February 24, 2004
ماليات
زمانی که ایران بودم هر ماه یک مالیاتی از حقوقمون به صورت اتوماتیک کم می شد و می رفت ولی از وقتی آمدیم کانادا باید آخر هر سال یک فرم که چه عرض کنم یک کتابچه مالیاتی پر کنیم تا میزان دقیق مالیات بر درآمد مشخص بشود و اگرمالیات بدهکار و طلبکار بودیم معین بشه. پر کردن این فرمها یکی از کارهای واقعاً عذاب آور هست ولی از یک طرف هم خوبه چون آدم با سیستم مالیاتی و جزئیاتش در هر سال آشنا می شود. این فرمها اینقدر جزئیات و تبصره و بند و تفصیل دارند که اگر راهنمای همه آنها را با هم جمع کنی شاید به هزاران صفحه برسد. البته اکثر مردم فقط به یک بخش کوچک از اینها احتیاج دارند.
مالیات دادن بهر حال زور داره ولی خوبی اینجا این هست که آدم می بینه مالیاتی که می دهد حتی اگر نه همش ولی حداقل یک مقدار زیادیش بر می گرده به خود آدم و ازش استفاده می کنه. مثالهای این خدمات فراوانند. سرویس رایگان پزشکی و بیمارستانی برای همه، کمکهای تحصیلی، خدمات رفاهی مثل مجموعه های ورزشی و پارکها، سرویسهای رایگان برای افراد مسن و غیره. آدم وقتی اینها را می بیند دیگر راحتتر مالیات می دهد.
ممکنه در ایران تحصیلات دانشگاهی رایگان باشه و دولت به بعضی از کالاها و خدمات سوبسید بدهد ولی باید توجه داشت که در ایران اکثر درآمد دولت از پول نفت بدست می آید و در واقع این پول نفت هست که دارد اقتصاد را می چرخاند و تقسیم می شود بین جامعه بصورتهای گوناگون. وگرنه مالیاتی که دولت از کارمند خودش می گیرد عملاً جزو درآمدش حساب نمی شود چون از این جیبش درآورده گذاشته در جیب دیگرش. ولی در کشورهایی مثل کانادا ، آمریکا و کلاً کشورهای سرمایه داری، اکثر درآمد دولت متکی به مالیاتی است که از مردم و شرکتهای خصوصی دریافت می شود و چون این افراد و شرکتها برای دولت کار نمی کنند، در آمدی که از مالیات آنها بدست می آید یک درآمد واقعی برای دولت است نه یک درآمد صوری مثل ایران.
February 14, 2004
اشکال فلسفه ماتريس
فیلم ماتریس و علیالخصوص قسمت اول آن بر پایه فلسفهای بنا شده است که امکان پیدا کردن روشی برای اثبات یا رد آن وجود ندارد. بعبارت دیگر اگر شما داخل ماتریس باشید به هیچ وجهی نخواهید توانست از اینکه دنیای اطرافتان تنها ساخته و پرداخته یک برنامه کامپیوتری است اطلاع پیدا کنید. البته در فیلم ماتریس سوم که جنبه مذهبی پیدا کرده است این اطلاع و آگاهی را خواسته از طریق عالم روحانی و یک ناجی وارد ماجرا کند (در دو قسمت اول، قهرمان داستان هنوز محصول خود ماتریس بود).
در علم هر نظریه و تئوری زمانی ارزش دارد که روشی را برای اثبات نقض خودش پيشبینی کرده باشد. بعنوان مثال باید بتواند آزمایش یا پدیدهای یا خصوصیتی را پیشبینی کند که در صورت وقوع آن، نظریه را رد کند. در زبان انگلیسی به اصطلاح میگویند باید نظریه falsifiable باشد یعنی بتواند روش نقض شدن خودش را معین کند. مثلاً آینشتین برای اثبات نظریه نسبیت عام خودش یک آزمایش را پیشنهاد کرد و گفت اگر نور در نزدیکی اجرام سنگین خم شود باید بتوان ستارهای را که در پشت خورشید غروب میکند را هنوز دید در غیر اینصورت نظریه نسبیت غلط است. با اینکه در زمان ارائه این پیشنهاد هنوز امکانات تکنولوژیکی برای انجام چنین آزمایشی وجود نداشت ولی ماهیت نظریه بنوعی بود که طراحی چنین آزمایشی از نظر منطق حاکم بر آن امکانپذیر بود و عملاً سالها بعد انجام هم شد.
ولی اشکالی که در نظریاتی از قبیل ماتریس وجود دارد اینست که میگویند هر چیزی که شما در دنیا تجربه میکنید واقعاً وجود ندارند و ساخته ذهن شما (یا یک کامپیوتر) است ولی معین نمیکنند که چه تجربه یا آزمایشی ممکن است بوسیله انسان طراحی و انجام شود که نشان دهد این نظریه درست یا غلط است. این نظریه میگوید صندلی که من روی آن نشستهام واقعاً وجود ندارد ولی در عین حال هم معین نمیکند که اگر من بخواهم این مطلب را ثابت یا نقض کنم چه آزمایشی را باید انجام دهم. این قبیل نظریه دادن در واقع نوعی سفسطه است: از ملانصرالدین پرسیدند که وسط زمین کجاست؟ یک کم اطراف رو نگاه کرد دید خرش یک گوشه ایستاده. گفت وسط زمین همانجاست که میخ طویله خرم را کوباندم! قبول ندارید بروید متر کنید!!
تکمیل:
در پاسخ نظر سروش و بهروز دو مطلب به ذهنم رسید:
1- من قبلاً هم عنوان کردم که احتمال زیادی دارد ماشینهای هوشمند بعنوان موجوداتی که تکامل یافته تر هستند کنترل زندگی انسانها را بطور کامل بدست بگیرند و این با روند تکامل طبیعی هم سازگار است (اگر چه برای ما که منقرض می شویم چندان خوش آیند نیست). اما موضوع بحثی که در اینجا کردم به تکنولوژی این امر مربوط نمی شود. از نظر فلسفی و علمی، نظریه ای مانند ماتریس که معتقد است "شما در دنیای مجازی زندگی می کنید" با آنکه جالب است و آدم را به فکر فرو می برد ولی یک نظریه قابل اثبات یا نقض نیست و به همین دلیل ارزش علمی ندارد.
2- مقایسه این نظریه با نظریه ای که مثلا می گوید در بدن انسان روح وجود دارد یا اینکه مردگان بعد از مرگ حیاتی متفاوت با آنچه در این زندگی داشته اند را تجربه خواهند کرد، یک مقایسه صحیح نیست. اشکال نظریه پوچ گرایی در ماهیت آن است که شما به هیچ نحوی نمی توانید آنرا اثبات یا نقض کنید. نه با گذشت زمان و نه با پیشرفت تکنولوژی و غیره. اما مثلا نظریه ای که معتقد به رستاخیز مردگان است خیلی راحت برای شما معیار و میزان برای سنجش صحت آن معین می کند و آن عبارت است از خود تجربه زنده شدن بعد از مرگ. جدای از صحت یا عدم صحت آن، این نظریه ماهیتاً توانایی آنرا دارد که بتواند برای اثبات یا نقض خودش آزمایشی را پیش بینی کند. البته ممکن است این آزمایش با تجربیات روزمره ما منافات داشته باشد و کسی بگوید آزمایشی که هیچوقت نتوان آنرا انجام داد و نتیجه اش را دید دیگر آزمایش نیست. این یک ایراد صحیح است ولی باید توجه داشت نظریه پوچ گرایی یا چیزی شبیه نظریه ماتریس اساسا از طرح چنین آزمایشی هم عاجز است.
بهر حال ما در این دنیا راهی جز استفاده از روش موسوم به "روش علمی" برای جستجوی حقیقت نداریم این روش هم مبتنی بر عقل و منطق است. مقوله هایی که عده ای معتقدند در این قالب نمی گنجند تنها بخاطر عدم درک صحیح ما از دانش حاکم بر آنها است وگرنه چیزهایی مثل روح، آخرت، ماورالطبیعه و غیره هم توضیحات علمی دارند که ما هنوز دانش آنرا کشف نکرده ایم و باید با استفاده از روش علمی قدم به قدم برای فهم آنها حرکت کنیم.
February 09, 2004
تا بوده همين بوده
داستان سوء استفاده ابزاری از دین توسط متولیان و پیِشوایان سوء استفاده چی مذهبی، قدمتی هزاران ساله دارد. هر از چند گاهی بد نیست رجوعی به تاریخ کرد و دریافت که آنچه امروز بر ملت ما (و بعضی از ملل دیگر) می رود در خلال هزاران سال هنوز ذره ای تغییر نکرده است. متن زیر از سخنان عیسی مسیح برای شاگردان خود است که حدود 2000 سال پیش در مورد پیشوایان ریاکار یهودی گفته شده:
February 05, 2004
پرچم آمريکا و کره ماه
چند روز پیش که خبری را در مورد "کشف فرایند علمی شق القمر" در سایت خبرگزاری فارس دیدم، بهتم زد. البته تعجبم بخاطر اثبات این پدیده نبود بلکه از سطح پایین دانش و فهم و شعور افراد تنظیم کننده این خبر بود که به چه طرز مضحکانه ای خواسته اند این مطلب را ارائه کنند. هر کسی که یک مثقال عقل در سر و یک نوک سوزن سواد داشته باشد به این خبر به اصطلاح علمی که اینها آورده اند خواهد خندید. دردناکتر اینکه این چند روز خیلی ها هم هیجان زده شده اند از این خبر وبدون توجه به اشکالات عدیده اش به عنوان خبر مستند یاد می کنند. در هجو و جعلی بودن این خبر همین بس که:
1- سایت Kuwait chat دیگر چه سایتی است؟ چرا آدرسی از آن داده نشده؟ تاریخ ذکر این مطلب کی بوده است؟
2- نام دانشمندی یا دانشمندانی که این مطلب را اعلام کرده اند چیست؟
3- این دانشمندان یافته علمی به این مهمی را در کدام مجله معتبر علمی به چاپ رسانده اند؟ (شاید سازمان ناسا برای جلوگیری از گسترش اسلام جلوی انتشار و چاپ این خبر را گرفته است!)
4- هر کسی گفته پرچم آمریکا در ماه فرو نرفته باید دوباره فیلم مربوط به فرود انسان بر روی ماه را ببیند یا حداقل به عکسهای آن مراجعه کند.
5- فرو نرفتن پرچم در ماه چه ربطی به دو نیم شدن ماه دارد؟!
6- فضانورد به کسی می گویند که سفینه را هدایت می کند مثل خلبان. فضانورد کار تحقیقات زمین شناسی انجام نمی دهد!
7-این مطلب که بسیاری از مردم اروپا و آمریکا بخاطر شنیدن این خبر برای گرویدن به دین اسلام ابراز تمایل کرده اند بر اساس کدام مدرک و سندو آماری زده شده است؟ جالب اینجاست که حتی روزنامه ارزشی کیهان هم این قسمت را برای جلوگیری از آبروریزی تغییر داده و به جای گرویدن از "تحقیق بر روی اسلام" یاد کرده است.
کاری که این افراد درذکر چنین خبرهایی انجام می دهند نتیجه ای جز به استهزاء گرفته شدن اسلام در نزد خوانندگان نخواهد داشت. این قبیل خبرها و ادعاها به جای آنکه باعث استحکام ایمان مسلمانان دانا و ایمان آوردن افراد جدید باشد برعکس باعث دفع افراد دانا خواهد شد. در مجموع باید گفت که حرف زدن از روی باد شکم خیلی آسان است و متاسفانه رایج. این درد بی درمانی است در بین جوامع عقب مانده علی الخصوص در زمینه مسائلی که به دین مربوط می شوند. قرآن مسلمانان را اینقدر به تعقل و تفکر و مستدل سخن گفتن توصیه کرده است آنوقت می بینیم افراد چنین ساده لوحانه یک خبر بی سرو ته را به قرآن و اسلام می چسبانند و عده بیشماری هم که از علم و دانش بی خبرند آنرا چشم و گوش بسته و بدون پرسش باور می کنند.



