اخیراً وبسایت معروف Spiked که به تبادل افکار و آرا در زمینههای مختلف مورد توجه بشر امروزی میپردازد،یک نظر سنجی را به سفارش شرکت بزرگ دارو سازی Pfizer انجام داده است. در این نظرسنجی جالب از تعداد زیادی از متفکرین و محققین سرشناس در زمینههای مختلف علوم این سوال پرسیده شده است: «چه چیز باعث شد که به سمت تحصیل و تحقیق در زمینه علوم بروید؟».
لیست زیر نتیجه این نظر سنجی است به ترتیب درجه اهمیت:
من هم واقعاً با تاثیر شگرف معلم در ایجاد انگیزه و زدن جرقه برای ترقی در زمینه تحصیل علم موافق هستم. خاطرم هست که سال دوم دبیرستان یک معلم هندسه داشتم به اسم آقای حاجمنیری که از معلمهای بسیار خوب و با سواد آن وقت بود در زمینه هندسه. هر جا هست خدا حفظش کنه. ایشان یکبار آمد سر کلاس و یک مساله هندسه نوشت پای تخته در مورد ارتباط مساحت ذوزنقه با مساحت مثلثهای حاصل از رسم اقطار آن و گفت هر کسی که زودتر این مساله را حل کنه ۳ نمره به نمره امتحان ثلث دومش اضافه میکنم. بعدش هم شروع کرد به صحبت کردن از سخت بودن این مساله و اینکه خیلی باید زور بزنید تا حلش کنید و بزرگتر از شماها هم نتونستهاند حلش کنند و از این حرفها. الحق و الانصاف هم مساله سختی بود و یک هفته همه سعی میکردند ولی به هیچ طریقی حل نمیشد. خیلیها بعد از یک هفته دیگه ولش کردند ولی من نمیدانم چرا بدجوری گیر داده بودم که باید حتماً اینرا حل کنم.
شاید یک ماه روی این مساله فکر میکردم. دیگه داشتم دیوانه میشدم. اینقدر کاغذ چرکنویس سیاه کرده بودم که دیگه همه روابط را حفظ شده بودم. تا اینکه یک روز وقتی داشتم پیاده میرفتم مدرسه و توی مغزم روابط رو مرور میکردم یک دفعه یک راهی بنظرم رسید که به جواب منجر شد. تا آن موقع توی عمرم چنان احساس خوشحالی بهم دست نداده بود. آن موقع اصلاً به نمره و این چیزها فکر نکردم. فقط خوشحال بودم که بالاخره پیروز شدم! بعد از آن هم افتادم در مسیر حل مسائل سخت ریاضی مجله یکان که از توی کتابخانه مدرسهمان (هدف شماره ۳ نزدیک چهار راه آبسردار) پیدا میکردم. حاج منیری جرقه اولیه را برای من ایجاد کرد و همیشه بعد از حل آن مساله مرا تشویق میکرد تا بیشتر یاد بگیرم و همیشه جوری با من برخورد میکرد که من احساس میکردم باعث افتخار او هستم.
من تا آن موقع شاگرد متوسطی بودم. فیلمهای علمی-تخیلی را خیلی دوست داشتم و بچه که بودم سریالهای UFO، پیشتازان فضا و SPACE: 1999 را نگاه میکردم و در افکار کودکانه خودم دوست داشتم من هم میتوانستم فضانورد بشم. از هر کسی هم میپرسیدم،میگفتن اگر میخواهی فضانورد بشی باید درس بخوانی اول بعد بری دانشگاه ریاضی و فیزیک هم باید خوب یاد بگیری. ولی من شاگرد متوسطی بودم. فقط علاقه داشتم. تا اینکه آن مساله هندسه را حل کردم. بعد از آن من آنقدر در درسهام پیشرفت کردم که همین الآن هم وقتی به گذشته نگاه میکنم باورم نمیشه که چطور میتواند یک معلم و یک واقعه اینقدر تاثیر بگذاره روی آدم. فقط بعنوان مثال بگم که من سال اول نظری نمره درس جبر گرفتم چیزی حدود۱۲یا ۱۳ و سه سال بعدش در سال چهارم نظری امتحان نهایی جبر و آنالیز گرفتم نوزده و نیم.
خدا می داند که بچهها و نوجوانهای ما چقدر استعداد دارند که تنها با یک تعلیم و تربیت درست میشود آنها را به جریان انداخت و بعد از آن دیگه خودشان بطور اتوماتیک روی غلطک میافتند. اکثر بچهها و نوجوانها به علم و دانش علاقه دارند. فقط باید این علاقه را در کانال درست هدایتش کرد و آنها را تشویق کرد و توی سرشان نزد. تا یک خورده به خودشان اعتماد به نفس پیدا کنند و باورشان بشه که میتوانند پیروز بشند. طعم پیروزی را که یکبار چشیدند دیگه راه میافتند.
شما چطور؟ اگر به راه تحصیل علم و دانش رفته و موفق بودهاید، انگیزه اصلیتان چه بوده و فکر میکنید چه عواملی در شروع موفقیت شما نقش بیشتری ایفا کردهاند؟
من با شما موافقام. گاهی چیزهای خیلی کوچک باعث تغییر زندگیی آدمها میشود. یکی از انواع این چیزها، همین تشویقهای به موقع و درست است. چیزی که متاسفانه خیلی از ما در زمان مناسب دریافت نکردهایم.
با سلام خدمت دوستان عزيز
اين آقاي يا بهتر بگم استاد حاج منيري با اون مسئله هاي سخت و برانگيزاننده من رو هم خيلي تشويق كردن. يادم مياد كلاس سوم دبيرستان -دبيرستان شهيد باهنر منطقه 12 نرسيده به ميدان بهارستان- بودم كه با ايشون درس هندسه داشتيم و اكثر مباحث هم مربوط مي شد به هندسه فضايي. من هم خيلي بازيگوش بودم ولي هر مساله سختي رو ايشون طرح مي كرد من كمتر از 5 دقيقه حل مي كردم. تا جاييكه ديگه 2 نمره يا 3 نمره جايزه رو اصلا مطرح نمي كرن. من هم يه عادت خاصي داشتم كه توي امتحان هاي هندسه هميشه قبل از هر چيز سوال 3 نمره اي انتهاي ورقه كه سخت بود و حلش توي جزوه نبود رو حل مي كردم -10 نمره قضيه ها داشتن و 7 نمره هم مسئله هايي كه حلشون توي جزوه بود- به همين خاطر اين استاد عزيز هميشه تو كلاس به من مي گفت " اين اسماعيل زاده باهوشه ولي شوته" چون خيلي شيطنت مي كردم و روش خاص خودم رو توي امتحان دادن داشتم. ولي اين روش استاد خودش يك نيروي انگيزشي از نوع سياست چوب و هويج يا تهديد و تطميع بود. در هر صورت اميدوارم كه ايشون با اون صداي زيباشون-هر از گاهي هم ميخوندن- سالم و سربلند باشن و كمتر هم سيگار بكشن!!! از موضوع دور نشيم يك معلم خوب يا يك استاد خوب و دلسوز -كه خدارو شكر از هر 2 نعمت بهره مند بودم- راه هاي كسب علم رو به روي انسان باز مي كنه و راه رفتن رو به انسان ياد ميده حالا كجا رفتن و به كدوم مقصد رسيدن رو خود انسان تعيين مي كنه.
درود بي پايان بر حاج منيري و حاج منيري ها