February 13, 2005

هوشیاری جهانی و پیش‌بینی آینده

تا به حال برای خیلی از ما اتفاق افتاده که پس از دیدن صحنه‌ای یا برخورد با واقعه‌ای در زندگی روزمره ناگهان چنین بنظر می‌آید که عین آن واقعه و صحنه را قبلاً دیده‌ایم یا تجربه کرده‌ایم. به این تجربه در زبان انگلیسی اصطلاحاً Deja vu (دِژا وو) می‌گویند که ترجمه فارسی آن آشناپنداری است. این پدیده بدون اغراق یکی از عجیب‌ترین تجربیاتی است که هنوز دلیلی برای آن کشف نشده. اگر واقعه‌ای که در حال حاضر برای ما اتفاق می‌افتد آشنا بنظر برسد این بدان معنی است که ما در گذشته توانسته‌ایم آینده خودمان را بنوعی (که معلوم نیست چطور) ببینیم!

با اینکه چنین امری محال بنظر می‌رسد ولی آزمایشهایی که از حدود سالهای ۱۹۷۰شروع شدند حاکی از آن است که انسانها ممکن است قادر باشند بطرز مرموزی پدیده‌های آینده را پیش‌بینی کنند. در نخستین گروه از این آزمایشها دکتر رابرت جان بنیانگذار آزمایشگاه پدیده‌های غیرمتعارف در دانشگاه پرینستون از یک دستگاه تولید کننده رویداد تصادفی Random Event Generator(شبیه یک و صفر) استفاده کرد و از گروهی افراد داوطلب خواست که صرفاً با فکر کردن و تمرکز خود سعی کنند بر خروجی این دستگاه تاثیر بگذارند (و مثلاً تعداد خروجی یک را بیشتر کنند). در این آزمایش هیچگونه رابطه فیزیکی بین افراد و دستگاه وجود نداشته و طبق قوانین فیزیکی شناخته شده و قوانین احتمالات باید منحنی تغییرات خروجی دستگاه در حوالی احتمال ۵۰/۵۰ حرکت کند و تعداد یکها و صفرهای خروجی در دراز مدت باید خیلی نزدیک هم باشد. اما نتیجه آزمایش بصورت اعجاب آوری نشان داد که همیشه افراد داوطلب فقط با فکر کردن توانسته اند نسبت خروجی را از حالت نرمال تغییر دهند. این آزمایش بعدها بوسیله گروه‌های دیگری هم بطور مستقل تکرار و صحت آن تایید شد ولی تاکنون توضیح علمی برای آن یافت نشده است.
در آزمایشهای دیگری به عده‌ای داوطلب مجموعه‌ای مخلوط از تصاویر زیبا و مشمئز کننده بصورت کاملاً تصادفی نشان داده شدند. در اکثر موارد افراد می‌توانستند قبل از نشان داده شدن تصویر مشمئز کننده آنرا پیش بینی کنند.

بعد از این فعالیتها بود که گروه دیگری از محققان آزمایش مشابهی را با تعداد بیشتری دستگاه تولید کنند اعداد تصادفی که بصورت شبکه در ۴۰ کشور بهم متصل شده‌بودند انجام دادند. در این پروژه که تحت نام هوشیاری جهانی فعالیت می کند هدف این بود که تاثیر جمعی ذهن افراد در نقاط مختلف را در هر لحظه بر روی خروجی دستگاهها بررسی کنند ولی عملاً این پروژه به نتیجه جالبتری هم دست پیدا کرد. از سال ۱۹۹۷ که این شبکه کار خود را آغاز کرده رابطه جالبی بین تغییر الگوی خروجی تصادفی این دستگاهها پیش از وقوع حوادث عمده جهانی دیده شده اند. بعنوان مثال در واقعه تروریستی یازده سپتامبر، خروجی‌های ۳۷ دستگاه از مجموع ۶۵ دستگاه فعال، درست یک ثانیه قبل از وقوع این حادثه شروع به انحراف از میزان متوسط خود کرده‌اند و در طول ساعتهای آتی این تغییرات بیشتر و بیشتر شدند. شبیه این تغییرات در بسیاری از وقایع بین‌المللی مهم در خروجی‌این دستگاهها دیده شده است (نتایج).

بعقیده عده‌ای، وجود چنین ارتباطی بین ذهن افراد مختلف (بدون آنکه خود آنها خبر داشته باشند) و قابلیت پیش‌بینی وقایع مهم جهانی هرچند در مدت زمان کوتاهی قبل از وقوع آن، حاکی از وجود نوعی هوشیاری جهانی است که ما هنوز از آن بی‌خبریم. بعضی حتی یک قدم هم جلوتر رفته و این هوشیاری جهانی را به «ذهن خداوند» ملقب می‌سازند. مخالفین می‌گویند با اینکه ما هنوز از دلیل تاثیر ذهن بر خروجی دستگاهای الکترونیک تولید کننده پدیده تصادفی بی اطلاعیم ولی دیتاهای موجود هنوز نمی‌تواند توجیه کننده قابلیت پیش‌بینی جمعی باشد و تنها بعد از وقوع وقایع مهم چون ذهن اکثر افراد شرکت کننده در این آزمایشها بطور مشابه با آنها مشغول می‌شود در نتیجه شاهد تغییرات مشابه در خروجی در اکثر دستگاهها خواهیم بود.

قابلیت پییش‌بینی آینده توسط انسان سوژه چند فیلم سینمایی اخیر نیز بوده. یکی از آنها فیلم Minority Report است که در آن پلیس از قابلیت پیشگویی آینده توسط سه جوان برای جلوگیری از انجام جرم قبل از وقوع آن استفاده می‌کند.

لینک: مقاله‌ای جالب از دکتر رابرت جان در ارتباط با آنالوژی بین کوانتم مکانیک و پدیده‌های غیر متعارف (Anomalous)

Posted by Nader at February 13, 2005 10:04 PM | Balatarin
Comments

با سلام و تشكر.از معدود مطالبي بود كه در وبلاگ هاي فارسي در مورد deja vu خوانده ام . ممنون از زحمتي كه كشيديد.البته نمي دونم ترجمه فارسي نام اين پديده را از چه منبعي گرفتيد ولي deja vu يك عبارت فرانسوي است كه معادل انگليسي آن already seen است.
راستش من هم خيلي زياد و بيشتر از حد طبيعي با deja vu برخورد دارم.حس فوق العاده كوتاه و قشنگيه

Posted by: Mohsen at February 14, 2005 08:10 PM

نادر جان سلام
قبل از هر چيز از سرگيري فعالانه وبلاگت رو تبريك ميگم. اميدوارم كه به هيچ بهانه اي از نوشتن باز نماني. درست است كه وقت ميگيرد و فيدبك ها چنان زباد و سازنده نيست ولي حتي اگر يك نفر هم دچار تحول شود كفايت است حتي اگر آن يك نفر خود ما باشيم.
در رابطه با مطلبي كه تحت عنوان دنياي كوچك ما نوشته بودي يك كامنت كوچكي مي خواستم بدم كه صرفا بيان يك تجربه شخصي است:
من از موقعي كه علاقه مند به نجوم و اجرام آسماني شدم نگاه جديدي به خودم و جهان زندگيم پيدا كردم و ان اينكه دائم به خودم شهرم كشورم و زمينم از بالا نگاه مي كردم. هرگاه ستاره اي در آسمان مي ديدم با خودم مي گفتم كه زمين ما هم با آن همه عظمتش مثل يكي از اين نقطه هاي نوراني است و من كجايش هستم ؟ هيچ جا. اين نگاه به طور تدرجي يك احساس خود كوچك شماري و مردم كوچك شماري در من ايجاد كرد كه به نظر خودم و خيلي ها فضيلت محسوب ميشد و باعث ميشد كه دغدغه هابي من با دغدغه هاي عادي و روزمره مردم متفاوت شود و كم كم دچار يك جور خود برتر شماري بشوم. وقتي ميديم كه همه هم و غم من اين است كه از كار كائنات سر در بياورم در حالي كه هم و غم ديگران اين است كه به ثروت و شهرتي برسند دچار يك غروري ميشدم كه كاملا نا خود آگاه بود. زمان زيادي كشيد تا از دام اين احساس نجات پيدا كنم و خودم را هم ارز بقيه آدمها بيابم.
حقيقت قضيه اين است:
درست است كه زمين ما كوچك است زمان ما در مقياس كيهاني كوتاه است و خود ما ذره ناچيزي هستيم ولي همه اينها از ديد كسي است كه در كيهان خانه دارد و زمان و مكانش چيز ديگري است و ما هم مي توانيم با تخيل , خودمان را جاي او بگذاريم . ولي در واقع ما در جهاني زندگي مي كنيم كه زمين اش بسيار بزرگ است و لحظه هايش به كندي مي گذرد و ما مهم ترين موجوداتش هستيم با همه نيازهاي طبيعي و ساده و پيش پا افتاده اش. چرا بايد خودمان را و مردم را تحقير كنيم كه چرا از ديد يك موجود فرضي كيهاني به ما و جهان ما نگاه نمي كنند؟ شايد فكر كنيم كه اين نگاه متعالي باعث اخلاقي تر شدن انسانها مي شود ولي من در اين هم شك دارم چون اگر زمين و مناسبات عادب مردم در نگاه او كوچك شد خيلي استعداد تبديل شدن به يك آدم غير اخلاقي را بيشتر دارد . او به سادگي مي تواند هزاران انسان را كه از ديد او مورچگاني بيش نيستند به دم تيغ فنا بسپارد و براي احساس درد و نياز هاي عادي و روزمره مردم كوچكترين ارزشي قايل نباشد. اين است كه به نظر من ارزش اخلاقي هم ندارد و باعث بهتر شدن آدمها نمي شود. در مورد شخص من ضررهايش از نفعهايش بيشتر بود و هنوز دارم تاوان آن را پس ميدهم. شايد براي تو و ديگران متفاوت باشد. نميدانم.

ارادتمند
علي

Posted by: Ali at February 16, 2005 01:31 PM

علی جان، به نکته جالبی اشاره کردی. من هم معتقدم وقتی انسان به کوچک بودن خود در کائنات پی برد این امر بر نگاه او به جامعه و اجزاء آن تاثیر می گذارد ولی معتقد نیستم این تاثیر الزاما منجر به غرور و تکبر شود چراکه اصولا اولین درسی که از کلاس خلقت شناسی می آموزیم پوچ بودن تکبر و غرور است. ممکن است تجزیه و تحلیل رفتار دیگران در قالب این فلسفه به ما نشان دهد که اکثریت مردم به اموری کودکانه دلبندند ولی این تنها بعنوان یک تفاوت فکری و جهانبینی است نباید به خوار شمردن دیگران منجر شود.

ولی جدای از این مساله که شما به آن اشاره کردی و در بالا توضیح دادم، این طرز تفکر بعقیده من ممکن است یک عارضه دیگری داشته باشد و آن این است که علائق انسان بمرور زمان با علائق اکثریت جامعه خیلی متفاوت خواهند شد تا جایی‌که چیزهایی که دیگران را به خود مشغول می کند دیگر برای او جذابیتی نخواهند داشت که همین امر بنوعی باعث ایزوله شدن از جامعه می‌شود. اینجا است که بنظر من قضیه کمی پارادوکسیال است. یعنی شما بدانید که در مقیاس بزرگ چه کاری ارزشمنتر است ولی در عین حال با اراده شخصی از آن سر باز بزنید و همرنگ جماعت شوید در انجام کارهای کم ارزشتر صرفاً بواسطه جلوگیری از ایزوله شدن و احساس تنهایی و یا هر دلیل دیگر.

نکته دیگری هم که به ذهنم رسید این استکه تمام خرابکاری انسان در طبیعت و کره زمین از جنگها و خونریزی‌ها بگیر تا خرابی محیط زیست و غیره همگی بنوعی ریشه در خصوصیت خودبزرگ بینی و جاه طلبی انسان دارد. اگر انسانها حتی به کوچک بودن خود در اکوسیستم کره زمین (نه در کل کائنات) پی میبردند و آنرا روزمره مد نظر داشتند خیلی از این مشکلات امروزی را نداشتیم. اینجاست که به نظر من این طرز تفکر به اخلاقی تر شدن انسانها هم کمک خواهد کرد. البته این امر نیز مثل خیلی از روشهای دیگر ممکن است بصورت فردی جواب ندهد و ارزش عملی آن زمانی مشخص شود که افراد یک جامعه و حتی سیاره در مقیاس بزرگ همگی دارای این دید باشند که البته می‌دانیم عملی غیر ممکن است. ولی نکته اصلی همین جاست. اگر من می دانم راهی صحیح است آنرا انجام می دهم حتی اگر بقیه مردم راه خلاف آنرا انجام دهند.

بهرحال این مساله بنظر من یک مساله حل نشدنی است و ریشه آن هم به علت غائی وجود ما بر روی کره زمین بر می‌گردد. تا ما نتوانیم به این سوال جواب بدهیم نخواهیم توانست راه بهینه را پیدا کنیم. اگر ما تنها بعنوان حیواناتی با قابلیت تفکر بالا در این کره خاکی زندگی می کنیم و حقیقتی بالاتر از این زندگی بیولوژیکی وجود نداشته باشد در آنصورت یک مدل زندگی را باید پیش بگیریم ولی اگر هدفی عالی‌تر در خلقتمان و حضورمان در این جهان وجود داشته باشد در آن صورت شایسته خواهد بود تا زندگی خود را منطبق بر آن هدف عالی تنظیم کنیم.

Posted by: Nader at February 18, 2005 06:28 PM

نادر جان دوباره سلام،
ممنون از پاسخ مبسوطی که دادی .
گفته بودی "تا ما نتوانیم به این سوال جواب بدهیم نخواهیم توانست راه بهینه را پیدا کنیم."
سوال من این است: آیا کسی هست که به پاسخ این سوال رسیده باشد؟ آیا از راه علم می توان به پاسخ این سوال رسید؟ مسلما نه ! چون علم ما علم تجربی است و تجربه را به غایت راهی نیست. پس چه کسی این هدف را شناسایی کرده؟ حتما باید از قماش کاهنان و شاعران و عارفان و پیامبران باشد نه از جماعت دانشمندان. حالا سوال من این است که چرا هدفی را که ایشان به گوش بشر خوانده اند و به بشر آموخته اند را باید با ابزار علم دنبال کرد. اگر علم اینقدر برای جستجو کردن اهداف عالی خلقت چیز خوبی است ، چرا خود این جماعت از آن بی بهره بوده اند؟ به نظر من ما داریم تاوان یک دوره خاص از زندگی بشر را می پردازیم که دانشمندان از قضا به پیامبران ارادت پیدا کردند و تلاش کردند که با ابزاری که در اختیار داشتند ، یعنی علوم تجربی ، خدمتی به مکتب و مرام آنان بنمایند و پا را از گلیم خود فراتر بردند تا به رازهای خلقت دست پیدا کنند و ایمان و معنویت را در علم هم وارد کنند. ولی اگر به دیده تحقیق بنگریم مناسبتی بین علم و ایمان وجود ندارد چرا که علم ، فرضی است که تا نقض تجربی آن پیدا نشده صادق است حال آنکه ایمان ، فرض همیشه درستی است که نقض آن امکان ناپذیر است.
بنابر این تو به عنوان یک دانش پژوه دانش پسند باید از خودت سوال کنی که آیا این هدف عالی را از دانشمندان آموخته ای یا از پیامبران ، یا از دانشمندانی که به پیامبران ارادت داشته اند؟ اگر از پیامبران آموخته ای باید راه خود آنان را برای تفکر و تامل در جهان خلقت در پیش بگیری که همانا راه علم نیست. دانشمندان ناب هم نمی توانسته اند چنین آموزه ای داشته باشند ، چون علمی که پا از قلمرو تجربه فراتر بگذارد ، دیگر علم نیست. می مانند گروه سوم ، که به اعتقاد من مشکل اصلی از آنها سرچشمه می گیرد که دو موضوع نا همگون را به زور و ضرب به هم چسبانده اند و کاری کرده اند که ما فکر کنیم اگر کسی فیزیک و شیمی و ریاضی نخوانده از درک عظمت خلقت عاجز است و قادر به درک اهداف عالیه خلقت نیست. همان چیزی که باعث میشود ما خودمان را به اهداف عالیه خلقت نزدیک تر بدانیم و مردم عوام را مشغول به زندگی بیولوژیک حیوانی . عقیده ای که به نظر من خطرناک می آید ، چون هم همانطور که گفتی باعث منزوی شدن ما از مردم می شود و هم باعث می شود از همین چیزهایی که به سادگی می شود لذت برد خودمان را محروم کنیم به خاطر چیزی که شاید اصلا وجود خارجی هم نداشته باشد.

ارادتمند
علی

Posted by: علی at February 25, 2005 12:21 AM