صبح بلند می شوید و لباس می پوشید. سوار ماشین می شوید تا به سرکار بروید. کاری که احتیاج دارید برای پرداختن پول لباسی که برای رفتن به کار به تن کرده اید، و ماشینی که با آن به کار می روید، و خانه ای که مجبورید تمام طول روز آنرا خالی بگذارید و سر کار بروید تا پول اجاره آنرا درآورید. این است زندگی که ما انسانها برای خود ساخته ایم...
اين در شرايطي صادقه كه به كارت علاقه نداشته باشي و ازش لذت نبري!!
تو ايران؟! بعيد مي دونم!!
چي بگم والله ! آقا نادر بي خيال بابا. همينه چه ميشه كرد؟ آدم به كارش هم علاقه داشته باشه ، وقتي رياد دنبال چيستانهاي زندگي باشه و كار و كسب فرصتي نذاره واسه اينكارها، خب دلزده مي شه. بارها واسه از بين بردن اين حالت به فكر افتادم كه زندگي توريستي يه كمي آدمو از اين وضع و حالت خارج ميكنه. اما نه اونم نميشه. يه چيزهائي كم داره. ولش كن بابا، گفتم كه بي خيال. /////
من با سروش موافقم!
البته يه چيز مهم ميتونه همه اين موارد رو مثل يک کاتاليزور عمل کنه و خوش آيند کنه!
اون هم عشقه!