November 12, 2006
قدرت اراده و کنترل مغز
Ben یک پسر نوجوان نابینا است که هر دو چشم خودش را در سن ۲ سالگی بر اثر سرطان از دست داده و الآن چشمهای پلاستیکی دارد. مادر او از همان اول با او مثل بقیه بچههایش رفتار کرده و به او گفته میتواند با گوشهایش همان کاری را بکند که چشمهایش میکنند. نتیجه آن بعد از ۱۲ سال این است که او میتواند مثل دلفینها (یا خفاشها) با ایجاد صداهای ریز شبیه کلیک و انعکاس آن از اشیاء اطرافش همه چیز را بخوبی ببیند!
کارهایی که او میتواند انجام دهد واقعاً برای یک فرد نابینا غیر قابل تصور است. او براحتی فوتبالدستی بازی میکند و دوستانش را در بازیهای کامپیوتری شکست میدهد. در خیابان اسکیت سواری میکند و با بقیه بچههای همسن خودش به مدرسه معمولی میرود. او یک پسر خوشحال است.
ما که چشم و قدرت بینایی داریم چقدر از آن درست و در جهت صحیح استفاده میکنیم؟ چقدر از حواسمان و قدرت مغزمان مطابق آنچه شایسته یک موجود متعقل که از تعقل و هوشش برای کسب دانش در جهت فهم بهتر حقایق موجود در خلقت و سازگاری زندگی خودش با آن حقایق است استفاده میکنیم؟ چقدر داریم در زندگیمان غر میزنیم از نبودن امکانات و اینکه شرایط برای اینکه به اهداف و آرزوهایمان برسیم آماده نیست؟ باید از زندگی Ben و افرادی نظیر او درس بگیریم و قدر هر موهبتی که با ما عطا شده را در لحظهلحظه زندگی بدانیم و از بیهوده تلف کردن پتانسیل عظیم خود بپرهیزیم. آینده بهتر ازآن کسانی است که نشان دادهاند بار امانتی تعقل را به درستی بر دوش کشیدهاند.
خبر مربوط به زندگی Ben و فیلم کوتاه ویدئویی او را حتماً بخوانید و ببینید.
Believe in yourself. You can achieve anything you want if you put your mind to it. Appreciate the gift of inner power you have been given and overcome your fears and doubts. Don't look at what you don't have. Look at what you have and make best use of it right now.
November 11, 2006
در باره فیلسوف شخصی
سولوژن در وبلاگ خودش مطلبی نوشت و سوالاتی کرد در مورد اینکه فیلسوف مورد علاقه شما کیست و عقاید زندگیتان را بر اساس باورهای کدام فیلسوف بنا کردهاید؟ پاسخ کوتاه من به این سوال او چنین بود:
از میان فیلسوفهایی که تا حالا نظراتشان را مطالعه کردهام باید بگم که سقراط و اسپینوزا بیشتر مورد علاقهام هستند.
البته من هم مثل خیلیهای دیگر گه کامنت گذاشتند باید بگم که عقاید زندگیام را بر مبنای برداشتهای خودم از تلفیق نظرات فیلسوفان، پیغمبران و اندیشمندان (چه بسا گمنام) مختلفی که کلامشان را تا به حال خواندهام و یا شنیدهام و به نظرم منطقی آمدهاند تنظیم میکنم. در خیلی از موارد معتقدم که فلسفه و فیلسوفان از هدف اولیه روشنگری مسائل دور شدهاند و به نوعی به جان هم افتادهاند.
و او سوال دیگری کرد که:
«نکتهی جالبای است. هدف فلاسفه روشنگری بود، نه؟ (و روشنگری چیست؟) و الان نیست، درست است؟ چرا کارهایی که در حال حاضر فیلسوفان انجام میدهند به روشنگری منجر نمیشود»
در پاسخ باید بگویم:
منظور من از روشنگری بیان روشن و واضح جواب سوالاتی است که اساساً فلسفه را از آغاز بنا نهاد. هزاران سال پیش که هنوز چیزی به نام فلسفه وجود نداشت گروهی از آدمها مینشستند دور هم یا مستقل فکر میکردند و تحقیق میکردند تا جواب سوالاتی از قبیل از کجا آمدهایم و به کجا میرویم و اینکه اصولاً چرا اینجاییم و مفهوم هستی و خدا را پیدا کنند. به همین دلیل فلسفه با دین که میخواهد همین سوالات را جواب بدهد پیوند همیشگی داشت.
اما بمرور زمان فلسفه هم مثل هر رشته علمی دارای انشعابات و مکاتبی شد و هرکدام شروع کردند سنگ خود را بر سینه زدن و بیشتر وقت و انرژی خود را صرف نقض کردن ادعاهای همدیگر کردند. اینجا شروع فاصله گرفتن فلسفه از روشنگری بود. کتابی ۵۰۰ صفحهای از یک فیلسوف معاصر میخوانی و ۴۰۰ صفحه آن وقت صرف کرده تا ثابت کند نظرات فلان فیلسوف یا بهمان مکتب فلسفی غلط است. آن ۱۰۰ صفحه مابقی را هم میشد خیلی راحت در ۵ صفحه توضیح دهد. اما او هم حتماً دنبال گرفتن tenure یا توجه و پول بوده یا اصولاً حرفی برای گفتن نداشته و به همین دلیل یک مطلب را تا حد ممکن کش میدهد و آخر سر هم شما را سردرگم رها میکند.
اگر دقت کنید کار بسیاری از فلاسفه معاصر چیزی جز بازی با کلمات و ترکیب نظریات گذشته و ارائه آنها در یک بستهبندی جدید نیست. منتها مطلب را آنقدر میپیچانند تا اثری از مطلب اصلی بر جای نماند.
فیلسوفی که که دریافت حقوق و امرار معاش او به ارائه مستمر نظریات فلسفی منوط باشد دیگر نمیتواند مستقل و بدون دغدغه فکر کند و مطلبی که واقعاً روشنگرانه باشد را ارائه کند. آیا سیستم آموزشی و تحقیقی حتی در بهترین محیطهای علمی امروز اینرا قبول میکند که یک فیلسوف در طول ۳۰ سال کار و تحقیق خود فقط یک کتاب ۱۰۰ صفحهای بنویسد؟ مسلماً نه. حتی اگر آن ۱۰۰ صفحه حاوی مطالبی عمیق و روشنگر و بهتر از ده هزار صفحه کتابهایی باشد که همکاران او در عرض این ۳۰ سال منتشر کردهاند باز او را به عنوان فردی ناموفق و کم کار در زمینه فلسفه خواهند شناخت (این بلا گریبان علوم دیگر را هم البته گرفته و منحصر به فلسفه نیست.)
پی نوشت: البته واضح است که در میان فیلسوفان معاصر هم افرادی که واقعاً کارهای نوین و ارزشمند ارائه می کنند وجود دارند و به هیچ وجه منظور من این نیست که کار همه فیلسوفان و فعالیت های انجام شده در فلسفه معاصر بدور از روشنگری است.
November 08, 2006
چقدر قدر محبت عزیزانمان را میدانیم؟
خیلی وقتها آدم با غریبه ها مهربانتره و با احترام بیشتری رفتار میکنه تا خودیهایی که میشناسشون. فرض کنید دوتا کیسه جنس خریدهاید و یکی از آنها یک دفعه پاره بشه بریزه زمین. اگر یک آدم غریبه بیاد به شما کمک کنه تا آنها را جمع کنید، چقدر از آن فرد تشکر می کنید و آنرا نشانه مهربانیاش میدانید و خودتان را مدیون او میدانید و سعی میکنید یک جوری این محبتش را جبران کنید. اما اگر همین کمک را همسر یا برادر یا مادرتان که دارد با شما راه می رود به شما بکند آیا باز هم به همان اندازه قدردان آن محبت آنها خواهید بود؟ مسلماً نه. چون ما از غریبه انتظار نداریم به ما کمک کند و کمک او به ما نشانه محبتش به ما تلقی میشود ولی از کسیکه میشناسیمش بیشتر انتظار داریم و انجام آن محبت و کمک را شرط دوستی و خیرخواهی او قرار دادهایم در پس زمینه ذهن خودمان و اگر این کمک و محبت را نکند جای سوال برای ما خواهد داشت.
همه مشکل از سر همین کلمه انتظار بوجود میآید. «انتظار» یک بار منفی دنبال خودش دارد. به نظر من اگر ما یاد بگیریم که در لحظه لحظه زندگیمان محبتها و کمکها و دوستیها و مهربانیهای عزیزترین کسانی که در اطرافمان هستند را تشخیص دهیم و آنها را قدر بدانیم و این قدردانی را هم بصورت زبانی و هم بصورت عملی همیشه ابراز کنیم همانطور که برای یک آدم غریبه ابراز میکنیم، نتیجه این کار آنچنان بصورت متوالی رابطهها را به نحو غیر قابل تصوری تقویت میکند. حالا این ارتباط میخواهد بین زن و شوهر باشد یا بین فرزند و پدر مادر یا بین برادر و خواهر و یا حتی دو دوست. هر بار ابراز قدردانی در برابر کوچکترین محبتها و احترام متقابل باعث ایجاد یک روحیه مثبت در طرف متقابل میشود که بنوبه خود منجر می شود او هم بیشتر سر شوق بیاید و محبت و قدردانیاش را بیشتر کند چون می بیند که او چقدر برای آن فرد مهم است و محبتش تشخیص داده شده. این یکی از مهمترین فاکتورهای ایجاد رابطه عاطفی و دوستانه عمیق بین انسانهاست که متاسفانه اکثراً نادیده گرفته میشود. البته باید برای دستیابی به این احساس و این طرز تفکر و برخورد خیلی تمرین کرد تا به صورت ضمیر ناخودآگاه آدم در بیاید.
بعنوان تمرین هم که شده سعی کنید ببینید در طول یک روز یا یک هفته چند بار دوست یا برادر یا همسر یا پدر مادرتان به شما محبتی کردهاند یا کاری انجام دادهاند که اگر غریبه این کار را انجام داده بود خیلی از او ممنون میشدید و از او قدردانی میکردید و تصویر مثبتی از اینکار او در دل خود ایجاد میکردید. بعد سعی کنید به همان اندازه قدردانی را برای کارهای آنان به زبان بیاورید و در دل خود آن محبت را واقعاً احساس کنید و ممنونش باشید حتی اگر در آغاز بی معنی بیاید. اگر مادر شما یا همسرتان برایتان یک استکان چای آورد به همان اندازه از او باید تشکر کنید و احترام بگذارید که برای یک آدم غریبه احترام می گذارید و از او تشکر میکنید. از این کار به این کوچکی بگیرید تا به کارهای بزرگ و محبتهای بیدریغی که از عزیزان و دوستان اطراف خودمان میبینیم هر روز و از کنار آنها بیتوجه میگذریم.
این کار را امتحان کنید و نتیجه خارقالعاده آنرا در روابط خود با دوستان و نزدیکان و عزیزان خودتان ببینید.
November 06, 2006
November 02, 2006
Vividas : آینده ویدئو بر روی وب
شرکت Vividas بهترین تکنولوژی پخش ویدئو با کیفیت بالا بر روی وب را در حال حاضر ارائه می کند. بدون تاخیر و با کیفیت در حد DVD می توانید هر ویدئویی که از این تکنولوژی استفاده می کند بر روی صفحه کامپیوتر خودتان تماشا کنید. از ویندوز مدیاپلیر و کوئیک تایم فوق العاده سریعتر و با کیفت بهتر عمل می کند. قدرت فوق العاده این سرویس هم مدیون سه عامل است:
1- تکنولوژی فشرده سازی On2
2- تشخیص اتوماتیک سرعت اینترنت و استفاده از پلیر مستقل از سیستم عامل با استفاده از اپلت جاوا و AciveX
3- استفاده از هاستینگ پر سرعت کمپانی AKamai برای محتویات مالتی مدیا
چند لینک با تکنولوژی Vividas:
- تبلیغ فیلم مرد عنکبوتی 3
- The impossible Dream فیلم کوتاهی در مورد دستاورد پنجاه ساله کمپانی هوندا
- تبلیغ تلویزیون BRAVIA سونی
- نمونه ویدئوهای دیگر



