December 26, 2006
آیا نامرتب بودن خوبه؟
آقای ووپی، شخصیت دانشمند کارتون تنسیتاکسیدو، یک تخته سیاه سه بعدی جادویی داشت که آنرا در یک کمد فوقالعاده شلوغ و به هم ریخته نگه میداشت و هر وفت میخواست پیداش کنه همه چیزهایی که داخل کمد بودند میریخت روی سرش! ممکنه این عجیب به نظر بیاد ولی خصوصیت نامرتب بودن و شلوِغ بودن اطاق کار (و حتی زندگی تا حدی) ظاهراً یکی از خصیصههای مشترک خیلی از آدمهای خلاقه. چند روز پیش نیویورک تایمز یک مقاله داشت که در آن از نظر روانشناسی یک بحث جالب میکنه در باره آثار سوء منظم بودن افراطی بر روی زندگی و شخصیت افراد. ما کلی پول و وقت صرف میکنیم تا همه چیز را مرتب کنیم. ولی هیچوقت نمیتوانیم نظم را بطور کامل و ایدهآل برقرار کنیم. آیا به این دلیل باید قید نظم و ترتیب را بزنیم و به بینظمی و نامرتبی رو بیاریم؟ نظم کلاً بازدهی را بالاتر میبره ولی اگر بصورت وسواس در بیاد نه تنها خوب نیست بلکه زندگی و شخصیت را خیلی خشک و بیروح میکنه. بعضی اوقات باید یک کمی بینظمی کنترل شده را قبول کرد.
یک نکته دیگر هم هست در مورد بینظمی و نامرتبی و آن هم مساله جذابیته. بینظمی الآن شده مظهر cool بودن. چه از مدل مو بگیر تا لباس و راه رفتن و حرف زدن و هر رفتار دیگری. بخشی از این مساله بخاطر اینه که آدم منظم مثل یک کتاب بسته است که با شما ارتباط برقرار نمیکنه و داستانی به شما نمیگه. همه چیزش قابل پیشبینیه. ولی بینظم طبیعیه. آدم منظم انرژی و زمان صرف کرده برای منظم شدن. این یک مدل جذابیت و احترام ایجاد میکنه. از طرف دیگه آدم بینظم و ترتیب هم این پیغام را منتقل میکنه که برای من ظاهر مهم نیست و من چیز جالبتر و مهمتری از حفظ ظاهر پیدا کردهام و چون خیلی از ما به ظاهر اهمیت میدهیم، خواه ناخواه یکدفعه برای این فرد جایگاه خاصی پیدا میکنیم که همان مصداق کول بودنه (البته این بدان معنی نیست که هر کسی میخواهد کول بشه باید اول نامرتب بشه. مثلاً یک زمانی یک نفر پایین شلوارش ریشریش شده بوده ولی باز هم میپوشیده چون براش مهم نبوده. حالا اگر یک نفر دیگه هم برود و یک شلوار پاره بخرد و بپوشد کول میشود؟ بنظر نمیرسه اینطور باشه. آدم میتواند کول باشه حتی اگر مرتب لباس بپوشه و لباسش پاره پوره هم نباشه. مهم اینه که آدم خودش باشه).
به هر حال منظم بودن یا نبودن خیلیاش برمیگردد به ذات خود آدم و سخته عوض کردنش.
-- Albert Einstein
پی نوشت: عکس میز کار اینشتین را میتوانید در وبلاگ یک پزشک ببینید (خیلی نامرتبه!)
December 25, 2006
تصحیح
باید بگم من در دهه چهارم عمرم هستم. هنگام نوشتن مطلب بازی شب یلدا دهه اول که نفهمیدم چطور گذشت را حساب نکرده بودم!
December 23, 2006
بازی بلاگ-تگ
صالح عزیز من را به بازی بلاگ-تگ شب یلدا* دعوت کرده و حالا من باید ۵ تا چیز بگم که خوانندههای این وبلاگ نمیدانند.
۱- دیروز فهمیدم که قدم ۱۹۰ سانتیمتره در حالیکه قبلاً فکر میکردم ۱۸۸ سانتیمتر هستم! (یعنی آدم توی دهه چهارم عمرش هم قد میکشه؟!)
۲- تنیس بازی میکنم.
۳- به لوازم تحریر علاقه دارم. خودکارهای مختلف دارم و هر چند روز با یکی از آنها کار میکنم.
۴- عاشق گل مریم هستم.
۵- یکبار ۱۲ ساعت پشت سر هم Civilization بازی کردم!
حالا باید ۵ نفر دیگه را دعوت کنم. من هم The Enchanted Soul و مشیانه و سروش و پابرهنه بر خط و جلال را دعوت میکنم (البته این دوستان یک موقع در مضیقه و رودرواسی قرار نگیرند. کاملاً اختیاریه). اگر دوستان دیگر را یاد نکردم به این دلیل بود که قبلاً از طرف دیگران دعوت شدهاند.
ــــــــــــــــــ
*سرعت شیوع این بازی در بین وبلاگها از نظر روانشناسی خیلی برای من جالبه.
December 14, 2006
Thinking out of the box
یکی از خصیصه های مهم خلاقیت در کسانیکه در طول تاریخ توانسته اند به کشفیات مهمی دست یابند و دستاوردهای مهمی داشته باشند، استفاده از نوعی الگوی تفکر انقلابی و کاملاً متضاد با باورهای رایج زمانه بوده است. تحصیلات آکادمیک سنتی بسان یک کارخانه تولید ماشین، آدمهایی را تحویل جامعه می دهد که عموماً برنامه ریزی شده اند تا به طور سیستماتیک و بر مبنای دانش روز به هر مساله ای برخورد کنند و با استفاده از اطلاعات فراگرفته شده در طول تحصیل سعی کنند تا جوابی همگون با یافته های مورد قبول در مجموعه دانش کنونی پیدا کنند. این مساله مثل یک چاقوی دو لبه عمل می کند. یعنی با اینکه در خیلی از موارد باعث پیشرفت تدریجی در شاخه های مختلف علوم میشود ولی همزمان ممکن است باعث نادیده گرفته شدن بسیاری از راه حلهای بهتر و چه بسا صحیحتر هم بشود. به همین دلیل هم در طول تاریخ کم نیستند کسانی که هر چه از تحصیلات آکادمیک سنتی بیشتر دوری کرده اند نتایج کارهای تحقیقی شان فوق العاده غیر متعارفتر و متحول کننده تر بوده.
یکی از این افراد که زندگی و پشتکار او برای من خیلی جالب است و بعلاوه از نتیجه کارهای علمی او هم بطور مداوم استفاده می کنم، ریاضیدان انگلیسی «جورج گرین» است. کسانیکه با ریاضیات مهندسی و فیزیک و الکترومغناطیس سروکار داشته اند حتماً با کارهای او از قبیل اتحادهای گرین و توابع گرین برای حل معادلات هلمهولتز و معادلات دیفرانسیل مشتقات جزئی ناهمگون با شرایط مرزی آشنایی دارند.
نکته جالب در مورد زندگی گرین این است که او تا سن 40 سالگی یک نانوا بود و در مغازه نانوایی پدرش به کار نانوایی و کمک در کارهای آسیابی که در کنار نانوایی داشتند مشغول بود!! او تنها یک سال و آن هم در هشت سالگی به مدرسه رفته بود. ولی به خاطر علاقه بیش از اندازه به ریاضیات، خودش در خانه تحقیق می کرد و در 36 سالگی، یعنی در سال 1828 میلادی، یک کتاب در مورد آنالیز ریاضی تئوری الکتریسته و مغناطیس نوشت و آنرا برای 51 نفر فرستاد. این کتاب آنقدر مورد توجه قرار گرفت که او بعداً به توصیه یکی از اساتید دانشگاه کمبریج در سن 40 سالگی وارد دوره لیسانس آن دانشگاه شد برای تحصیل رسمی. مسلماً برای گرین نداشتن هرگونه تحصیلات فرمال آکادمیک موهبتی بوده تا بتواند تئوریهای خودش را از بنیان بر اساس یک تفکر کاملاً نوین و جدید توسعه دهد و بقول معروف بتواند خارج از عرف فکر کند (Thinking out of the box) .
خارج از عرف فکر کردن کار ساده ای نیست. باید همه چیز را زیر سوال برد و به هر راه حلی، هر قدر هم مسخره و عجیب بیاید، فکر کرد. به اصطلاح باید اول از جعبه آمد بیرون و بعد شروع کرد به فکر کردن! یکی از دشمنهای این روش هم داشتن ضرب العجل یا deadline است! وقتی باید یک مساله ای را تا یک زمان مشخصی حتماً حل کنی دیگه فرصت نمیشه از جعبه بیایی بیرون. باید توی همان جعبه بنشینی و یک جواب پیدا کنی. به همین خاطر هم جورج گرین یا اینشتین یا نیوتن و غیره که ضرب العجل و مهلت و از این حرفها نداشتند، توانستند با خیال راحت از جعبه بیرون بروند و کلی جوابهای ابتکاری برای مساله های خودشون پیدا کنند. البته نگفته واضحه که پشتکار و ممارست و سماجت هم لازمه.
اینها را گفتم تا کسانیکه به علم و تکنولوژی و بطورکلی تحقیق در هر زمینه ای علاقه دارند ولی به هر دلیلی برایشان امکان تحصیلات آکادمیک و دانشگاهی فراهم نیست بدانند که خیلی اوقات مطالعات و تحقیق خارج از سیستم عرفی دانشگاه و کالج چه بسا دربهای جدیدتر و بسیار روشنتری را به روی آدم باز می کنه بدور از هر گونه فشار و ضرب العجل گرفتن مدرک و نوشتن تز و غیره.
___________
پی نوشت: وقتی اینشتین از دانشگاه فارغالتحصیل شد، تقریباً برای تمام اساتید فیزیک وقت در اروپا نامه نوشت و تقاضا کرد به عنوان دستیار برای آنها کار کند ولی حتی یک نفر از آنها هم به نامههای او جواب ندادند. در عوض او یک کار ساده در اداره ثبت اختراعات در زوریخ را آغاز کرد و در همان مدت بود که توانست با فراغ خاطر بر روی نظریات خود کار کند و عملاً در خلال یک سال پنج تئوری بنیادین و انقلابی در فیزیک را ارائه کند (که بعدها به سال طلایی اینشتین معروف شد). بعدها خود اینشتین اعتراف کرد که اگر بجای کار در اداره ثبت اختراعات وارد محیط کاری آکادمیک شده بود احتمالاً هیچگاه نمیتوانست مجالی برای صرف وقت و تحقیق بر روی نظریاتش پیدا کند.
December 12, 2006
بارش شهابی Geminids
فردا و پس فردا بارش شهابی Geminids است. این بارش یکی از پایدارترین بارشها است که بدلیل سرعت متوسط راحتتر قابل ردیابی است. امسال این بارش شهابی بدلیل عدم طلوع ماه تا دیروقت بهتر دیده خواهد شد. ماکزیمم 100 شهاب در ساعت. محل: صورت فلکی Gemini در شکل زیر. (اطلاعات بیشتر)
تکمیل: خوشبختانه شب 13 دسامبر اینجا هوا صاف بود و حدود ساعت 12:30 نصف شب موفق شدم چندتا از شهابها را ببینم. ولی سرعتشان خیلی بیشتر از آنچیزی بود که انتظار داشتم. از زمان ظاهر شدن حدود 1 ثانیه بیشتر عمر نمی کردند. دنباله و رنگشان هم دقیقاً مثل همین شکل بالا بود.
December 11, 2006
آیا میتوان به پارادوکس فرمی (Fermi) از دیدگاه اقتصادی جواب داد؟
پارادوکس فرمی به طور خلاصه می گوید: اندازه جهان هستی و عمر آن اشاره دارد که باید موجودات و تمدنهای فضایی پیشرفته دیگری وجود داشته باشند. اگر چنین است پس چرا ما تا حالا آنها را ندیدهایم و به ما سر نزدهاند؟
Centauri Dreams از قول Myrhaf یک جواب برای پارادوکس Fermi از دیدگاه اقتصادی ارائه کرده. توجیه آن بطور خلاصه این است که برای اینکه تمدنهای فضایی دیگر بتوانند سفرهای بین ستاره ای و بین کهکشانی انجام دهند باید سرمایه گذاری دراز مدتی بطول قرنهای متمادی داشته باشند برای ساخت سفینه ای که قادر به این مسافرت باشد. این کار چون خیلی پر هزینه است پس باید دولتها آنها را متقبل شوند و چون دولتها زود به زود عوض می شوند پس هیچوقت حاضر نخواهند بود روی پروژه ای سرمایه گذاری کنند که نتیجه آن مثلاً 1000 سال بعد قرار است آماده شود. در نتیجه جواب این سوال که انریکو فرمی پرسید که «پس موجودات فضایی هوشمند کجا هستند» این است که: آنها در خانه های خود نشسته اند و دارند تلویزیون خودشان را نگاه می کنند!
به نظر من این توجیه یک مشکل دارد و آن هم نادیده گرفتن هوش مصنوعی و روباتیک است. برای یک تمدن فضایی فوق العاده پیشرفته که از نقطه تکینگی تکنولوژیکی (Technological Singularity) عبور کرده، عمده دستاوردها و پیشرفتها توسط ماشینهای هوشمند فراهم خواهند شد. این تمدن خیلی راحت می تواند چند روبات فوق هوشمند را به نزدیکترین ماه بفرستد. این چند روبات مادر در آنجا برای خود منابع مورد نیاز را استخراج می کنند و بصورت اتوماتیک و خودکفا یک کلونی از روباتهای هوشمند ایجاد می کنند و کار ساخت یک سفینه برای سفر به یک منظومه نزدیک را آغاز می کنند. همه اینها هم در حالی خواهد بود که مردم آن تمدن فضایی در کره خود مشغول زندگی هستند و کوچکترین پولی صرف کارهایی که این روباتها می کنند نخواهند کرد. چیزی شبیه این سناریو در کتاب Manifold Time هم مطرح شده منتهی بجای روباتهای هوشمند از اسکوئیدهایی که با تغییر ژنتیکی هوشمندتر شدهاند یاد شده. (داستان علمی-تخیلی فوق العاده جالبی است. خواندن آنرا توصیه میکنم).
December 10, 2006
استراق سمع از طریق میکروفن تلفن موبایل
اف بی آی اخیراً برای استراق سمع مکالمات یک گروه مافیایی در نیویورک از یک روش ابتکاری استفاده کرده. شرکتهای مخابراتی ارائه کننده سرویسهای تلفن سیار امروزه کنترل فوقالعادی زیادی در عملکرد تلفنهای موبایل جدید (مخصوصاً نسل سوم یا به اصطلاح 3G) دارند و میتوانند از راه دور برنامههای مختلفی را به گوشی موبایل منتقل کنند. ظاهراً اف بی آی با اجازه دادگاه از یکی از این شرکتها خواسته تا میکروفن تلفن موبایل چند نفر از اعضای این گروه مافیایی را بدون آنکه خود آنها بدانند روشن کند و مکالمات را همزمان به یک تلفن دیگر در اف بی آی ارسال کند تا آنها بتوانند آنرا گوش کنند و بعنوان سند و مدرک در محکومیت این افراد استفاده کنند. نکته جالب این است که این کار در زمانی انجام شده که تلفن موبایل مثلاً در جیب این افراد بوده و نه در حال استفاده. این افراد روحشان هم خبر نداشته که فرد دیگری دارد به صحبتهای آنها گوش می دهد.(لینک)
اف بی آی شبیه این کار را قبلاً با سرویس OnStar در اتوموبیلهای ساخت جنرال موتورز هم انجام داده بود و به مکالمات رد و بدل شده بین سرنشینان داخل اتومبیل گوش کرده بود.
یک روش فوقالعاده ابتکاری و جالب که مطمئناً فریاد گروههای طرفدار حقوق فردی و privacy را بلند خواهد کرد.
December 08, 2006
ننوشتن به دلیل مسافرت بود
دو سه هفته اخیر دائم در حال مسافرت از این قاره به آن قاره بودم و متاسفانه فرصتی برای وبلاگ نوشتن نبود! مخصوصاً که سفرها کاری بودند و سرم خیلی شلوغ بود.



