February 01, 2005

دنیای کوچک ما

Image Hosted by ImageShack.us

انسانها هر چه بیشتر مرزهای علم و دانش را در می‌نوردند و با طبیعت و جهان خلقت آشنا می‌شوند به عظمت و بزرگی این مجموعه بیشتر پی می‌برد. با اینکه طبیعتاً چنین مرحله از شهود باید به خضوع و خشوع بیشتر در مقابل این سیستم منجر شود ولی عملاً اینچنین نمی‌شود و انسان بخاطر غرور و حس خود بزرگ بینی به بلایی بزرگ گرفتار می‌شود و آن چیزی جز فراموش کردن جایگاه کوچک خود در خلقت نیست. این فراموشی بتدریج به عادت تبدیل می‌شود بطوریکه رفته رفته همچون پرده‌ای ضخیم در مقابل چشمانمان قرار گرفته و ما را در تاریکی فرو می‌برد.

در این تاریکی زندگی حیوانی را آغاز می‌کنیم و در حالیکه در آن غرق می‌شویم بیشتر دست و پا می‌زنیم و این خود عاملی می‌شود بر فرو رفتن بیشترمان در اعماق این تصویر خیالی که از زندگی برای خودمان ساخته‌ایم. بهمین دلیل برای اینکه عادت فراموشی از سرمان دور شود و جایگاه کوچک خود در خلقت را از یاد نبریم باید بطور متناوب تلنگرهایی بر ذهن خودمان وارد کنیم. یکی از بهترین این یاد‌آوریها رجوع به خود طبیعت و نگاه به عظمت آن است.

چندی پیش به مصاحبه‌ای از دکتر باز آلدرین (Buzz Aldrin) یکی از دو فضانوردی که برای نخستین بار بر روی ماه قدم گذاشتند گوش می‌دادم که به نکته جالبی بر خورد کردم که می تواند یکی از آن یاد‌آوریهایی باشد که ما را در زندگی روزمره آرام می‌کند. آلدرین در مصاحبه مطلبی به این مضمون می‌گفت: «همانطور که در حال نزدیک شدن به ماه بودیم در یک لحظه برگشتم و به زمین نگاه کردم. آنقدر از زمین دور شده بودم که کل کره زمین را می توانستم توسط انگشت شستم بپوشانم. در آن لحظه فکر کردم که همه زندگی‌ام و خانواده‌ام و شهر و کشوری که در آن زندگی می‌کنم و دنیای بزرگی که برای خودم ساخته بودم، همه و همه آنقدر کوچکند که در پشت انگشت شست من جا گرفته اند. در آن لحظه بی اختیار گریه‌ام گرفت».

شبیه تجربه دکتر آلدرین را شما هم می توانید با نگاه کردن به تصویر بالا از فاصله یک متری امتحان کنید ولی ما براحتی دکتر آلدرین ممکن است اشک از گوشه چشمانمان سرازیر نشود چون در فاصله دویست‌هزارکیلومتری از کره زمین و در تاریکی مطلق قرار نگرفته‌ایم. (نقطه سیاه کوچکی که در سمت راست تصویر می‌بینید را می‌توانید بعنوان اندازه شهری که در آن زندگی می‌کنید در نظر بگیرید. در آنصورت تمام این صفحه و محتویات آن معادل تنها بخشی از منظومه شمسی خواهند بود و کل فضای اینترنت هم تا حدودی معادل جهان شناخته شده).

اگر بدن ما از مجموعه اتمهای مختلف تشکیل شده، باید همیشه بخاطر داشته باشیم که این اتمها (و همه اتمهای اشیائی که در اطرافمان هستند) زمانی در دل ستاره‌هایی غول‌آسا بوده‌اند که با انفجارشان تولد ما را موجب شدند. اگر بتوانیم راهی برای یادآوری مکرر این نکات در زندگی روزمره خود پیدا کنیم نه تنها زندگی آرامتری خواهیم داشت بلکه از غرق شدن در اعماق تاریکی هم نجات خواهیم یافت.

Posted by Nader at February 1, 2005 07:58 PM | Balatarin
Comments

موافقم. شايد بهتر باشه به اين موضوع فكر كنيم كه ما كجاي اين كره‌اي كه فقط با شصت دست پوشانده ميشه نشستيم، اونوقت شايد اينهمه براي ديگران و خودمون قيافه نگيريم.

Posted by: پابرهنهِ برخط at February 2, 2005 01:29 AM

ممكنه باور نكني اگه بگم به ندرت پيش مياد كه اين عظمت رو فراموش كنم
آخه صبح تا شب تو اين عظمت غوطه ورم وبلاگ خوبي داري اما خلوته
منم تازه شروع كردم و هر چي از اين عظمت مي نويسم سير نميشم
خدانگهدار وبلاگنويساي خوب باشه.

Posted by: time traveller at February 2, 2005 08:08 AM

ممنون كه سرزدين . . اگر دوست داشتي راي سايت سيمرغ مطلب بنويسي . . يه ندا بدين . . .

Posted by: shaar at February 2, 2005 12:32 PM

خیلی زیبا و تأثیرگذار نوشته بودی. با خوندن این مطلب یاد شعری از سهراب افتادم که حیفم اومد اونو اینجا ننویسم:

غبار عادت پیوسته در مسیر تماشاست
همیشه با نفس تازه راه باید رفت
و فوت باید کرد
که پاکِ پاک شود صورت طلایی مرگ

Posted by: مسعود at February 6, 2005 04:38 PM

در نظر بگير هر كدام از موجودات اين عالم براي خود دنيايي پيچيده و اسرار آميز هستند. آنوقت ...

وبلاگ خوبي داري. موفق باشي

Posted by: fooladi at February 14, 2005 04:45 PM