یکی از راههای دیگر حل این مساله، غربال اطلاعات توسط نیروی متمرکز گروهی میباشد. به عنوان مثال وقتی من یک کتاب، خبر، متن و یا مقاله را میخوانم و اشکالات و یا نقاط قوت آنرا به صورت کامنت با دیگرانی که در همان زمینه فعالیت میکنند در میان میگذارم در وقت آنها صرفه جویی میشود. مثلاً در حال حاضر سیستمهای نظردهی در وبسایتهایی مثل آمازون تقریباً باید چنین کاری را انجام دهند. ولی مشکل جدیدی که پیش میآید این است که چون هر کسی برای نظر دهی در مورد یک کتاب آزاد است، نمیشود خیلی به نظر دهیها اطمینان کرد. دانشجویانی را دیدهام که برای یک کتاب درسی دانشگاهی نظر منفی گذاشتهاند صرفاً چون نمره خوبی از آن درس نگرفتهاند! به عبارت دیگر مشکل غربال اطلاعات اینبار از خود اطلاعات به سمت غربال نظرات اطلاعات سوق پیدا میکند و باید ساعتها وقت صرف کرد تا کامنتها را در مورد یک مطلب خواند تا قانع بشویم که آیا آن متن ارزش خواندن دارد یا نه!
نمیشود و نباید از تولید اطلاعات جلوگیری کرد. اما برای غربال اطلاعات و پیدا کردن اطلاعات خوب و بدرد بخور بهترین راه ممکن به نظر من در نهایت همان اشتراک نظر (منصفانه) گروهی خواهد بود .
No information is better than too much junk information!
ـــــــــــــــــــ
*در زمینه انفجار اطلاعات، وبلاگ پسرفهمیده هم مطلب جالبی نوشته تحت عنوان «محدودیت ذهن بشر و غرق شدن در اطلاعات».
January 12, 2007
تراژدی اینترنت پر سرعت و آب نمک
مدتی است دستور دادهاند که هیچ شرکتی حق ندارد به احدالناسی از کاربران شخصی در ایران اینترنت بالاتر از 128kbps بدهد. دلیلش را هم تلویحاً گفتهاند «به بیشتر از این نیاز ندارند ».
نمیدانم باید به این کار و این دلیل خندید یا گریه کرد. شاید هر دو. این موضوع من را یاد خاطره مشابهی میاندازد. زمانی مسئول یکی از بخشهای فنی در مرکزی که من کار می کردم تعدادی کتاب فنی برای کتابخانه اداره (که یک مرکز تحقیقاتی بود) سفارش داده بود. معاون مالی و اداری بعد از دیدن لیست این کتابها و قیمت ارزی که باید پرداخت میشد برگشته بود و گفته بود که «این همه کتاب در کتابخانه داریم، برای چی باز میخواهید کتاب سفارش بدین؟ همه آنها را خواندهاید مگه؟!»...
در راستای استدلال «به بیشتر از این نیاز ندارند » ابلاغهای زیر نیز احتمالاً در حال خیسانده شدن در آب نمک هستند:
- مغازههای کامپیوتری حق ندارند به افراد شخصی کامپیوترهای با سرعت بالاتر از ۱ گیگاهرتز و حافظه بیشتر از ۲۵۶ مگابایت و هارد بیشتر از 4 گیگابایت بفروشند. (کاربر عادی چه نیازی به ۳ گیگاهرتز سرعت و ۲ گیگا حافظه داره؟ مگر اینکه بخواهد ۳ تا فیلم را همزمان ببینه و ایمیلش را هم چک کنه، که این غیر ممکنه پس نتیجه میگیریم که همان ۱ گیگا هرتز کافیه. تازه اینطوری برق هم کمتر مصرف میشه!)
- نصب ویندوز ویستا برای کاربر شخصی کلاً ممنوع است! (همان ویندوز اکس پی مگه چه اشکالی داره؟ کاربر معمولی مگه میخواهد چکار کنه که با اکسپی نمیشه کرد؟ تا قانع نشویم این قانون سر جای خودش هست!)
- از اين پس فروش و اشتراک مجلات علمی و تخصصی فقط به افراد بالاتر از مدرک فوقلیسانس مجاز است. (در بررسی های انجام شده معلوم شده که افراد زیر فوقلیسانس وقتی مجلات تخصصی را میخرند یا آنها را خوب نمیفهمند یا آنکه نخوانده میاندازند دور و این کار صحیح نیست!)
- از این ببعدکمپانیهای اتومبیل سازی حق ندارند به مردم عادی ماشینی غیر از پراید بفروشند. (پراید هم چهار تا چرخ داره و هم اینکه همه جا می ره. کولر هم داره. افراد عادی کجا میخواهند بروند که احتیاج به غیر از پراید داشته باشند؟)
- فروش هرگونه تلویزیون HDTV به کاربران خانگی ممنوع است. (ما که در ایران کانال HDTV نداریم هنوز. پس کاربران عادی اینها را برای چی میخواهند بخرند؟ هر وقت HDTVدار شدیم آنوقت آزاد میشه- شاید!)
- فروش گوشیهای موبایل با قابلیت مرور اینترنت به کاربران شخصی و عمومی ممنوع است. (تلفن موبایل برای حرف زدنه نه اینترنت بازی. تازه همان SMSرا هم میخواهیم ببندیم یواش یواش.)
- فروش هر گونه بلیط هواپیما به افراد عادی ممنوع است. (البته این یکی خداییش بنفع آدمهای عادی خواهد بود!).
- ...؟



