زمانی که ایران بودم هر ماه یک مالیاتی از حقوقمون به صورت اتوماتیک کم می شد و می رفت ولی از وقتی آمدیم کانادا باید آخر هر سال یک فرم که چه عرض کنم یک کتابچه مالیاتی پر کنیم تا میزان دقیق مالیات بر درآمد مشخص بشود و اگرمالیات بدهکار و طلبکار بودیم معین بشه. پر کردن این فرمها یکی از کارهای واقعاً عذاب آور هست ولی از یک طرف هم خوبه چون آدم با سیستم مالیاتی و جزئیاتش در هر سال آشنا می شود. این فرمها اینقدر جزئیات و تبصره و بند و تفصیل دارند که اگر راهنمای همه آنها را با هم جمع کنی شاید به هزاران صفحه برسد. البته اکثر مردم فقط به یک بخش کوچک از اینها احتیاج دارند.
مالیات دادن بهر حال زور داره ولی خوبی اینجا این هست که آدم می بینه مالیاتی که می دهد حتی اگر نه همش ولی حداقل یک مقدار زیادیش بر می گرده به خود آدم و ازش استفاده می کنه. مثالهای این خدمات فراوانند. سرویس رایگان پزشکی و بیمارستانی برای همه، کمکهای تحصیلی، خدمات رفاهی مثل مجموعه های ورزشی و پارکها، سرویسهای رایگان برای افراد مسن و غیره. آدم وقتی اینها را می بیند دیگر راحتتر مالیات می دهد.
ممکنه در ایران تحصیلات دانشگاهی رایگان باشه و دولت به بعضی از کالاها و خدمات سوبسید بدهد ولی باید توجه داشت که در ایران اکثر درآمد دولت از پول نفت بدست می آید و در واقع این پول نفت هست که دارد اقتصاد را می چرخاند و تقسیم می شود بین جامعه بصورتهای گوناگون. وگرنه مالیاتی که دولت از کارمند خودش می گیرد عملاً جزو درآمدش حساب نمی شود چون از این جیبش درآورده گذاشته در جیب دیگرش. ولی در کشورهایی مثل کانادا ، آمریکا و کلاً کشورهای سرمایه داری، اکثر درآمد دولت متکی به مالیاتی است که از مردم و شرکتهای خصوصی دریافت می شود و چون این افراد و شرکتها برای دولت کار نمی کنند، در آمدی که از مالیات آنها بدست می آید یک درآمد واقعی برای دولت است نه یک درآمد صوری مثل ایران.