December 29, 2003
امتحان الهی يا عقب ماندگی علمی؟
سه روز از مصیبت زلزله و کشته و زخمی شدن هزاران نفر از مردم بم میگذرد و هنوز داغها تازه و عده ای در زیر آوارها زنده اند. با هر کسی صحبت میکنی اول این مطلب مطرح میشود که چطور میشود به زلزله زده ها کمک کرد و دوم اینکه چرا اینقدر تلفات بالا بوده. خوب اکثراً خوب به این قضیه که اشکال اساسی در عدم رعایت اصول مهندسی ساختمان سازی و استفاده از مصالح مناسب است اشاره میکنند ولی وقتی آدم سخنان بعضی از رهبران جامعه را میخواند که مثلاً می گویند "این حوادث ناگوار ابتلا و امتحانی است از طرف خداوند..." آدم به ریشه این بدبختیها پی میبرد. انگار خداوند مردم ايران با خداوند مردم ژاپن یا آمريکا فرق ميکند که اين امتحانها برای مردم ما جان 25000 30000 50000 انسان را میگیرد و برای مردم آمریکا 3 نفر! نخیر، اینها هیچ ربطی به امتحان الهی یا عذاب الهی ندارد و تنها بخاطر عقب ماندگی از فهم صحیح قوانین طبیعت و عدم آمادگی برای این قبیل وقایع است. در همان آمریکا، 100 سال پیش چنین زلزله ای هزاران کشته بجا گذاشت ولی امروز که فهمیده اند چطور باید ساختمانهای مقاوم در برابر زلزله درست کنند تلفات انسانی شدید وجود ندارد. هر چه ملتی از نظر علمی و تکنولوژیکی عقب مانده تر باشند، تمایل به نسبت دادن بلایا و حوادث ناگوار در آنها به خداوند و نیروهای ماورااطبیعه بیشتر میشود. اگر من شنا کردن بلد نباشم و در عین حال بپرم وسط یک استخر عمیق، مسلماً غرق خواهم شد و این تنها مربوط به حماقت خودم است وهيچ ربطی به مشیت خداوند ندارد.
ملت ما هم تا این را نفهمند که با حوادث طبیعی نمیشود با ورد و دعا و تفکرات پوسیده مقابله کرد باز هم متاسفانه دچار این بلایا خواهند شد. رهبران ما هم به جای اینکه در پیغامهایشان به این مسائل تکیه کنند و مردم را به رعایت مسائل علمی نه تنها در ساخت و ساز خانه های خود بلکه در تمامی امور زندگی خود سفارش کنند بازهم دارند بر بوق و سرنای امتحان الهی و از اینجور حرفها می نوازند.
December 26, 2003
زلزله و جانهايی که ميتوانستند حفظ شوند
باز هم زلزله ای ديگر و باز هم تلفات سنگين جانی و مالی. ظاهراً ما نمی خواهيم از گذشته درس عبرت بگيريم و بجای آمادگی در مقابل بلايای طبيعی فقط سرمان را مثل کبک توی برف ميکنيم. دولت و مردم که الآن این همه بايد خرج عمليات نجات، درمان و بازسازی اين زلزله کنند، آيا نمي توانستند حداقل چند درصد اين هزينه را صرف پيشگيری و آموزش کنند؟ جان چند هزار نفر از مردم ميتوانست با تنها يِکسری آموزشهای ساده و آمادگيهای اوليه حفظ شود؟ همين امروز يک جستجوی سريع کردم در مورد زلزله در ژاپن و ديدم چند راه حل ابتدايي که ژاپنيها در زمينه آمادگی برای زلزله ميکنند چقدر توانسته به حفظ جان مردمشان در اين حوادث کمک کند.
مثلاً هر خانه بايد يک کيت اضطراری شامل آب و غذای فاسد نشدنی برای چند روز، چراغ قوه، رادیو و دارو در دسترس و آماده داشته باشد. از قرار دادن اجسام سنگين در مکانهايي که ممکنه در زمان زلزله سقوط کنند و آسيب برسانند يا راههای ورودی و خروجی منزل را سد کنند اجتناب شود. يک کپسول اطفاء حريق در خانه وجود داشته باشد. از قبل بدانيد هنگام وقوع زلزله کجای خانه بهترين محل برای پناه گرفتن است (مثل درگاهی ها يا زير ميز). تازه اينها يکسری نکات اوليه هستند و هيچ ربطی به بالا بردن ضريب ايمنی ساختمانها و مقاوم سازی آنها ندارد. چند درصد مردم بم اين نکات اوليه را رعايت کرده بودند؟ چند درصد مردم تهران آنها را رعايت ميکنند؟ چقدر هزينه ميبرد که اين آموزشها به همه مردم ايران داده شود؟ مساله اينست که اصولاً ما هميشه ميخواهيم سنگ بزرگ برداريم. بجای اينکه سريعاً به مردم آموزش بدهيم که با همين ساختمانهايي که دارند چطور جان خودشان را در هنگام وقوع زلزله حفظ کنند ميخواهيم يکدفعه برويم سراغ کارهای سختتر و پرهزينه تر که بايد در مرحله دوم انجام شوند.
کمک به زلزله زدگان از طريق سازمانهای Relief International و Mercy Corps.
December 23, 2003
آيا اختراع کردن سختتر شده؟
هفته پيش يکصدمين سالگرد اختراع هواپيما بوسيله براداران رايت (Wright) و بعنوان نقطه عطفي در تاريخ تلاش هميشگی بشر برای سفر به آسمانها بود. برادران رايت که يک کارگاه کوچک دوچرخه سازی داشتند، صد سال پيش توانستند بدون داشتن هيچ مدرک دانشگاهی و یا پول کلان، تنها با تکیه بر تجربه و کمک مشورتی تعداد اندکی از دوستانشان، اين اختراع عظيم را در يک کارگاه کوچک در عرض کمتر از 4 سال به انجام برسانند. عظمت اين اختراع به نظر من در زمان خود قابل مقايسه با اينست که کسی الآن يک سفينه فضايي اختراع کند که بتواند در عرض نيم ساعت با کمترين هزينه به ماه برود و برگردد! آیا امروزه امکان انجام چنين اختراعی در يک کارگاه کوچک و توسط چند نفر حتی اگر نابغه هم باشند قابل انجام هست؟ مسلماً جواب منفی است. مساله اين است که امروزه علوم و تکنولوژی آنقدر پيشرفت کرده اند که انجام اختراعاتی که واقعاً انقلابی باشند و در ديد مردم عادی هم بزرگ بودنشان واضح باشد، بوسيله يک يا دو و يا حتی چند ده نفر هم ممکن نيست.
امروزه، انجام هر گونه اختراع و اکتشاف علمی قابل توجه که به حل يکی از مشکلات لاينحل روبروی بشر منجر شود تنها توسط مجموعه ای وسيع از دانشمندانی که دارای تحصيلات و تخصصهای لازم در آن زمينه مورد نظر هستند امکانپذير است. ديگر مثل زمان برادران رایت، دو نفر تنها نميتوانند بنشينند و راه حلی مثلاً برای مسافرت به نزديکترين ستاره پيدا کنند. درست است که درهر زمانی انجام اختراعات و اکتشافات بدرد بخور کاری سخت بوده ولی حداقل امکان انجام اين اختراعات بوسيله افراد مستقل در گذشته وجود داشته است. هر زمينه ای را که در علم و دانش نگاه ميکني ميبينی که ظاهراً هر چی اختراع و اکتشاف سخت بوده مانده برای ما!
December 22, 2003
اسباب کشی به وبلاگ جديد
ما هم بالاخره اسباب کشی وبلاگی کرديم و آمديم به يک هاست (host) مستقل. وبلاگ داشتن روی سایتهای مجانی مثل بلاگ اسپات و یا پرشین بلاگ شبیه زندگی کردن در یک هتل مجانی هست! تا یک مدتی خوبه ولی بعد از چند وقت اگر بخواهی تغییراتی بدهی و مثلاً یک تابلو نصب کنی یا یک مبل جدید بیاری صاحاب هتل اجازه نمی دهد. از طرفی وب هاستينگهای متداول که آدم برایشان پول میدهد تا یک مقدار مشخصی فضا و عرض باند بگیرد مثل آپارتمان اجاره ای می مانند. آدم ميتواند هر وسیله ای که میخواهد بیاره توی خانه و نصب کند ولی بالاخره باز مثل خانه خود آدم نميشه و باز هم محدودیتهایی داره. اگر آدم کامپيوتر خودش را به وب سرور تبدیل کند و خودش همه تنظیماتش را انجام بدهد ديگه مثل اين مي ماند که رفته باشه خانه خريده باشد و هر بلايي که خواست ميتواند سرش بیاورد. البته دردسر نگهداری و بروز نگاه داشتن سیستم را هم داره و خرجش هم بالاست. خلاصه هر که بامش بیش برفش بیشتر.
من دو دل بودم که وبلاگ را منتقل کنم یا نه چون این شرکتی که وب هاستینگ را ازش گرفتم یک مقدار کارهاش عجیب و غریبه و ممکنه یک دفعه از شانس ما ورشکست بشه! و من هم که حالش را ندارم همش backup بگيرم هر هفته. ولی بهر حال دلم را زدم به دریا و نقل مکان کردم. حالا اينجا هم هنوز کامل کامل نشده و بمرور زمان شکل و شمايلش را تغيير می دهم (البته اگر وقت بکنم). فقط نظرخواهی های مطالب قبلی را فعلاً وقت نمیکنم منتقل کنم. اگر نظری و پیشنهادی در مورد اینکه چه تغییراتی داده بشه( در شکل و محتوی) که وبلاگ بهتر شود، لطفاً بنويسيد. همينطور اگر اشکالی در هر کدام از صفحه ها دیدید لطفاً به من اطلاع بدهيد.
راستی یادتون نره آدرس اين وبلاگ را در bookmark و Blogrolling خودتان تغییر بدهید!
تشکر: با تشکر از وبلاگ مژده و سايت ابزارهای فارسی بخاطر مطالب مفيدی که در باره استفاده و راه اندازی مووبل تايپ (MT) ارائه کرده اند و همچنين Persian_Londoner برای ارائه کمک در راه اندازی MT.
December 16, 2003
بازنگری در مراسم ازدواج
ما ايرانيها سنتها و مراسم خوب و بد زيادی داريم که از پيشينيان به ارث برده ايم. يکی از سنتهای بيخود، مراسمي است که در خواندن خطبه عقد در هنگام ازدواج انجام ميشود. یک دفتردار شروع ميکند يکسری متن عربی مخلوط با فارسی را مثل نوار ميخواند بدون اينکه ديگران بفهمند اوون چی ميگويد. بعد از ده دقیقه یک دفعه بر میگردد به داماد ميگه "آیا وکیلم؟" و داماد هم میگه "بله" و بعد هم نوبت به عروس ميشه و بطرز تصنعی که بايد سه بار بپرسه "آیا وکيلم؟" او هم جواب ميدهد "بله". همين. تمام شد رفت. حالا این دو شدند زن و شوهر! من نمیدانم مگه عروس و داماد خودشان زبان ندارند که آن سوگندها و عهد و پيمانهای زناشويي که در قباله ازدواج آمده را بگويند که بايد يکی ديگر براي آنها به وکالت بخواندشان؟!
در مراسم ازدواج بين مسيحيان عروس و داماد اين فرصت را دارند که در هنگام اجرای مراسم ازدواج عهد و پيمان زناشويي را به زبان خودشان بيان کنند. اين ممکنه تضميين کننده يک زندگي عالی و بدون دردسر نباشد ولی حداقل خيلی بهتر از اينه که آدم اصلا هيچ چيزی از آنچه در دل خودش دارد را نسبت به کسی که ميخواهد با او ازدواج کند به زبان نياورد.
به عنوان نمونه به اين عهدی که عروس و داماد در حضور همگی به زبان مي اورند نگاه کنيد و ببينيد واقعاً آيا اين زيباتر است يا اينکه فقط بگوييم "بله" در جواب وکيلم؟
I,(name) , take (name) as my wedded (wife/husband), to have and to hold from this day forward, for better or for worse, for richer or for poorer, in sickness and in health, to love and to cherish, till death do us part.
ترجمه تحت اللفظی:
(اسم همسر)، من (اسم فرد) تو را امروز به همسری خودم بر مي گزنيم تا با يکديگر زندگی مشترکمان را همراه با عشق و محبت آغاز کنيم و با يکديگرهمراه باشيم در سختيها و راحتی ها، در فقر و ثروت، در سلامتی و بیماری تا زمانيکه مرگ از يکديگر جدايمان کند.
من نميگويم که ما هم عيناً همين کلمات را بگوييم و مسلماً بهتر از اين و با احساستر از اين هم ميشود متنی متناسب با ادبيات فارسی و دين خودمان نوشت ولی اصل مطلب به زبان آوردن اين عهد و تعهدهای زيبا بوسيله عروس و داماد است که به مراسم ازدواج و پيوند بين دو نفرمعنی و مفهوم شايسته تری مي دهد و بر قلب آنها اثرگذارتر خواهد بود. اصولاً انسان تعهدی را که به زبان خود و با صدای بلند بگويد اثر عميقتری بر او ميگذارد و چه بهتر که در مراسم ازدواج هم اين امر انجام شود.
ولی اينکه بعضی از این رسوم و سنتهای تار عنکبوت زده ما روی اين تغييرات منطقی را چه وقت به خود خواهند دید معلوم نيست. اصلاً معلوم نيست برای انجام چنين تغييراتی چه فرد یا گروهی بايد پيشقدم شود. احتمالاً سازمان ثبت احوال یا دولت و ... ولی اینها هم که خودشان تار عنکبوت بسته اند! چطور ميتوانند تار عنکبوت جای ديگری را باز کنند!
December 13, 2003
انتقال برق بدون سيم (از سطح ماه)
يکی از ايده هاي جديد توليد انرژي، انتقال انرژي خورشيدی از سطح ماه بصورت بي سيم است. اصول اوليه اين طرح توسط دکتر ديويد کريسول (Dr. David Criswell) محقق دانشگاه هوستون تگزاس و مديرمؤسسه Space Systems Operations ارائه شده است. بر اساس اين طرح، ابتدا مجموعه اي بسيار وسيع از سلولهای خورشيدی بر سطح ماه (که هميشه به طرف زمين است) قرار داده ميشوند تا نور خورشيد را به انرژي الکتريکي تبديل کنند. سپس انرژي الکتريکي حاصله به يک فرستنده مايکروويو ارسال ميشود تا به امواج راديويي در فرکانس 2.5 گيگاهرتز تبديل شده و از آنجا بوسيله آنتنهای با پهنای بيم (beam) بسیار باريک بطرف زمين ارسال گردد. در سطح زمين اين امواج الکترومغناطيسي پر قدرت بوسيله آرايه های بسيار بزرگ (very large array) از آنتنهاي مايکروويو دريافت شده و دوباره به انرژی الکتريکی تبدِل ميشوند. همچنين بخشي از اين امواج توسط ماهواره هاي مخصوصي که در اطراف کره زمين قرار خواهند گرفت به نقاط ديگر کره زمين که در ديد مستقيم ماه نمي باشند منعکس ميشوند.
در واقع تبديل انرژی الکتريکی به امواج الکترومغناطيسي اين امکان را ميدهد تا انرژي بصورت بي سيم از يک نقطه به نقطه ديگر منتقل شود و در نقطه مقابل پس از دريافت امواج الکترومغناطيسي با انجام عمل عکس، انرژی ااکتريکی مجدداً توليد گردد (به اين روش اصطلاحاً power beaming ميگويند). تقريباً اساس تمام سيستمهای انتقال برق بدون سيم بر همين پايه استوار است. البته واضح است که بازدهي چنين سيستمهايي در مقايسه با انتقال برق در خطوط برق بسيار پايين است چون مقدار زيادي از انرژی در تبديل برق به امواج الکترومغناطيسي و بالعکس تلف ميشود و بعلاوه مقداري ازانرژی موجود در امواج نيز در فرايند تشعشع وانتقال در محيط (اتمسفرزمين) به هدر خواهد رفت. بااين وجود، دکتر کريسول در مقالات مختلفي که ارائه کرده ( منجمله مقاله 1 و مقاله 2) بصورت تحليلي به اين مسائل اشاره کرده و با محاسبات مختلف ادعا نموده است که ميزان انرژی توليد شده با احتساب تمام اين تلفات و مخارجی که صرف ساخت و نصب تجهيزات خواهد شد باز مقرون به صرفه خواهد بود و تنها به کسری از يک سنت براي توليد يک کيلو وات بر ساعت برق خواهد رسيد. البته دانشمندان ناسا نيز ايده هاي مشابهي مثل قرار دادن مجموعه اي از سلولهاي خورشيدی و يا حتي صرفاً صفحه های منعکس کننده نور در مدار کره زمين ارائه کرده اند که بحث بر سر اينکه کدام روش مناسبتر است هنوز ادامه دارد.
December 11, 2003
مطالب آينده
اينها ليست اولیه ای از مطالبی است که در آينده (زمانش دقيقش را هنوز نميدانم) در باره آنها خواهم نوشت:
....
یکی به این لیست نگاه کنه میگه این که میخواهد راجع به همه چیز صحبت کنه؟!!
December 10, 2003
نسل آينده DVD

تکنولوژی بلو-ری (Blu-Ray) بعنوان استاندارد نسل آينده DVD های با وضوح بالا (High Definition) انتخاب شد.
December 09, 2003
ايرانيهای دست و دل باز!
اينجا هر وقت تلويزيون يک برنامه اي در مورد توريستهايي که به ايران سفر کرده اند نشان ميده و از ملت نظرشون را در مورد برخورد مردم ايران با آنها ميپرسه، همه ميگويند که بله نمي دونيد ايرانيها چقدر دست و دل باز هستند. وقتي ازشون سؤال ميشه چطور مگه؟ جواب ميدهند: ما تو ايران هر جا ميرفتيم چيزی بخريم موقع پول دادن صاحاب مغازه ميگفت پول نميخواهيد بديد (همون قابلی نداره خودمون)!
اين بيچاره ها اينقدر ساده هستند که فکر ميکنند واقعاً صاحب مغازهه از ته دلش اين حرف رو ميزده! البته درستش همينه که اينطوری فکر کنی و اشکال از ماست که چيزی که ميگوييم با اونی که توی دلمونه فرق ميکنه.
December 08, 2003
مغز انسان و کامپيوتر
مغز انسان حدود يکصد ميليارد سلول عصبی دارد که وظيفه پردازش و ذخيره کردن اطلاعات را بعهده دارند (نام اين سلولها نورون-Neuron است و فقط 10 درصد حجم مغز را تشکيل می دهند). اين 100 ميليارد سلول مثل 100 ميليارد CPU هستند که هر کدامشان به چندهزار CPU مجاور مثل شبکه متصل شده اند. اين مجموعه را ميشود با شبکه ای از کامپيوترهای متصل به اينترنت مقايسه کرد مننها تفاوت در اينست که کامپيوتری که ما با آن کار ميکنيم هم خيلي سريعتراست و هم حجم حافظه بيشتري دارد (مقايسه هر سلول با مثلاً يک CPU پنتيوم). علاوه بر اين، سلولهاي مغز ما در انجام کارهای مختلف هماهنگ با هم و در جهت يک هدف مشخص فعاليت ميکنند ولي کامپيوترهايي که من و شما و ديگران به اينترنت وصل کرده ايم هر کدام براي خودشان بصورت مستقل کار ميکنند و نه در جهت هدف مشترکي. در نتيجه با اينکه تک تک سلولهاي مغز ما از هر کدام از اين کامپيوترها ضعيفتر هستند ولي در مجموع پردازش موازي اطلاعات را به نحو بسيار قويتري انجام ميدهند. خيليها معتقند که تنها يک شبکه موازي از کامپيوترها قابليت اينرا خواهد داشت که عملکرد مغز انسان را شبيه سازي کند ولي اين امکان نيز وجود دارد که سرعت پردازش اطلاعات در کامپيوترها روزی آنقدر زياد شود که در عمل بتواند همه کارهايي که مغز انسان بصورت موازی انجام ميدهد را بصورت سريال انجام دهد و از نظر سرعت هم کم نياورد. بعنوان مثال، برنامه شطرنج بازي که کاسپاروف قهرمان جهان را شکست داد تقريباً بیشتر حالات ممکن بازي را در هر مرحله بصورت فوق العاده سريع محاسبه ميکرد در حاليکه مغز شطرنج باز از استراتژی استفاده ميکند و دنبال تمام حالتها نميرود چون خيلي از آنها اساساً بي ارزش هستند. استفاده از اين استراتژي کمتر وقت شطرنج بازرا ميگيرد ولي در مقابل، کامپيوتر چون سرعت پردازشش خيلي زياد شده، ميتواند اين اضافه کاري انجام محاسبات بيشتر را براحتي جبران کند و در آخر شايد حتي وقت اضافه هم بياورد.
اگر بخواهيم يک روبات درست کنيم که مغز آن مثل مغز آدم کار کند نميتوانيم 100 ميليارد CPU در آن بگذاريم. ما کارهايي مثل ديدن، شنيدن، لمس کردن، فکر کردن و غيره را ميتوانيم همزمان انجام دهيم چون سلولهاي مغزمان بصورت موازي کار ميکنند و هر کدام وظيفه خاصي دارند. ولي در انجام همين وظيفه ها نيز مغز ما سرعت نامحدود ندارد. همينجا است که يک پردازش گر خيلي سريع خواهد توانست اين کارها را به نوبت انجام دهد و در مجموع سرعتي مانند انسان از خود نشان دهد. مثلاً اول ببيند بعد بشنود بعد بو کند و غيره و تمام اينکارها را در کسري از ثانيه تمام کند. نتيجه کاراز نظر زماني درست مثل همان کارهايي خواهد بود که مغز انسان بصورت موازی انجام ميدهد.
December 07, 2003
شناخت
(اگر مطلب قبلی تحت عنوان "توضيح" را نخوانده ايد اول آنرا مطالعه کنيد)
وقتي ميخواهيم به سؤالاتي مانند "از کجا آمده ايم؟ و به کجا ميرويم؟" و "اينکه جايگاهمان در خلقت چيست" جواب بدهيم خواه ناخواه بايد اول به اين مساله که قابليت شناخت ما اساساً تا چه اندازه هست جواب دهيم. درک و شناخت حقيقت همواره نياز به ابزار مناسب دارد. بعنوان مثال چشم ابزاری براي ديدن و کسب اطلاعات و شناخت محيط اطراف است و همينطور گوش براي شنيدن اصوات بکار ميرود. نکته حائز اهميت اينست که عدم دسترسي به اين ابزارهاي شناخت به منزله عدم وجود پديده هاي خارجي نميتواند باشد. مثلاً اگر فردي ناشنوا باشد نميتواند بگويد که چيزي به اسم صدا و صوت وجود ندارد؛ بلکه برعکس، وجود صدا و صوت در طبيعت محرز و قطعي است ولي او ابزار لازم براي حس کردن و شناخت آنرا ندارد. تصوير جهاني که يک فرد نابينا و ناشنوا در آن زندگي ميکنند کاملاً متفاوت با جهاني است که يک انسان با بينايي و شنوايي عادي ميشناسد. اين تفاوت بواسطه شناختهاي متفاوتي که اين دو از جهان اطراف دارند حاصل شده. واضح است که براي انسان علاوه بر حواس پنجگانه، عقل و روشهاي استدلالي علمي نيز بعنوان يک ابزار مهم جهت شناخت بهتر محيط اطراف نقش اساسي را ايفا ميکند. تا حدود صدوپنجاه سال پيش کسي از ماهيت امواج الکترومغنايطس و اينکه نورهم بنوعي موج الکترومغناطيسي است آگاهي نداشت و مفهومي به نام نور مادون قرمز بي معني بود. ولي امروزه به کمک همين روشهاي علمي ميدانيم که چيزي که چشم ما مي بيند تنها جزء کوچکي از طيف مرئي الکترومغناطيس است و ابزارهاي بينائي براي رؤيت ديگر بخشهاي اين طيف، جهان جديدي را به ما نشان داده اند که قبلاً از وجود آن آگاهي نداشتيم. با توجه به اين مقدمه چند نکته ميتواند مطرح شود:
1- همانطور که انسان صد سال پيش جزء کوچکتري از حقايق موجود در جهان خلقت را نسبت به ما مي شناخته، ما نيز ميتوانيم اين امر را تعميم داده و معتقد باشيم که حقايق ديگري در اين جهان وجود دارند که هنوز از آن بيخبريم. حقايقي که به برداشتي کاملاً متفاوت از تعاريف و اعتقادات سنتي ما از جهان خلقت منجر خواهند شد. مانند کشفي که گاليله کرد و خط بطلان بر اعتقادات رايج در زمان خود مبني بر نظريه "زمين مرکزي" کشيد. همانقدرکه نظريه گاليله در زمان خود انقلابي و غير قابل باور بود، امروزه نيز ظهور نظريه هاي انقلابي که ديد جديدي در مورد حقايق خلقت ارائه ميکنند کاملاً امکانپذير است. بهمين دليل، دين يا فلسفه اي که در زندگي به آن اعتقاد داريم بايد از اين خصوصيت مهم بر خوردار باشد که در تضاد با چنين پيشرفتهايي بر نيايد و حتي راهگشاي ما در توليد چنين نظريه هاي بهتري باشد.
2- شناخت حقايق موجود در طبيعت بمرور زمان نقش کمتري بعنوان يک عامل مهم براي ادامه بقاء در روند تکامل ايفا ميکند. شناختهاي اوليه براي بقاء يافتن در محيط يکي از دلايل برتري انسان بعنوان موجود برتر و غالب در روند تکامل (evolution) را ايفا کرده ولي بمرور زمان با گسترش دانش، بسياري از شناختها بدون آنکه دخالتي در زندگي روزمره ما داشته باشند تنها و تنها به ما کمک ميکنند تا تصوير حقيقي تري از واقعيات جهان خلقت داشته باشيم. مثلاً مطالعه مرگ و تولد ستارگان يا سياهچاله هاي فضايي مستقيماً تأثير چنداني بر زندگي زميني ما نداشته اند ولي گستره دانش ما را نسبت به حقايق خلقت افزوده اند. مثالهاي بيشمار ديگري نيز وجود دارند که همگي از اين خصوصيت برخوردارند. البته بسياري از اين مطالعات به نتايجي نيز منجر شده اند که بعد از چند مرحله به خدمت بشر براي فراهم کردن زندگي بهتر در آمده اند، مانند الکترونيک، صنايع توليد انرژی و غيره.
3- همانطوريکه شناخت به ابزار احتياج دارد ميتوان اين ادعا را مطرح کرد که چنانچه موجودي ابزار لازم براي شناخت يک حقيقت را در اختيار نداشته باشد هيچگاه نخواهد توانست به حقيقت آگاه شود (حدقل تا زمانيکه ابزار لازم را کسب کند). بعنوان مثال فهم قانون نسبيت عام اينشتين احتياج به دانش رياضي در سطح دانشگاهي دارد و بدون آن نميتواند قابل فهم باشد. بعبارت ديگر براي انساني که 500 سال پيش مي زيسته هيچ راهي براي فهم دقيق پديده جاذبه بر اساس حقيقتي که توسط قانون نسبيت توصيف ميشود وجود نداشته چون هنوز دانشهاي وابسته به آن از جمله رياضيات مورد نياز ابداع نشده بود. بهمين ترتيب ميتوان گفت که براي انسان امروزي، سؤالهاي بسياري وجود دارد که جواب دادن به آنها احتياج به ابزارهايي بفرم نظريه هاي علمي و دستگاههاي اندازه گيري دارد که هنوز از دانش آنها بيخبريم. همانطوريکه انسانهاي سه هزار سال پيش پديده خسوف يا کسوف را امري مربوط به طلسم و جادو و ماوراءالطبيعه مي دانستند و شناخت لازم از دانش اين پديده را نداشتند، امروزه نيزانسانها درتوجيه بسياري از پديده ها کاري جز توسل به اينگونه توصيفات نميکنند و عملاً عدم توانايي خود در ارائه دلايل منطبق با دانش را با منتسب کردن اين پديده ها به معجزات و خوارق عادات و ماوراءالطبيعه جبران ميکنند. واقعيت اينست که اين وقايع نيز بر اساس قوانيني مشخص رخ ميدهند که ما هنوز دانش لازم و تئوري مبسوط براي توجيه آنها را در اختيار نداريم. قبول اين امر بسيار مهم است زيرا در اغلب مواردي که انسان بدليل عدم توانايي در توجيه علمي وقايع، به ماوراءالطبيعه بودن آنها اعتقاد پيدا ميکند، اين اعتقاد همراه با تعبيراتي متکي به حدس و گمان ميباشد که بر تفکرات و زندگي ما تأثيرات بعضاً منفي و غير سازنده و دور کننده از حقيقت ميگذارد. نقش يک انسان خردمند در اين ميان نه در انکار وجود اين پديده ها بلکه در تائيد آنها و تکيه بر عدم تعبير و تفسير آنها بر اساس ظن و گمان و همچنين تلاش براي بدست آوردن نظريه جامع و علمي که توضيح دهنده اين پديده ها باشد خواهد بود.
4- سؤال ديگري که مطرح ميشود اينست که اگر واقعاً انسان توانايي کسب و ادراک حقيقت را نداشته باشد چه؟ بعنوان مثال فردي که از کودکي نابينا يا ناشنوا بدنيا آمده و بزرگ شده باشد، هيچ امکاني براي فهم و درک معني نور و روشنايي و صوت را آنطورکه يک انسان عادي دارد نخواهد داشت. بهمين طريق نميتوانيم مطمئن باشيم که ما اساساً پتانسيل و قدرت درک و فهم حقيقت را آنطور که در عالم واقع وجود دارد خواهيم داشت. فرض کنيد همه انسانها نابينا بدنيا بيايند و هيچ اطلاعي هم از وجود واقعيتي به اسم نور نداشته باشند. در آنصورت چه اتفاقي براي جهان بيني انسانها خواهد افتاد؟ البته اين فرض شايد از اساس پارادوکسيال باشد چون اگر همه انسانها نابينا باشند ديگر اسم نسلشان انسان نخواهد بود ولي بهر حال ما ميتوانيم اين فرض را بکنيم تا ببينيم نتيجه آن برقدرت فهم و درک ما از جهان چه خواهد بود. اين به ما کمک خواهد کرد تا بتوانيم در مورد درک حقايق ديگري که احتمالاً در دنياي خارج وجود دارند ولي ما در حال حاضر توانايي فهم و درک و تجربه آنها را نداريم پيشرفت حاصل کنيم.
توضيح
اگر شما در درياي سؤالاتي در باره مفهوم آفرينش، اينکه "جايگاه ما در خلقت چيست" و خيلي از سؤالهاي اينچنيني غوطه ور هستيد، بايد بگويم که من هم همدرد شما هستم. هر کدام از ما حداقل تا حالا سعي کرده ايم که پاسخي براي اين سؤالات پيدا کنيم. با اينکه توي مدرسه و دانشگاه و جامعه و کتابهاي مختلف ديني (و غير ديني) جواب خيلي از اين سؤالها را خواسته اند بطور کليشه اي براي ما توضيح بدهند، اما بنظر من خيلی از اين سؤالها هنوز براي خيلي ها (از جمله خود من) بي جواب مانده اند وحداقل در باره يافتن جوابهای بهتر راجع به آنها فکر کرده ايم. اينجاست که نقش ارتباط افکار و عقايد براي رسيدن به يک نتيجه بهتر اهميت پيدا ميکند. وبلاگ يکی از محيطهای مناسب براي اين تبادل افکار است که به دليل مکتوب بودن آن، هم به نويسنده و هم به خواننده فرصت تفکر و بررسي و مقايسه نظرات را ميدهد. البته من وبلاگهای فارسي کمی ديده ام که به اين مطالب بپردازند. بعضي از وبلاگها هم که اشاراتي دارند يا به زبان ساده نيستند يا با تعصب و پيش فرضهاي اثبات نشده به مطلب برخورد ميکنند. من بدون ادعاي فيلسوف يا دانشمند بودن، تنها در اينجا نظرات و برداشتهاي خودم را بيان ميکنم و هر وقت حرف منطقي بهتري پيدا کنم از آنها استفاده خواهم کرد. خيلي از اين سوالات ارتباط تنگاتنگي با دين هم دارند ولي من در اينجا سعي ميکنم که تنها در صورتي از آنها استفاده کنم که دليل عقلي و مستدل براي آن داشته باشم. خيلي وقتها هم اساساً چيزي را نميخواهم اثبات کنم و فقط به مشاهدات خودم در باره يک موضوع ميپردازم. اولين مطلبي را هم که ميخواهم بنويسم در باره شناخت است که اميدوارم امروز يا فردا آنرا تايپ کنم.
December 06, 2003
بلاگر همه چيز را خراب کرد
يک ساعت داشتم يک مطلبی را برای وبلاگ تايپ مي کردم که يک دفعه بعد از پست (post) تمام حروف به خرچنگ قورباغه تبديل شدند )-:
بايد از اول همه را تايپ کنم.
December 05, 2003
عکسبرداری دقيقتر از مريخ
سفينه فضائی Mars Express به 5.5 ميليون کيلومتری مريخ رسيده و اولين تصوير را از مريخ به زمين ارسال کرده است. اين سفينه مجهز به يک دوربين فضائی استريو با دقت بالا (High Resolution Stereo Camera) می باشد که برای اولين بار بکار گرفته شده و می تواند تصاوير سه بعدی از سطح مريخ بگيرد. بخاطر خيل عظيم e-mail های دريافتی از نقاط مختلف دنيا، مسئولين موسسه تحقيقات فضائی اروپا (ESA) موافقت کرده اند که عکسهای جديدی نيز بوسيله همين دوربين از عارضه سطحی معروف به صورت روی مريخ بگيرند تا جزئيات بيشتری از آن معلوم شود. با وجود اينکه قبلاً سفينه Mars Global Surveyor تصاوير نسبتاً دقيقی از "صورت روی مريخ" گرفت که به عقيده خيلی از دانشمندان نشان داد اين تنها يک تپه قديمی است که بر اثر جهت خاص تابش نور مثل صورت آدم ديده می شود ولی هنوز خيلی ها معتقدند که کاسه ای زير نيم کاسه است و حقيقت چيز ديگری است.
فارسی نوشتن انگليسی!
يکی از مشکلاتی که من در خيلی از وبلاگهای فارسی زبان ديده ام استفاده از حروف فارسی برای نوشتن کلمات انگليسی هست. اگر کلمه مورد نظر خيلی معروف باشد (مثل همين کلمه وبلاگ) مشکلی نيست ولی برای اسامی خاص یا کلماتی که ديکته آنها را نمی شود از فارسی نوشتن فهميد اينکار خيلی غلطه. من فکر ميکنم يک مقدار بخاطر تنبلی هست که اکثراً زورشون ميآيد سوئيچ کنند بين انگليسی و فارسی! همين الآن چک کردم ديدم حسين درخشان توی لينکدونيش اسم هنرپيشه معروف Gwyneth Paltrow را نوشته گوينت پلترو.
خوب بابا جان چرا انگليسی نمی نويسید که مردم مجبور نباشند اينقدر زور بزنند ببينند اين کلمات چطور تلفظ ميشن؟ حالا اين که خوبه اقلاً يک لينک داره ميشه اصلش را ديد ولی وقتی از اين کلمات داخل متن باشند که لينک هم ندارند، آدم واقعاً کلافه ميشه که اين چه جوری تلفظ ميشه. حتی نميشه با Google پيداشون کرد.
تکميلی: شايد بهتر اين باشد که اگر می خواهيم کلمات انگليسی را مستقيماً به فارسی بنويسيم، انگليسی آنرا هم حداقل در داخل پرانتزبنويسيم که خواننده بتواند آنرا درست تلفظ کند يا آنرا بتواند جستجو کند. همين مطلب برای بقیه زبانها هم صادق هستند و ميشود اصل آنها را در پرانتز نوشت.
December 04, 2003
اين ويندوز بی در و پيکر!
ديشب داشتم دو ساعت از روی اين ويندوزXP کرم پاک می کردم! اين ويندوز واقعاً که مسخره است. من يک laptop دارم که کمتر به اينترنت وصلش می کنم و ويندوزش هم XP هست. ديروز که بعد از يک ماه وصلش کردم به اينترنت ديدم 10 تا critical security update از روی سايت مايکروسافت بايد دانلود بکنم که جلوی نفوذ هکرها و غيره را بگيرد! اين چه نرم افزاری هست که اينقدر سوراخ سمبه توشه که هر ماه بايد 10 بار update بشه؟! در همين حين يک دفعه نرم افزار ويروس يابم اطلاع داد که کامپيوتر به ويروس Welchia.worm آلوده شده و نمي تواند پاکش کند. تازه من خير سرم يک Firewall قوی هم روی کامپيوتر دارم. اين ويروس مثل ويروس معروف Blaster عمل می کند و از طريق اينترنت بدون آنکه خود استفاده کننده بفهمد به کامپيوتر منتقل ميشود و تنها راه مقابله با آن هم اين هست که آن critical updateهای ويندوز را به موقع نصب کرده باشيد. ولی ممکنه حتی در حين نصب کردن اين آپديتها یا به محض وصل شدن به اينترنت هم کامپيوتر آلوده بشود. بهر حال پاک کردن اين ويروسها بايد دستی انجام بشه و به همين راحتی هم نيست که بزنيد Delete ! بايد ده بيست تا کار را به ترتيب انجام داد که کلاً با نصب آن 10 تا update دو ساعت طول کشيد! بعد از تمام اين کارها گفتم ببينم که اين وبلاگ با ويندوز XP مشکلی داره يا نه؟ که داشت! بيخودی پنجره کامنت گذاری باز نميشد. يک ساعت هم با آن کار کردم تا درستش کنم (راستی اگر کسی هنوز نميتواند با ويندوز XP کامنت بگذاره لطفاً به من با e-mail اطلاع بده).
يکی از دلايل اين مشکلات در نرم افزارهای Microsoft (مثل بقيه شرکتهايی که غول آسا شده اند) اينه که در اين شرکت روی هر کدام از محصولاتش چندين هزار نفر کار ميکنند و مثلاً هر تکه از ويندوز را يک تيم طراحی ميکنه که با تيم ديگر هماهنگی صددرصد ندارد و وقتی همه اين تکه ها به هم چسبانده می شوند يک آش شله قلمکار ميشه که بزور يک مشت patch و service pack ميخواهند حلش کنند! بقيه غرغر ها در باره ويندوز بماند برای بعد.
December 03, 2003
قانون بقای پست
يکی از دوستان يک روز حرف خيلی جالبی ميزد که شايد هم شنيده باشيد. می گفت در ايران علاوه بر قانون بقای ماده و انرژی يک قانون ديگر هم حکمفرماست و آن قانون بقای پست هست. به اين معنی که پست (و سمت) بخودی خود از بين نمی رود بلکه از حالتی به حالت ديگر تبديل می شود! واقعاً هم وقتی نگاه می کنی ميبينی که وقتی يک مدير یا مسئولی يک جايی خرابکاری انجام می دهد از آنجا برش می دارند ميبرند يک جای ديگر رئيسش می کنند تا آنجا را هم خراب کنه و جای آن يک نفر می آيد که خودش قبلاً يک جای ديگر را خراب کرده بوده! انگار آيه نازل شده که اين افراد بايد تا ابد رئيس باقی بمانند. تازه جالبش اين هست که در مراسم معارفه يا خداحافظی کلی هم برای هم گل می فرستند و از خدمات ارزشمندشون تقدير می کنند!
December 02, 2003
فضا چه شکلی دارد؟
دانشمندان اخيراً نظريه ای داده اند که بر مبنای آن نه تنها فضا محدود است بلکه شکل (يا بعبارت صحيحتر توپولوژی) آن نيز بر مبنای ساختمان دوازده سطحی (dodecahedron) استوار است (مانند يک توپ فوتبال). اين نظريه مي تواند رفتار خاصی که درتابش پس زمينه کيهانی ( Cosmic Microwave Background Radiation) وجود دارد را توجيه کند. نتايج اين تحقيق در شماره October2003 مجله Nature بچاپ رسيده است.
جالب است که افلاطون در چهار قرن قبل از ميلاد مسيح معتقد بود که عالم از اجزائي تشکيل شده که دارای ساختمانهای چند وجهی هستند. آب، باد، خاک و آتش که به نظر او عناصر اصلی تشکيل دهنده خلقت بودندبه ترتيب ازاجزائی با ساختمانهای بيست وجهی، هشت وجهی، شش وجهی و چهار وجهی تشکيل مي شوند. اما افلاطون اشاره ای به دوازده سطحی در اين بين نمی کند ولی به طرز عجيبی می گويد:
"پنجمين ساختار باقيمانده يعنی دوازده وجهی را خداوند برای رنگ آميزی جهان (cosmos) استفاده کرد". اين نظريه افلاطون قرنها منشاء بسياری از مکاتب فلسفی تجربی قرار گرفته است و تصويری مقدس از چند وجهی ها درست کرد. مجموعه ای از نقاشيهای لئوناردو داوينچی که بر اساس مشاهدات دقيق چند وجهی ها انجام گرفته است نيز نشان از اهميت اين اشکال در نزد متفکران حتی در قرنها بعد ازافلاطون می باشد.



