September 23, 2006

سه کلام رهنما از مولانا

کلام نخست: خرد خود را بپرور از بهر آنچه نیکویی واقعی ببار خواهد آورد.


کلام دوم: بازیهای بازیگاه دنیا تو را از اصل آن زندگی والاتر غافل نکند.

کلام آخر: با نیکان همنشین شو

Posted by Nader at 03:53 PM | Comments(2) Balatarin

September 21, 2006

چه عاملی محرک اصلی شما برای رفتن به سمت علم و دانش بود؟

اخیراً وب‌سایت معروف Spiked که به تبادل افکار و آرا در زمینه‌های مختلف مورد توجه بشر امروزی می‌پردازد،یک نظر سنجی را به سفارش شرکت بزرگ دارو سازی Pfizer انجام داده است. در این نظرسنجی جالب از تعداد زیادی از متفکرین و محققین سرشناس در زمینه‌های مختلف علوم این سوال پرسیده شده است: «چه چیز باعث شد که به سمت تحصیل و تحقیق در زمینه علوم بروید؟».

لیست زیر نتیجه این نظر سنجی است به ترتیب درجه اهمیت:

  • داشتن معلمان و مربیانی که حس کنجکاوی  را در میان دانش‌آموزان خود ایجاد می‌کردند در صدر لیست افراد قرار دارد. همچنین معلمانی که دانش‌آموز را برای حل مساله‌ای مشکل در زمینه علوم تشویق می‌کردندیا به مبارزه دعوت کردن ذهن دانش‌آموز برای حل مساله‌ای سخت.
  • انجام آزمایش‌های مختلف با ابزارهای تکنولوژیکی و همچنین مشاهدات مستقیم و اندازه‌گیری بر روی پدیده‌های طبیعی در دوران کودکی تا جوانی. (داستان معروف قطب‌نمایی که اینشتین را در دوران کودکی به مدت طولانی مات و مبهوت خود می‌کرد از همین نوع انگیزه است)
  • هر از چندگاهی اکتشافات فضایی و علمی قابل توجه در مقاطع مختلف تاریخی و پوشش خبری این اکتشافات بطور گسترده باعث ایجاد علاقه در بین گروه زیادی از جوانان به مطالعه بیشتر در زمینه علوم و فن‌آوری شده است. 
  • جّو خانواده و میزان اهمیتی که در خانواده به مسائل علمی داده می‌شود (یا به خاطر علاقه پدر و مادر یا بخاطر شغل آنها که به تبع آن بچه همیشه از نزدیک با امور علمی در تماس است). همچنین بعضی از اوقات نوجوانان در صورتی که فردی از فامیل نزدیک در زمینه علوم یا تکنولوژی برجسته باشد او را بعنوان یک الگو برای خود انتخاب می‌کنند.
  • کتابهای علمی و داستانهای علمی-تخیلی. کتابهای نویسنده‌هایی مثل آیزاک آسیموف، آرتور سی کلارک، کارل سِی‌گان، ریچارد فاینمن و ... در مورد مسائل علمی مختلف، محرکهای بزرگی برای بسیاری از افرادی بوده‌اند برای کشیده شدن به راه علم و دانش. همینطور برنامه‌های تلویزیونی مستند علمی و فیلمهای سینمایی علمی-تخیلی در بین بسیاری از افراد ایجاد علاقه شدید به پیگری علوم و فنون را کرده است.
  • حس کنجکاوی وافر و علاقه شخصی به علوم و کشف و سر در آوردن از جزئیات پدیده‌ها در بین بعضی از افراد از زمان بچگی وجود داشته.

من هم واقعاً با تاثیر شگرف معلم در ایجاد انگیزه و زدن جرقه برای ترقی در زمینه تحصیل علم موافق هستم. خاطرم هست که سال دوم دبیرستان یک معلم هندسه داشتم به اسم آقای حاج‌منیری که از معلمهای بسیار خوب و با سواد آن وقت بود در زمینه هندسه.  هر جا هست خدا حفظش کنه. ایشان یکبار آمد سر کلاس و یک مساله هندسه نوشت پای تخته در مورد ارتباط مساحت ذوزنقه با مساحت مثلثهای حاصل از رسم اقطار آن و گفت هر کسی که زودتر این مساله را حل کنه ۳ نمره به نمره امتحان ثلث دومش اضافه می‌کنم. بعدش هم شروع کرد به صحبت کردن از سخت بودن این مساله و اینکه خیلی باید زور بزنید تا حلش کنید و بزرگتر از شماها هم نتونسته‌اند حلش کنند و از این حرفها. الحق و الانصاف هم مساله سختی بود و یک هفته همه سعی می‌کردند ولی به هیچ طریقی حل نمی‌شد. خیلی‌ها بعد از یک هفته دیگه ولش کردند ولی من نمی‌دانم چرا بدجوری گیر داده بودم که باید حتماً اینرا حل کنم.

شاید یک ماه روی این مساله فکر می‌کردم. دیگه داشتم دیوانه می‌شدم. اینقدر کاغذ چرکنویس سیاه کرده بودم که دیگه همه روابط را حفظ شده بودم. تا اینکه یک روز وقتی داشتم پیاده می‌رفتم مدرسه و توی مغزم روابط رو مرور می‌کردم یک دفعه یک راهی بنظرم رسید که به جواب منجر ‌شد. تا آن موقع توی عمرم چنان احساس خوشحالی بهم دست نداده بود. آن موقع اصلاً به نمره و این چیزها فکر نکردم. فقط خوشحال بودم که بالاخره پیروز شدم! بعد از آن هم افتادم در مسیر حل مسائل سخت ریاضی مجله یکان که از توی کتابخانه مدرسه‌مان (هدف شماره ۳ نزدیک چهار راه آبسردار) پیدا می‌کردم. حاج منیری جرقه اولیه را برای من ایجاد کرد و همیشه بعد از حل آن مساله مرا تشویق می‌کرد تا بیشتر یاد بگیرم و همیشه جوری با من برخورد می‌کرد که من احساس می‌کردم باعث افتخار او هستم.

من تا آن موقع شاگرد متوسطی بودم. فیلمهای علمی-تخیلی را خیلی دوست داشتم و بچه که بودم سریالهای UFO، پیشتازان فضا و SPACE: 1999 را نگاه می‌کردم و در افکار کودکانه خودم دوست داشتم من هم می‌توانستم فضانورد بشم. از هر کسی هم می‌پرسیدم،‌می‌گفتن اگر می‌خواهی فضانورد بشی باید درس بخوانی اول بعد بری دانشگاه ریاضی و فیزیک هم باید خوب یاد بگیری. ولی من شاگرد متوسطی بودم. فقط علاقه داشتم. تا اینکه آن مساله هندسه را حل کردم. بعد از آن من آنقدر در درسهام پیشرفت کردم که همین الآن هم وقتی به گذشته نگاه می‌کنم باورم نمی‌شه که چطور می‌تواند یک معلم و یک واقعه اینقدر تاثیر بگذاره روی آدم. فقط بعنوان مثال بگم که من سال اول نظری نمره درس جبر گرفتم چیزی حدود۱۲یا ۱۳ و سه سال بعدش در سال چهارم نظری امتحان نهایی جبر و آنالیز گرفتم نوزده و نیم.

خدا می داند که بچه‌ها و نوجوانهای ما چقدر استعداد دارند که تنها با یک تعلیم و تربیت درست می‌شود آنها را به جریان انداخت و بعد از‌ آن دیگه خودشان بطور اتوماتیک روی غلطک می‌افتند. اکثر بچه‌ها و نوجوانها به علم و دانش علاقه دارند. فقط باید این علاقه را در کانال درست هدایتش کرد و آنها را تشویق کرد و توی سرشان نزد. تا یک خورده به خودشان اعتماد به نفس پیدا کنند و باورشان بشه که می‌توانند پیروز بشند. طعم پیروزی را که یکبار چشیدند دیگه راه می‌افتند.

شما چطور؟ اگر به راه تحصیل علم و دانش رفته و موفق بوده‌اید، انگیزه اصلی‌تان چه بوده و فکر می‌کنید چه عواملی در شروع موفقیت شما نقش بیشتری ایفا کرده‌اند؟ 

   

Posted by Nader at 09:07 PM | Comments(2) Balatarin

September 18, 2006

شعار نوار ابزار گوگل

"De parvis grandis a cervus erit."

"From the small things there will arise plenty of great ones."

Posted by Nader at 07:23 PM Balatarin

September 03, 2006

اندرزهای کوچک زندگی (۲)

  • هرچند وقت یکبار از خودت بپرس که اگر مسأله پول نبود چه کاری انجام می‌دادی.
  • خودت را به مبارزه بطلب و اهداف بزرگ داشته باش.
  • هیچوقت شرافت خود را به پول، قدرت یا شهرت نفروش.
  • به مردم کمک کن و خیلی زود فراموشش کن.
  • هیچوقت بخاطر اشکهای صادقانه‌ای که می‌ریزی شرمسار نباش.
  • این عبارت را از بزرگی به یاد داشته باش که می‌گوید: «۱۰٪ از زندگی مسائلی است که برای من اتفاق می‌افتد و ۹۰٪ آن نحوه‌ی رویارویی من با آنهاست».
  • از زندگی پوچ و بی‌هدف بپرهیز.
  • با فردی ازدواج کن که از همنشینی با او لذت ببری، زیرا هرچه پیرتر شوی مهارتهای گفتاری همسرت برایت بیشتر اهمیت خواهد داشت.
  • برای همسرت یک حامی، یک دوست و یک پناهگاه باش.
  • هرگز در حضور دیگران همسر و فرزندانت را تحقیر نکن.
  • یادت باشد بهترین رابطه بین تو و همسرت زمانی‌است که میزان عشق و علاقه‌تان به هم بیش از میزان نیازتان به یکدیگر باشد.
  • هیچوقت فرصت قدم زدن با همسرت را از دست نده.
  • هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است، خودش این را می‌داند!

(برگرفته از کتاب اندرزهای کوچک زندگی نوشته براون جکسون)

Posted by Nader at 04:53 PM | Comments(3) Balatarin