
دو کتاب بالا را تنها توانستم بخشهایی از آنها را بطورکامل بخوانم و به کتابخانه برگردانم. تمدید هم نمیشد کرد. کلاً روش استدلال و ارائه مطلب هيچکدام از اين دو کتاب را نپسنديدم ولی بهر حال در هر کدام از آنها مطالب مفيد و جديدی هم بود که قبلاً نمیدانستم.
خیلی ازکتابهايی که اخيراً بوسيله دانشمندان علوم تجربی برای اثبات وجود خدا بعنوان طراح جهان نوشته میشوند، محور اصلی بحثشان را عموماً بر نظریه نسبتاً جديدی بنام طراحی هوشمندانه یا طراحی هدفمند (Intelligent Design) میگذارند. این نظریه مستقیماً میخواهد تعمیم نظریه تکامل تدريجی برای توجيه همه چيز در جهان خلقت را زیر سوال ببرد. براساس اين نظريه، تئوری تکامل تدريجی، که تئوری داروين در مورد سیستمهای بیولوژیکی نمونهای از آنست، تنها برای مجموعههایی صدق میکند که دارای درجه محدودی از پيچيدگی هستند. اگر مجموعهای به اصطلاح دارای پيچيدگی غیرقابل ساده شدن (Irreducible complexity) باشد دیگر نمیتوان پیدایش آنرا با تئوری تکامل تدریجی توضیح داد و باید قبول کرد که نوعی طراحی از قبل تعبیه شده در آن وجود دارد.
مثالهای متعددی در اين زمینه زده شده. شاید ساده ترین مثال غیربیولوژیکی آن مثال تله موش باشد. تله موش بعنوان وسیلهای که بوسیله ما (موجود باشعور) طراحی شده تا کار معینی را انجام دهد یک سیستم غیر قابل ساده شدن است به این معنی که اگر هر یک از اجزاء آن درست کار نکند دیگر کل مجموعه عملکرد خودش را مطلقاً انجام نخواهد داد. به همین طریق کسانی که به اين نظریه معتقدند یک سلول را مجموعهای غير قابل ساده شدن می دانند که نمیتواند با تکامل تدریجی بوجود آید. بعد از اين مرحله اینها استدلال میکنند که پس باید یک طراحی با شعور وجود داشته باشد که همه این مجموعه ها را طراحی کرده باشد.
البته مخالفان هم اشکالات زیادی به این نظریه گرفتهاند منجمله اینکه این نظریه فاکتور تغییرات تصادفی و اصل انتخاب طبیعی در مراحل تکامل را در نظر نمیگیرد به طوری که در تکامل وقتی بر اثر جهش، یک عضو جدید به یک مجموعه اضافه شد و آن عضو باعث بهبود عملکرد کل مجموعه شد، آن در نسلهای بعدی تکرار میشود و بمرور زمان جزء ضروری آن سیستم میشود. مثلاً آن ماهیانی که ابتدا بعضی از سلولهایشان قابلیت تنفس هوای آزاد را پیدا کرد، توانستند به محیط خارج از آب هم بیایند و اگر آن سلولها را هم نداشتند باز زنده میماندند ولی برای نسلهای بعدی و بعدی که دیگر کاملاً به خشکی آمدند، ديگر سلولهای تنفسی ضروری بودند و فقط یک نوع مزیت بحساب نمیآمدند. مسلماً اگر سلول تنفسی را از این موجودات بگیریم خواهند مرد و بر اساس تئوری طراحی هوشمندانه باید این موجودات را غیر قابل ساده شدن و دارای طراح با شعور بدانیم ولی میبینیم که چطور تکامل تدریجی داروین با توجه به تغییرات تصادفی جوابگوی این مساله هست.
شايد بيش از 99 درصد دانشمندانی که وجود خدا یا طراح با شعور را منکر میشوند اساس استدلالشان نظریه تکامل تدریجی است. آنها میگویند پيدایش همه موجودات زنده براحتی بوسیله نظریه تکامل توضیح داده میشود و در زمینه تکامل خود خلقت هم قوانین فیزیک و شیمی کاملاً جوابگوی سیر روند طی شده در خلقت از 14 میلیارد سال تا بحال میباشد.
فعلاً نظر و برداشت خودم را مطرح نمیکنم تا بیشتر روی نقاط ضعف و قوت هر نظریه فکر کنم و مطالعه بیشتری روی آنها انجام بدهم وگرنه نظرم یک نظر صرفاً از روی تعصب و بدون فکر خواهد بود. تنها به ذکر این نکته اکتفا میکنم که بسیاری از استدلالت و تفکرات ما تحت تاثیر محیطی که در آن بزرگ شدهایم و چیزی که به آن عادت کردهایم میباشد که یکی از مثالهای بارز این مطلب برداشت ما از ماهیت خدا است. اگر ما بخواهیم وجود خدا را در این خلقت اثبات کنیم باید ابتدا یاد بگیریم که برداشتمان را با واقعیات جهان خارج تطبیق بدهیم و بدانیم دنبال چه خدایی می گردیم. خدایی که در آسمانها نشسته بر روی یک تخت و نحوه عملکردش تا حد نحوه عملکرد یک انسان خاکی تنزل پیدا کرده باشد قابل اثبات و ردیابی نخواهد بود. باید در جستجوی خودمان برای اثبات خدا آمادگی اینرا داشته باشیم که موجودی که دنبال اثباتش هستیم ممکن است دارای شخصیتی باشد که 180 درجه با تصویری که ما در ذهنمان از خداوند داریم متفاوت باشد. این یکی از مشکلاتی است که در بحثهای اثبات وجود خدا پیش می آید. هر دو طرف سعی در اثبات یا رد چیزی می کنند که با واقعیتهای موجود در خلقت هماهنگی ندارد و نتیجه آن چیزی جز ادعاهای کلیشه ای و غیر منطقی نخواهد بود.
لینکها:
Intelligent design. این سایت همینطور شامل مقالاتی بر علیه این نظریه هست.
Irreducible complexity
اشکال تئوری طرح هدفمند
چقدر مطلب خواندني اينجا هست ! ميتونم بهتون لينك بدم ؟
مطلب خيلي جالبي بود!!
حقيقتش تاحالا در مورد نظريه طراحي هوشمند چيزي نشنيده بودم. بايد برم در موردش تحقيق كنم.
سلام، مثل هميشه کامل و پر بار، ولی بيشتر خواستم از مطلب قبل تشکر کنم که خيلی دلم ميخواست بدونم، شاد باشيد
سلام، خيلي خوب رسوندي كه گير كار كجاست، شناخت خدا يا اينكه دقيقاً اون كيه ؟ همينطور « مشيت اون » ؟ من هم در موضوع « مشيت الهي ابتداي مطالبم دقيقاً به اين موضوع اشاره كرده بودم كه البته فكر كنم اولش واست ميهم بود ولي توضيحات بعدي رو هم آوردم. به هر حال كاملاً با تو موافقم و يكي از كارهائي كه بايد در مورد خداشناسي بكنيم همينه كه بايد بدونيم دنبال كي مي گرديم ؟ تابعد. موفق باشي.