September 21, 2006

چه عاملی محرک اصلی شما برای رفتن به سمت علم و دانش بود؟

اخیراً وب‌سایت معروف Spiked که به تبادل افکار و آرا در زمینه‌های مختلف مورد توجه بشر امروزی می‌پردازد،یک نظر سنجی را به سفارش شرکت بزرگ دارو سازی Pfizer انجام داده است. در این نظرسنجی جالب از تعداد زیادی از متفکرین و محققین سرشناس در زمینه‌های مختلف علوم این سوال پرسیده شده است: «چه چیز باعث شد که به سمت تحصیل و تحقیق در زمینه علوم بروید؟».

لیست زیر نتیجه این نظر سنجی است به ترتیب درجه اهمیت:

  • داشتن معلمان و مربیانی که حس کنجکاوی  را در میان دانش‌آموزان خود ایجاد می‌کردند در صدر لیست افراد قرار دارد. همچنین معلمانی که دانش‌آموز را برای حل مساله‌ای مشکل در زمینه علوم تشویق می‌کردندیا به مبارزه دعوت کردن ذهن دانش‌آموز برای حل مساله‌ای سخت.
  • انجام آزمایش‌های مختلف با ابزارهای تکنولوژیکی و همچنین مشاهدات مستقیم و اندازه‌گیری بر روی پدیده‌های طبیعی در دوران کودکی تا جوانی. (داستان معروف قطب‌نمایی که اینشتین را در دوران کودکی به مدت طولانی مات و مبهوت خود می‌کرد از همین نوع انگیزه است)
  • هر از چندگاهی اکتشافات فضایی و علمی قابل توجه در مقاطع مختلف تاریخی و پوشش خبری این اکتشافات بطور گسترده باعث ایجاد علاقه در بین گروه زیادی از جوانان به مطالعه بیشتر در زمینه علوم و فن‌آوری شده است. 
  • جّو خانواده و میزان اهمیتی که در خانواده به مسائل علمی داده می‌شود (یا به خاطر علاقه پدر و مادر یا بخاطر شغل آنها که به تبع آن بچه همیشه از نزدیک با امور علمی در تماس است). همچنین بعضی از اوقات نوجوانان در صورتی که فردی از فامیل نزدیک در زمینه علوم یا تکنولوژی برجسته باشد او را بعنوان یک الگو برای خود انتخاب می‌کنند.
  • کتابهای علمی و داستانهای علمی-تخیلی. کتابهای نویسنده‌هایی مثل آیزاک آسیموف، آرتور سی کلارک، کارل سِی‌گان، ریچارد فاینمن و ... در مورد مسائل علمی مختلف، محرکهای بزرگی برای بسیاری از افرادی بوده‌اند برای کشیده شدن به راه علم و دانش. همینطور برنامه‌های تلویزیونی مستند علمی و فیلمهای سینمایی علمی-تخیلی در بین بسیاری از افراد ایجاد علاقه شدید به پیگری علوم و فنون را کرده است.
  • حس کنجکاوی وافر و علاقه شخصی به علوم و کشف و سر در آوردن از جزئیات پدیده‌ها در بین بعضی از افراد از زمان بچگی وجود داشته.

من هم واقعاً با تاثیر شگرف معلم در ایجاد انگیزه و زدن جرقه برای ترقی در زمینه تحصیل علم موافق هستم. خاطرم هست که سال دوم دبیرستان یک معلم هندسه داشتم به اسم آقای حاج‌منیری که از معلمهای بسیار خوب و با سواد آن وقت بود در زمینه هندسه.  هر جا هست خدا حفظش کنه. ایشان یکبار آمد سر کلاس و یک مساله هندسه نوشت پای تخته در مورد ارتباط مساحت ذوزنقه با مساحت مثلثهای حاصل از رسم اقطار آن و گفت هر کسی که زودتر این مساله را حل کنه ۳ نمره به نمره امتحان ثلث دومش اضافه می‌کنم. بعدش هم شروع کرد به صحبت کردن از سخت بودن این مساله و اینکه خیلی باید زور بزنید تا حلش کنید و بزرگتر از شماها هم نتونسته‌اند حلش کنند و از این حرفها. الحق و الانصاف هم مساله سختی بود و یک هفته همه سعی می‌کردند ولی به هیچ طریقی حل نمی‌شد. خیلی‌ها بعد از یک هفته دیگه ولش کردند ولی من نمی‌دانم چرا بدجوری گیر داده بودم که باید حتماً اینرا حل کنم.

شاید یک ماه روی این مساله فکر می‌کردم. دیگه داشتم دیوانه می‌شدم. اینقدر کاغذ چرکنویس سیاه کرده بودم که دیگه همه روابط را حفظ شده بودم. تا اینکه یک روز وقتی داشتم پیاده می‌رفتم مدرسه و توی مغزم روابط رو مرور می‌کردم یک دفعه یک راهی بنظرم رسید که به جواب منجر ‌شد. تا آن موقع توی عمرم چنان احساس خوشحالی بهم دست نداده بود. آن موقع اصلاً به نمره و این چیزها فکر نکردم. فقط خوشحال بودم که بالاخره پیروز شدم! بعد از آن هم افتادم در مسیر حل مسائل سخت ریاضی مجله یکان که از توی کتابخانه مدرسه‌مان (هدف شماره ۳ نزدیک چهار راه آبسردار) پیدا می‌کردم. حاج منیری جرقه اولیه را برای من ایجاد کرد و همیشه بعد از حل آن مساله مرا تشویق می‌کرد تا بیشتر یاد بگیرم و همیشه جوری با من برخورد می‌کرد که من احساس می‌کردم باعث افتخار او هستم.

من تا آن موقع شاگرد متوسطی بودم. فیلمهای علمی-تخیلی را خیلی دوست داشتم و بچه که بودم سریالهای UFO، پیشتازان فضا و SPACE: 1999 را نگاه می‌کردم و در افکار کودکانه خودم دوست داشتم من هم می‌توانستم فضانورد بشم. از هر کسی هم می‌پرسیدم،‌می‌گفتن اگر می‌خواهی فضانورد بشی باید درس بخوانی اول بعد بری دانشگاه ریاضی و فیزیک هم باید خوب یاد بگیری. ولی من شاگرد متوسطی بودم. فقط علاقه داشتم. تا اینکه آن مساله هندسه را حل کردم. بعد از آن من آنقدر در درسهام پیشرفت کردم که همین الآن هم وقتی به گذشته نگاه می‌کنم باورم نمی‌شه که چطور می‌تواند یک معلم و یک واقعه اینقدر تاثیر بگذاره روی آدم. فقط بعنوان مثال بگم که من سال اول نظری نمره درس جبر گرفتم چیزی حدود۱۲یا ۱۳ و سه سال بعدش در سال چهارم نظری امتحان نهایی جبر و آنالیز گرفتم نوزده و نیم.

خدا می داند که بچه‌ها و نوجوانهای ما چقدر استعداد دارند که تنها با یک تعلیم و تربیت درست می‌شود آنها را به جریان انداخت و بعد از‌ آن دیگه خودشان بطور اتوماتیک روی غلطک می‌افتند. اکثر بچه‌ها و نوجوانها به علم و دانش علاقه دارند. فقط باید این علاقه را در کانال درست هدایتش کرد و آنها را تشویق کرد و توی سرشان نزد. تا یک خورده به خودشان اعتماد به نفس پیدا کنند و باورشان بشه که می‌توانند پیروز بشند. طعم پیروزی را که یکبار چشیدند دیگه راه می‌افتند.

شما چطور؟ اگر به راه تحصیل علم و دانش رفته و موفق بوده‌اید، انگیزه اصلی‌تان چه بوده و فکر می‌کنید چه عواملی در شروع موفقیت شما نقش بیشتری ایفا کرده‌اند؟ 

   

Posted by Nader at September 21, 2006 09:07 PM | Balatarin
Comments

من با شما موافق‌ام. گاهی چیزهای خیلی کوچک باعث تغییر زندگی‌ی آدم‌ها می‌شود. یکی از انواع این چیزها، همین تشویق‌های به موقع و درست است. چیزی که متاسفانه خیلی از ما در زمان مناسب دریافت نکرده‌ایم.

Posted by: SoloGen at September 22, 2006 12:00 AM

با سلام خدمت دوستان عزيز
اين آقاي يا بهتر بگم استاد حاج منيري با اون مسئله هاي سخت و برانگيزاننده من رو هم خيلي تشويق كردن. يادم مياد كلاس سوم دبيرستان -دبيرستان شهيد باهنر منطقه 12 نرسيده به ميدان بهارستان- بودم كه با ايشون درس هندسه داشتيم و اكثر مباحث هم مربوط مي شد به هندسه فضايي. من هم خيلي بازيگوش بودم ولي هر مساله سختي رو ايشون طرح مي كرد من كمتر از 5 دقيقه حل مي كردم. تا جاييكه ديگه 2 نمره يا 3 نمره جايزه رو اصلا مطرح نمي كرن. من هم يه عادت خاصي داشتم كه توي امتحان هاي هندسه هميشه قبل از هر چيز سوال 3 نمره اي انتهاي ورقه كه سخت بود و حلش توي جزوه نبود رو حل مي كردم -10 نمره قضيه ها داشتن و 7 نمره هم مسئله هايي كه حلشون توي جزوه بود- به همين خاطر اين استاد عزيز هميشه تو كلاس به من مي گفت " اين اسماعيل زاده باهوشه ولي شوته" چون خيلي شيطنت مي كردم و روش خاص خودم رو توي امتحان دادن داشتم. ولي اين روش استاد خودش يك نيروي انگيزشي از نوع سياست چوب و هويج يا تهديد و تطميع بود. در هر صورت اميدوارم كه ايشون با اون صداي زيباشون-هر از گاهي هم ميخوندن- سالم و سربلند باشن و كمتر هم سيگار بكشن!!! از موضوع دور نشيم يك معلم خوب يا يك استاد خوب و دلسوز -كه خدارو شكر از هر 2 نعمت بهره مند بودم- راه هاي كسب علم رو به روي انسان باز مي كنه و راه رفتن رو به انسان ياد ميده حالا كجا رفتن و به كدوم مقصد رسيدن رو خود انسان تعيين مي كنه.

درود بي پايان بر حاج منيري و حاج منيري ها

Posted by: هادی at October 29, 2006 08:42 PM
Post a comment












Remember personal info?


Note: If you want to post your comments in English, please write them between the following HTML tags:
<div align="left" dir="ltr"> .... </div>



(لطفاً بعد از کلیک کردن روی Post کمی صبر کنید...)