January 03, 2004

مفهوم عدالت و مشيت خداوند

بعد از گذشت يک هفته از زلزله مرگبار بم، هنوز نوشتن در مورد مطالب جديد برايم مشکل است. بهمين دليل الآن تصميم گرفتم در مورد يک موضوعی بنويسم که به نوعی به زلزله هم مربوط میشود و اين روزها هم خيلي ها آنرا مطرح ميکنند. اکثراً ميگويند اين چه عدالتی است که اين همه انسان مظلوم که با کمترين امکانات زندگی ميکردند يکدفعه مردند. پس عدل خداوند کجاست؟ شبيه اين قبيل سوالات در موارد ديگر هم برای خيلی از ما پيش آمده. مثلاً وقتی آن خانواده روستايي را می بينی که حتی خرج مداوای یک بیماری ساده بچه خود را ندارد و در مقابل، يک خانواده متمول شهری برای بچه های خود معلم خصوصی آموزش پيانو مي گيرد از خود می پرسی اين چه عدالتی است؟ بر اساس کدام عدالت یکصد هزار انسان ساکن هیروشیما در یک لحظه تبدیل به خاکستر شدند؟ و بسیاری مثالهای دیگر.

خیلی از کسانی که بعضاً با یک نگاه سنتی به مسائل برخورد میکنند در جواب این سوالات می گویند که اینها همه مشیت الهی است و ما باید تسلیم آن باشیم. خداوند نقشه هایی می ریزد که ما از فهم آن عاجز هستیم. پس در تمام این وقایعی که ما به ظاهر فکر میکنیم یک جایی بی عدالتی شده است، حکمتی موجود است که متناسب با نقشه های خداوند است. من در مطلب قبلی که نوشتم تا حدی به اشکالی که در این دیدگاه هست اشاره کردم. مهمترین اشکال این طرز فکر اگر بخواهیم آنرا به همه چیز تعمیم بدهیم اینست که گذشت زمان بر علیه آن عملکرده است. ما در طول زمان با پیشرفت علوم و دانش دیده ایم که چطور انسانها توانسته اند نیروهای طبیعت را بهتر و بهتر مهار کنند و مانع از تلفات انسانی در بلایای مختلف شوند. اگر انسانی در 500 سال پیش کزازميگرفت میمرد ولی همین انسان در حال حاضر با یک واکسن ساده زنده می ماند. یِا همین مثال زلزله یا پیش بینی هواشناسی و طوفانهای سهمگین که جان عده زیادی را نجات می دهد. حتی بوجود آمدن نهادهای مختلف مثل آموزش و پرورش، تامین اجتماعی، بیمه، راه و ترابری و ... همگی دستاوردهای تمدن بشری هستند که به نوعی به انسانها کمک کرده اند تا زندگی بهتری داشته باشند و اختلافات انسانها را از نظر داشتن شرایط نسبتاً مساوی برای رسیدن به آینده بهتر تا حدودی تامین کنند. مثال بارز این دستاوردها در کشورهای پیشرفته بخوبی دیده میشود. مثلاً امروزه درکشوری مثل کانادا آن مثال بچه روستایی که پدر و مادرش توان پرداخت هزینه مداوای او را ندارند نمی بینید. بچه آن روستایی هم همان امکانات درمانی را دارد که بچه یک سناتور کانادایی دارد. هر دو هم در مدرسه کلاس موسیقی دارند و میتوانند پیانو بنوازند. پس بحث مشیت خداوند نمی تواند به این سادگی دلیلی بر رنجها و عذابهایی باشد که بر سر انسانها می آید. جوابی که به نظرم میرسد به اینصورت هست:

مفهوم کلمه عدالت (در مقابل ظلم) بطورکلی یعنی "قرار گرفتن هر چیز در جای صحیح خودش". حال مساله اینست که چه کسی می خواهد "صحیح" یا غیر صحیح بودن یک چیزی را تعیین کند. چیزی که به نظر یک نفر صحیح بنظر بیاید (و در نتیجه عدل) در نظر دیگری ممکن است غلط (و در نتیجه ظلم) باشد. جواب اینست که ما در تمام قضاوتهایمان از یک مرجعی استفاده میکنیم. مثلاً اگر هوای جایی گرم باشد آن گرما را با سرمای یک محل دیگر مقایسه میکنیم و به اختلاف آنها پی میبریم و میگوییم که هوای فلان محل متبوعتر از آن محل دوم است. یا مثلا اگر همیشه فقط نون و پنیر خورده باشیم هیچوقت نمیتوانیم مزه آنرا با چلوکباب مقایسه کنیم و بگوییم چلوکباب بهتر است تا زمانیکه هر دو را بخوریم و بعد قضاوت کنیم! تمام وقایعی که در این جهان اتفاق می افتند هم از همین قبیل هستند. در مقیاسهای کوچک زندگی روزمره ما هم از تعاریف نسبی برای تنظیم عملکردهای اجتماعی بین خودمان مبتنی برمفاهیم عدل و ظلم استفاده میکنیم و بخوبی هم جواب میدهد. اما زمانی که همین تعبیر و مقایسه را در باره مفهومی مثل عدل و ظلم در مقیاس بزرگ جهانی تعمیم دهیم دچار مشکل میشویم.

بطور کلی ما تنها زمانی میتوانیم در مقام چنین برداشتی بر آئیم که جهان دیگری هم وجود داشت که در آن قوانین عیناً مثل جهان ما بود ولی عملکردهای مشابه ساکنین آن جهان نتایج متفاوتی با نتایج جهان ما می داد. برای اینکه این مطلب واضحتر شود یک مثال میزنم. آیا وقتی در طبیعت یک شیر یک آهو را میخورد عدل است یا ظلم؟ مسلماً هیچ کس نمیگوید که این ظلم است. ممکن است که این تصویر برای یک انسان ناراحت کننده باشد ولی بهر حال طبیعی جلوه میکند. توجیه آن هم اینست که آن آهو احتمالاً ضعیف بوده و نمیتوانسته خوب فرار کند پس طعمه آن شیر شد. اگر دنیای دیگری وجود داشت که در آن هيچ آهویی بوسیله شیرها خورده نمیشدند آنموقع میشد گفت که به آن آهوی مثال ما ظلم شده بود. ممکن است کسی بگوید که در مقیاس انسانی چرا مثلاً زندگی انسانهای مختلف را با هم مقایسه نکنیم؟ یکی ضعیف است، فقیر است، گشنه میخوابد و یکی دیگه قوی است، پولدار است، و شکم سیر می خوابد. جواب من اینست که اگر منظور اثبات عدل یا ظلم در مقیاس جهانی و در سطح خداوند باشد، این دو را نمی شود با هم مقایسه کرد چون هر دو متعلق به یک سیستم (کره زمین) هستند. تفاوتهایی که این دو با هم دارند بیانگر ظلم خداوند نیست بلکه تنها نشاندهنده "تفاوت" آنهاست. همین و بس. تمام اتفاقاتی که برای ما می افتند، چه خوشحال کننده و چه ناراحت کننده، بنا به دلایلی هستند که بعضی از آنها مستقیماً مربوط به خود ما میشوند و بعضی دیگر مربوط به دیگرانسانها و محل و زمانی که در آن زندگی میکنیم. اگر من الآن سرطان بگیرم میمیرم ولی ممکن است اگر 100 سال دیگر بدنیا می آمدم بخاطر سرطان نمی مردم. حالا نمیتوانم اینرا به عدل و یا ظلم نسبت بدهم. بقیه مسائل هم همینطور هستند. تنها کاری که هر کدام از ما میتوانیم به شخصه انجام دهیم اینست که در آن بخش از زندگی که مستقیماً تحت تاثیر عملکرد خودمان است، زندگی خود را تا آنجاییکه میتوانیم بیشتر و بهتر منطبق بر قوانین حاکم بر خلقت و طبیعت بکنیم. در واقع مفهوم توکل به خداوند نیز بنظر من همین است. یعنی اینکه من تمام سعی و تلاش قانونی خودم را در حل مشکلات پیش روی خودم بکنم و در انتها تاثیرات زمانی و مکانی و دیگر انسانها بر حل این مشکلات که در دست من نیستند را بر عهده او بگذارم. حال اگر نتیجه نهایی مطابق میل و سلیقه من نبود، باز هم راضی باشم (مفهوم راضی به رضای خدا) چون اساساً آیا مگر کار دیگری هم میتوانم بکنم؟ اگر بخواهم شکایت بکنم باید از چه کسی شکایت کنم؟ از این دنیا شکایت کنم در محضر همین دنیا؟ با این دیدگاه، مفهوم مشیت الهی هم بخوبی روشن میشود. یعنی ایندو در تضاد با هم نیستند. مشیت و خواست خداوند هم در قالب قوانینی مشخص میشود که بر همه امور زندگی ما تاثیر میگذارند. مثلا مشیت الهی برای قوم و ملتی که از قوانین حاکم بر طبیعت بیخبر باشند چیزی جز بدبختی و نابودی نخواهد بود. در مقابل، خواست و مشیت خداوند برای ملتی که به قوانین او (قوانین خلقت) احترام میگذارند (با فهم بهتر و اجرای آنها) پیشرفت و ترقی و رفاه بیشتر خواهد بود.

این مطلب با مفهوم عدالت اجتماعی که خود جز کوچکتری از این مفهوم بزرگتر است و همینطور تربیتهای دینی هم در ارتباط است که بعداً در باره اش مینویسم.

Posted by Nader at January 3, 2004 12:06 AM | Balatarin
Comments

آقا عالي بود. خيلي قشنگ و واضح توضيح دادي.
در مطلب قبلي منظورم از عدم مغايرت دقيقا همين توضيحاتي بود كه شما دادي. خيلي عالب بود. كلي كيف كردم از خوندن مطلبت.

Posted by: کلانتر at January 3, 2004 04:32 AM

سلام
متن جالبي بود.
بعضي ها ميگن چرا خدا به بنده هايي كه در شرايط خيلي دشوار زندگي ميكنن كمك نميكنه؟! اين رو من خودم از دهن يه نفر شنيدم. مثلاَ همين شرايط فعلي ايران رو تصور كن، این بابا بهم گفت اگر خدا عادله چرا کاری نمیکنه که مردم از این بدبختی نجات پیدا کنن.
خوب البته این متنی که نوشتی جواب اون سوال رو تغریباً میده.

Posted by: persian_londoner at January 3, 2004 05:56 AM

salam, daghighan hagh ba shomast. az ghadim goftand ke az mast ke bar mast. shad wa mowafagh bashid

Posted by: سعید حاتمی at January 3, 2004 01:07 PM

يادداشتي بر موضوع عدل: مي دانم كه سعي نموده ايد در محيط Site به زباني ساده و همه فهم صحبت كنيد. اما ، فلسفه و دين جزء بحثهائي است كه نمي توان آنرا ساده طرح نمود.

اگر كسي براحتي حاضر به استفاده از كلمه مبهم و موروثي « خداوند» (با تعبير هستي مطلق و بسيار عظيم و با كارهائي فوق توان فهم ما) باشد بدون آنكه در مورد وجود ، يا حتي لزوم طرح ، چنين چيزي شك كند، به نظرم اين اجازه را هم دارد كه هر كار بزرگي را به او نسبت دهد و حكمتش را هم خارج از فهم بداند. مشكل عدل و ظلم گريبان كساني را مي گيرد كه به اين وجود متعالي و رحمت و مهرباني بي شائبه او به شيوه اي موروثي اعتقاد يافته اند. در ذهن مابقي سوالي مطرح نميشود.
به نظر من مشكل ما ابتدا بايد در چرائي طرح اين كلمه حل شود. به محض آنكه بفهميم چنين خالقي هست كه برنامه ميلياردها كهكشان را در خود مستتر دارد، توضيحات شما در مورد مقايسه فقير و غني در مقياس عام منطقي ، و در مقياس انساني قابل ايراد اما چاره ناپذير است. حتي بسيار طبيعي است كه سوالمان در مورد عدل و صدها سوال مشكل ديگر را به اين نسبت بدهيم كه نمي خواهد همه چيز را به ما بگويد. از قضا ، گروه پرسندگان هم اصراري به يافتن جواب اين سوال نداشته اند. بلكه سوال آنها ار زماني مطرح شده كه عده اي به سر وقت آنها آمدند و با ادعاي اينكه حامل پيامي از مدير كهكشانها هستند ديگران را مقيد و موظف به كاهش يكسري انتظارات و انجام يكسري آئين نمودند. بعدها بود كه پس از پاگيري اينگونه اعتقادات و بروز يكسري تناقضات در عملكرد نائبان دين ، در انتقاد از اصل و منشاء اعمال چنين خدائي، اين سوال «عدل» هم مطرح شد. همانطور كه مي بينيم اگر صورت مسئله را از اول پاك كنيم و علم ’’در عصري كه همه چيز را زير سوال مي برد و داده هاي تاريخي را با دقت بيشتري تحليل ميكند‘‘ به كمك فلسفه بيايد و دوباره سوالات آغازين را مطرح كنيم مسير بهتري را رفته ايم. اينكار بهتر از اينست كه به وسط گودي بپريم كه از قديم ذهن پوسيده رهبران مذهبي، آنرا ساخته اند. آري، من اگر بتوانم به وجود اين هستي مطلق بنام «‌خداوند» پي ببرم مي توانم درك كنم كه در مقياس بزرگ، او نيز كارهائي دارد كه نبايد و نمي توان از آن سر در آورد. اما در اثبات وجودش و عملكردش يك قدم حاضر نيستم به او تخفيف بدهم. اگر قرار باشد تعهداتي را به گردن بگيريم، اين حق ماست.

نكته ديگر اينكه : چون موضوع « عدل » با مفاهيم فلسفي ادغام مي شود ، به مثال شما در باب شير يا آهو مي توان ايراد گرفت. احساس ظلم و عدل در بين ما مفهوم پيدا نموده است، نه در بين ما نسبت به جانداران ديگر. به همين دليل است كه عمل شير را نسبت به آهو اجحاف نمي دانيم. مثال فقير و غني تا جائي برايم جالب است كه معتقديد منشاء اين شرايط خود ما هستيم و مجموعه اعمال انسانهاي ديگر. شما در ابتدا بخوبي روشن كرديد كه علم و زمان نشان داده كه ما بي جهت خيلي چيزها را به مشيت الهي مرتبط نموده ايم. اما در ادامه توضيح توصيه كرده ايد هر موردي كه از دست انسان خارج است را به مشيت الهي بسپاريم. اين دقيقاً همان كاري است كه به پيشينيان خرده گرفتيم، و شما هم ابتدا اشاره نموديد. خوشبختانه، در بين پيشينيان هم عده اي جسور پيدا شدند و دلائل آنچه را گذشتگان به « مشيت الهي » مي بستند، در دنياي علم جواب دادند و بخوبي كنترل نمودند و شما هم چند مثال زديد. بنابراين اگر باز هم همه اينطوري فكر كنيم كه آنچه هنوز از توان انسان خارج است، جزء همان بخشي مي شود كه نامش «‌مشيت الهي » ‌است علم از حركت مي ايستد. بعد از آنكه توانستيم مسئله اي بنام « خداوند » را حل كنيم ، آيا بهتر نيست بگوئيم مشيت الهي جز يك حركت پويا و ديناميك چيزي نيست كه دائم ، و در اثر دخالت تمامي پارامترهاي Fuzzy كه روشن نمودن همگي اشان هنوز مقدور نيست، پدپده هاي جديدي در خود مي آفريند و انسان براي ادامه بقاي خود بايد در حال كشف آنها باشد، و تا زماني كه موردي را حل و رفع ننموده است بايد مطمئن و اميدوار باشد كه زماني به جواب خواهد رسيد. مثال ساده : زماني ويروسي مانند HIV مطرح نبود، اما بواسطه پويائي سيستم حيات در زمين موجودي بنام انسان مرتكب بوجود آمدن يا فعال شدن اين ويروس بالقوه در طبيعت شد. اگر اين ويروس كشف نمي شد، چه كسي مسئول مرگ و ميرهاي بوجود آمده از اين ويروس بود؟ ‌مشيت الهي ؟ اساساً مفهوم دقيق اين كلمه چه معنا دارد؟ اين اصل عدم قطعيت هايزنبرگ مادر مرده كه منشاء ابهامات زيادي در علم را توضيح مي دهد، نمي تواند به حوادث بزرگ و كوچك در جوامع تعميم يابد؟ آيا توضيح علمي آن و كمك از مفهوم Fuzzy بودن پارامترها آرامش بيشتري در فهم آن حوادث بما مي دهد يا عبارتي نامفهوم بنام «‌مشيت الهي » ؟حتي وقتي وجود خدائي ثابت شود، بعد از آن آيا اشكالي دارد به كمك توضيحات علمي مشيت او را پويا و هر لحظه به تناسب فعاليتهاي انسان در حال انفعال بدانيم؟
خيلي دوست دارم همراهي كنم تو رو ولي اين خيلي وقت گيره به هر حال، قلمت روان و خودمونيه. قربانت.
................................
عصر جديد: بهروز عزيز، ممنون از توضيحاتت. اول از همه بايد بگويم که اگرچه بحثهايي مثل فلسفه و دين کلا مشکل هستند ولی اين دليل نمی شود که نتوان آنها را به زبان ساده خلاصه نمود. البته واضح است که درک عميقتر در اين مطالب با افزايش دانش تناسب مستقيم دارد ولی ما فعلاً در حد فهم اصول عمومی اين موضوعات داريم صحبت می کنيم نه جزئيات آن.
در مورد پاراگراف اول و دوم نفهميدم که می خواهی چه نتيجه گيری بکنی. اگر توانستی واضحتر منظورت را بیان کن.
در مورد اشکالی که به استفاده از مثال شير وآهو گرفتی باید بگویم که جواب در مطلبی که خودت نوشتی موجود است. اینکه ما خورده شدن آهو توسط شیر را به ظلم تعبیر نمیکنیم نه به این دلیل است که مفهوم عدل و ظلم فقط در بین انسانهاست بلکه به این دلیل است که ما این عمل شکار شدن آهو را در همه جای طبیعت بصورت یکسان و بدون استثناء میبینیم و بنابراین آنرا به بی عدلی و یا به قول شما اجحاف تعبیر نمیکنیم. عین این عمل در مورد اتفاقاتی که برای ما انسانها نیز میافتد صادق است منتهی اشتباه ما اینست که یکدیگر را با هم مقایسه میکنیم و از آن به عنوان معیار سنجش عدل خدا استفاده می کنیم.
در مورد مشیت الهی برداشت اشتباه کردی از مطلبی که نوشتم. من نگفتم که که آنقسمت از وقايعی که از کنترل ما خارج است را به مشيت الهی نسبت بدهيم. چيزی که در مورد مشيت گفتم درچهار جمله آخر متن خلاصه شده است. مشيت الهی يعنی "عملی شدن آنچه که بر اساس سلسله قوانين حاکم بر خلقت سزاوار است". حال اگر من دانشی متناسب با این قوانین را داشته باشم، هنگام وقوع وقايع آنها را خوب درک می کنم واگر هم دانشش را هنوز کشف نکرده باشم که درکشان نمیکنم. در هر دو حالت امر آن واقعه هنوز بر اساس مشيت الهی اتفاق افتاده. اشکال ما اينست که میخواهيم مشيت الهی را چيزی ماورالطبیعه بدانيم که ما از درک آن کاملاً عاجزيم.
چيزی که در مورد اثر عواملی که خارج از کنترل ما هست گفتم بحث توکل بود نه مشيت. من حتی اگر به درجه کاملی از فهم و دانش هم برسم باز چون از خلقت ايزوله نيستم، تاثیراتی خارج از کنترل خودم را تجربه خواهم کرد که توضیح دادم بايد بر اساس توکل به نيرویی که بر کل مجموعه فرمانروایی دارد کنترل شود.

Posted by: Behrooz Eliasi at January 12, 2004 03:41 AM

مرسي از زحمتي كه كشيدي. روي دو پاراگراف اول . در انتها توضيح مي دهم. اما مطالب ديگرت :

1- در مورد طرح ساده موضوعات فلسفي مقداري تايپ كردم. اما منصرف شدم. چون حدس زدم يحتمل بدليل عدم آشنائي با موضوع جديد قرن اخير در باب فلسفه زبان . مطلب همچون دو پاراگراف اول سخن قبلي ام نامفهوم جلوه كند. بنابراين فقط به اين بسنده مي كنم كه : طرح ساده موضوعات فلسفي حاوي عبارات فراواني است كه خود سوال برانگيز هستند و گاهاً با طرح اشكالات آنها و تصحيح تعابير آن مي توان نتايجي كاملاً برعكس نتايج حاصل از طرح ساده آن گرفت. يك چيز ديگر هم هست كه شايد مدنظر تو بوده ::‌ در اينگونه موضوعات. اگر منظورت از طرح و نقل اصول عمومي بدون توجه به جزئيات اينست كه باب موضوعي را باز كني تا ضمن جمع آرا, و بحث، به پاسخي تام و كاملاً دقيق برسي. كاملاً موافقم. روش خوبي است. البته من زياد چنين برداشتي از متن نكردم. به همين دليل هم سعي كردم كمي بحث را باز كنم و نشان دهم كه موضوع از زاويه اي ديگر هم قابل بررسي است.

2- در مورد مثال شير و آهو من مي گويم اصلاً‌ طرح اين مثال اشكال دارد، نه اينكه آنرا به نوعي اصلاح بكنيم. در مورد عبارت زير ::

.....اینکه ما خورده شدن آهو توسط شیر را به ظلم تعبیر نمیکنیم نه به این دلیل است که مفهوم عدل و ظلم فقط در بین انسانهاست بلکه .....


نمي توانم گفته ات را بپذيرم. به نظر من مفهوم عدل و ظلم فقط در بين انسانهاست. توضيح اينكه: وجود اين عبارات، كار ذهني اين حيوان سخن گوي عاقل بوده است، آنهم پس از اينكه در محيطي اجتماعي قرار گرفت و در مقايسه خود با ديگران متوجه تفاوتهائي شد، نه حتي پيش از آن. و البته اين كار ذهني او دو نوع مصداق دارد يكي ظلم انسانها نسبت به هم و ديگري ظلمي (يا عدلي) كه آنرا ناشي از خداوند نسبت به بندگان پندار نموده است. زمينه اول مورد توجه همه قرار مي گيرد و از ديد يك Atheist كه اصلاً نيازي نمي بيند كلمه اي بنام خدا را بكار ببرد نيز قابل بررسي است. و زمينه دوم را فقط كساني به آن توجه مي كنند، كه خدائي را قبول دارند و از او انتظاراتي (بجا يا نابجا) دارند. نهايتاً ، باز هم نتيجه مي گيرم كه بعد از مشاهده تفاوتها و تناقضات (مورد اشاره در سخن قبلي ام) بوده كه اين كار ذهني صورت گرفته و عدل و ظلم مفهوم خارجي پيدا كرده است. بنابراين بايد مثالها از همان حوزه اي انتخاب شوند كه در آن كاربرد پيدا كرده اند (يعني حوزه جوامع انساني). /

قسمت بعدي سخنت :

.......به این دلیل است که ما این عمل شکار شدن آهو را در همه جای طبیعت بصورت یکسان و بدون استثناء میبینیم و بنابراین آنرا به بی عدلی و یا به قول شما اجحاف تعبیر نمیکنیم. عین این عمل در مورد اتفاقاتی که برای ما انسانها نیز میافتد صادق است. ....

اگر بخواهيم طبق گفته شما براي انسانها اين مورد را صادق بدانيم نتيجه اين مي شود كه :

از آنجا كه، درطول تاريخ يك واقعيت كاملاً تكرار شده است(و آن واقعيت اينست كه: در همه جوامع حاكمان بطور نسبي يا در حال ستم به هم وطنان خويش و رفاه بيشتر خود بوده و هستند و يا در حال ستم به ممالك ديگر تا خود آقائي دنيا را بكنند)، مي توان گفت اين تعبير شما ، بنا به گفته خودتان، در جوامع انساني هم صادق است. پس نبايد كار حاكمان و امپراطوران را تعبير به ظلم نوع اول كرد (منظورم نوع اوليست كه در بالا گفتم ، ) ، حال اينكه چنين نيست و داد همه مظلومان بلند است. در مثال شما ، شيران حكم سلاطين يا حاكمان را دارند و آهوان حكم مظلومان را در يك ملت يا ملل مستعمره . اگر شير به آهو ظلم نمي كند پس به شهادت تاريخ حاكمان هم به زيردستان ظلم نمي كنند!! يك لحظه تمام دلايلم را فراموش مي كنم و با تو هم راي مي شوم. ببين، شما كه جهان ديگري را نديده ايد. من هم كه نديده ام. حال كه همه از آن بي خبر هستيم. از كجا مي دانيد كه در طبيعت جهان دوم شيران اينگونه به آهوان حمله مي برند؟اگر مقياسي بقول خود فراجهاني مي جوئيد چگونه پيش از آنكه از جهان دوم خبري داشته باشيد به موجودات مظلوم جنگلي خطاب مي كنيد كه : به شماها ظلم نمي شود. هميني كه هست همه جا همين طوره. جنبه مزاح داره اما سوال واقعاً جدي و قابل تفكره . چطور براي جوامع انسانها مي گوئيم مقياس خودبخودي روا نيست، بدنبال جهاني ديگر بگرديم تا پي ببريم كه آيا به ما ظلم شده يا اين چيزي كه هست عين عدل است، اما در مورد جوامع حيواني مي گوئيم: ما همه جا ( نگفتي همه ي جهانها، گفتي همه جاي طبيعت) را همين طور ديده ايم ، (نقل از شما:::: ............به این دلیل است که ما این عمل شکار شدن آهو را در همه جای طبیعت بصورت یکسان و بدون استثناء میبینیم......) و آهوي ضعيف خوراك شير شده است. خوشحال مي شوم مثالها را از داخل حوزه مورد بحث بياوري و اگر اين كار را بكني مي بيني كه مثال آوردن كمي مشكل است. من خودم در باب مسائلي فلسفي معمولاُ دچار اين مشكل مي شوم. فكر كنم به خاطر اين باشد كه من سوادش را نداشته ام. اين هم يك كمي تواضع!!

٣- در مورد توضيحي كه دادي روي مشيت الهي، با گفته تو در زير موافقم و آنرا منطقي تر مي بينم ::

......(مشيت الهی) يعنی "عملی شدن آنچه که بر اساس سلسله قوانين حاکم بر خلقت سزاوار است". حال اگر من دانشی متناسب با این قوانین را داشته باشم، هنگام وقوع وقايع آنها را خوب درک می کنم واگر هم دانشش را هنوز کشف نکرده باشم که درکشان نمیکنم. در هر دو حالت امر آن واقعه هنوز بر اساس (مشيت الهی) اتفاق افتاده.....

دو پاراگرافي كه گفتي مفهوم نبوده، اينجا در رابطه با توضيحاتت روي مشيت الهي (و به طبع آن، عدل و ظلم) كمي روشن تر مي شوند. در آن دو پاراگراف ، منظور من از لزوم پرداختن به مسئله وجود يا عدم وجود چنين شخصيت عظيمي اين بوده كه بگويم معتقدين بخدا چون قادر به ارائه تصوير دقيقي از آنچه خالقش مي نامند نيستند، گه گاه از توجيه اوضاع موجود در جوامع و حوادث و بلايائي كه برسرشان مي آيد، عاجز مي مانند،‌ و لذا در اصل وجود خدا شك مي كنند و گمان مي برند كه نكند با طرح مفهوم موهومي چون خدا سر ما كلاه مي گذارند تا دلخوش باشيم و به نجات آسماني دل ببنديم و از دنيا بگذريم. و چون بنا به ماهيت ديناميكي كه گفتم سيستم هميشه پويا و متغير است، از بين عوام، هر زمان انديشمنداني پيدا مي شده به موضوع بيشتر گير داده اند تا راه حلي ارائه نمايند، راه حلي كه مشكلات راه حلهاي قبلي در شرايط جديد را نداشته باشد. اما ، پس از مدتي باز هم موضوعات اينچنيني تازه و تازه تر جلوه مي كرده است. گوئي، هيچ وقت اين موضوعات حل شدني نيستند. غافل از اينكه خصوصيت اين سيستم همين است. تاريخ ميدان نبرد و سرگذشت فيلسوفان و متفكرين مذهبي و غيرمذهبي است كه نظرات هر يك نيز توسط آيندگانشان بارها و بارها تكرار شده است.

با ذكر كنايه فوق ، من خواستم بگويم معتقدين به عدم وجود خدا هيچ نقصاني در توضيحات علمي خود از بابت شرح قوانين طبيعت «‌ به همان صورتي كه من يا تو بدان اشاره مي كنيم » نمي بينند كه بخواهند با بكارگيري عبارت «‌مشيت الهي »‌ در پشت آن توضيحات ابهامي را رفع كنند. بلكه برعكس بكارگيري اين عبارت خود ابهامي است غير علمي. بنابراين اگر كسي به هر دليلي توانست واقعاً تصوير كاملي از خداي خود و ديگران توصيف كند، آنوقت سوال روي مشيت الهي كه هيچ، خيلي از سوالات ديگر هست كه انسان در اين بيان مي تواند بپذيرد كه : او نيز كارهائي بزرگ دارد كه نبايد و نمي توان از آن سر درآورد، و من ادامه مي دهم تا بتدريج بتوانم يكي يكي به كشف علمي بپردازم ، نه كشف ذهني ( كشف ذهني حواب خود را پس داده و اينكار را همه كرده اند. مي توان براحتي گفت كه تمام موضوعات فلسفي كماكان چون روز اول تر و تازه مينمايند و قدمي به جلو نگذاشته اند. تنها يك چيز در وجود فلسفه ضروري است و آن اينكه فلسفه سوالات را طرح كند، علم به جستجوي آن پيش برود، و فلسفه ايرادات هر راه حل را نشان دهد. اگر سوالي به لحاظ علمي قابل كشف نيست منتظر آينده علم و دانش باشيم تا بدان برسيم. همين. اينطوري ذهني گرايان نيز حساب كار خودشان را مي كنند). اما، يك چيز را بايد با جرات ابراز كنيم :

اگر نتوانيم اين نصوير درست را از هستي مطلقي بنام خدا به ديگران نشان دهيم آنوقت بايد تا زماني كه موفق به اينكار بشويم ، منطقي است كه ما نيز تا جائيكه كاربرد اينگونه عبارات ضرورت خود را نشان بدهند ، از بكاربردن آن خود داري كنيم. هر كس هم مي ترسد يا دلش راضي نميشود و احساس گناه مي كند بايد كمي محتاطانه عمل كند ، يعني يا خداي رهبراني را انتخاب كند كه براحتي از سرتقصيراتش مي گذرد! و بعد راحت به زمين و زمان او سوال ببندد ، يا اگر بيشتر مي ترسد (مثل من) و نمي تواند در ترك خداي معرفي شده در قرآن ( كه ترس از عذابش آدم را بدجوري به وحشت مي اندازد)ريسك كند، ناگزير دهنش را ببندد و وانمود كند كه همه چيز را فهميده است!! اما من هنوز موفق به اينكار نشده ام. گرچه پيش همه سفره دلم رو باز نمي كنم.


٤- (........اشکال ما اينست که میخواهيم مشيت الهی را چيزی ماورالطبیعه بدانيم که ما از درک آن کاملاً عاجزيم.)

من نمي توانم هيچ فرقي بين ماوراء الطبيعه و طبيعت قائل شوم. و لذا ترجيح مي دهم بجاي مشيت الهي از همان عواملي نام ببرم كه در پايان سخن قبلي ام آوردم و به نظرم، در توضيح اخيرت، تو هم خيلي به آن نزديك هستي.

راستش ميخواستم موضوع دو پاراگراف را جداگانه مطرح كنم و خيلي بازش كنم، ولي خسته شدم. واسه همين ديدم ميشه توي همين بحث پاياني بالا به اون اشاره اي بكنم، كه كردم. سر همين تعجيل، خودم فكر ميكنم يه مقدار درهم صحبت كردم. فكر ميكنم كه در مجموع اينطوري نتونم زياد وقت بزارم. بنابراين اگه خواستي جواب بذاري با كمال خوشحالي ميخوانم ولي به احتمال قوي چيزي به آن اضافه نمي كنم. تو قطعاً تجربه هاي خوبي داري كه من مي دونم بي دريغ در اختيار مي ذاري و منو مي بخشي از اينكه نمي تونم زياد همراهيت كنم. قربانت. خوش باشي.

Posted by: Bikhial at January 17, 2004 05:01 AM

مجدداً روز بعد : هنوز روي توضيح ديروزم (شنبه ١٧ ژانويه) پاسخي درج نشده . پس مي تونم به يه نكته اشاره كنم.

همانطور كه اونجا هم عذرخواهي كردم ، گفتم كه ديروز خيلي خسته بودم. واسه همين حس مي كردم توي حرفهام به موارد ايراد يا ابهام برخورد كني. الان كه اومدم يه نگاه كردم يك ايراد رو ديدم كه در اون نتيجه درستي رو با بياني طرح كردم كه خود بيانش اشكال داره و لازم مي دونم اونو روشن كنم.

جمله زير رو ببين :

.....او نيز كارهائي بزرگ دارد كه نبايد و نمي توان از آن سر درآورد، و من ادامه مي دهم تا بتدريج بتوانم يكي يكي به كشف علمي بپردازم ، نه كشف ذهني ( كشف ذهني حواب ....

ايراد اين گفته من متناقض بودن جمله دوم بعد از ويرگول با جمله اول قبل از آن است. يعني يا خالق كارهائي دارد كه نمي توان از آن سر در آورد يا مي توان. اگر مي توانيم ، پس گفتن جمله اول اشتباه است و اگر نميتوانيم پس علم چگونه يكي يكي به كشف بپردازد؟ مطلب به اين شكل بايد گفته مي شد:

.....او نيز كارهائي بزرگ دارد كه بخش زيادي از آنها در طول عمر يك انسان ، ولو عمر نوح داشته باشد، جاي نمي گيرد و نبايد و نمي توان انتظار داشت كه من نوعي با دانش اندك فعلي به همه آنها واقف شوم. و چون ممكن است نقطه پايان هم هيچوقت معلوم نگردد يا اصولاً حرفي بي معني باشد، پس اين امكان هم هست كه نه تنها يك انسان و بلكه آيندگان هم نتوانند به همه اين كارهاي بزرگ خالق پي ببرند. خصوص اينكه در رفتار اين سيستم پويا و متغير، با وجود يگانگي در قوانين و سير تكاملي آن، بخشي از اهرمها يا نيروهاي كنترلي خارج از دست انسان و در دست خالق قرار دارد، وگرنه چه بسا مخلوق عليه خالق اقدامي منفي نمايد. بنابراين انسان با كشف علمي به پيش مي رود و حقيقتاً چون نمي داند نقطه پايان اين سيطره انساني بر نيروها كجاست، ادامه مي دهد، چه خالق را باور كند و چه آنرا انكار كند.

بد نيست اينرا هم اضافه كنم كه : فرد معتقد به خالق با قبول محدوديتهاي فوق براي انسان، راه پذيرش و تسليم خود را در برابر بعضي ابهامات سريعتر هموار مي كند و زودتر وادار مي شود تا هر جا به بن بست خورد از عباراتي مانند « توكل» يا « مشيت الهي » و اين چيزها بكار ببرد. زيرا اصولاً تعيين حد و مرزي براي ذكر اين گونه بيانات به توان هر فرد و درجه تلاش و اصرار او در دانستن و شكافتن وابسته مي شود. اين نشانه ضعف اين نظريه است و نشان مي دهد توكل يا مشيت بدين معني نيز مولودي نسبي است و ساخته افراد، و تابع توان آنها در مقابله با بعضي پديده ها و حوادث. بنابراين واقعيت داشتن اين مفاهيم نيز جنبه نسبي (نسبت به انسانها) پيدا مي كند. اما يك انسان Atheist كه اعتقاد ندارد بخشي از نيروها در مهار پديده موهومي بنام خالق است، با تمام قوا پيش مي رود و هر جا هم كم بياورد ، ميگويد : من ديگر تواني براي ادامه ندارم. يا در درك يك پديده مي گويد: سر درنمي آورم كه چرا اينگونه شد. شايد وقتي ديگر سر در بياورم يا ديگران بتوانند سر در بياورند. با وجوديكه آخرين تعبيرت از مشيت الهي كاملاً منطقي است و بهش معتقدم . اما، بر طبق توضيحات سخن ديروزم ، و خصوصاً اين توضيحي كه الان در بالا اضافه كردم عدم لزوم نامگذاري اون به مشيت الهي به نظرم روشن ترين ايرادي است كه بايد متوجه آن بود. به عبارتي در بكارگيري « توكل » و « مشيت الهي» اشكالي وجود دارد، نه از ديدگاه يك Atheist ، بلكه به لحاظ مشاهده روند تكاملي دانش در تضاد با ضعف گرائي ذهني افرادي كه از اين عبارات استفاده مي كنند.

هدف من بيان همه امكانهاست و تجزيه تحليل اينكه كدام راه منطقي تر است به عهده خود فرد است. از اينكه حاضر و آماده باشم هر امكاني را در ذهن خود بررسي كنم بسيار لذت مي برم. زيرا در فضاي ذهن پردازانه دليلي نمي بينم كه از بين چندين مسير ممكن به يك مسير اصرار داشته باشم.

به نظرم هنوز در سخن ديروز ابهاماتي مونده باشه . اما باز هم خسته شدم ميذارم به عهده خودت. تمام// (يكشنبه 18 ژانويه)

Posted by: Bikhial at January 18, 2004 02:21 AM