November 30, 2003

طول عمر نسبی همه جا يکسان است


اغلب کسانی که از ایران و ممالک شرقی می آیند به اروپا یا آمریکای شمالی (کانادا و آمریکا) همگی تصدیق می کنند که زندگی در این کشورها در مقایسه با کشور خودشون سرعت بسیار زیادی دارد بطوریکه آدم نمی فهمد چطور روزها می گذرند. هفته ها و ماهها به سرعت برق و باد می گذرند و تا چشم به هم می گذاری میبینی یک سال گذشت. از طرف دیگر طول عمرها در اروپا و آمریکای شمالی بیشتر از کشورهای دیگرمثل ایران است. بنابراین عملاً اگر بطور نسبی نگاه کنیم هر جای دنیا که زندگی کنید مدت زمان عمری که کرده ایم از نظر خودمان یکسان خواهد بود. کسی که در کانادا زندگی میکنه بیشتر عمر میکنه ولی برایش زمان سریع می گذرد ؛ کسی که در ایران زندگی میکنه کمتر عمر میکنه ولی زمان برایش کندتر می گذرد.
(توضیح واضحات: این قیاس فقط در مورد طول عمر صادق است نه عرض آن!)

Posted by Nader at 08:03 PM | Comments(0) Balatarin

November 27, 2003

دانشجويان فوق ليسانس و دکتری


خیلی جالب است که دانشجویان فوق لیسانس و دکترا درکشورهای غربی بسته به اینکه مدرک لیسانس و دیپلم خود را از آمریکای شمالی (آمریکاوکانادا) یا ایران و یا چین گرفته باشند شیوه های متفاوتی برای تحقیق و مطالعه دارند.

دانشجوی یکی از این گروهها برای تحقیق روی یک موضوعی اول یک مقاله پیدا میکند. بعد آنرا در عرض نیم ساعت مطالعه می کند و می گذارد کنار و می نشیند نظرات و ایده های خودش را می نویسد حتی اگر هنوز اطلاعات کافی در باره آن موضوع نداشته باشد.



یک دانشجوی دیگر یک مقاله پیدا میکند و بیست بار آنرا میخواند (و احتمالاً به نویسنده مقاله هم e-mail می زند و ازش می پرسد چکار کرده) و بعد از 2 ماه می نشیند و همان کارهایی که آن مقاله کرده را دوباره انجام می دهد (احتمالاً با کمی تغییر!).

اما دانشجوی گروه سوم یک مقاله پیدا می کند و شروع می کند به خواندن. سر پاراگراف اول که رسید به یک مرجع (reference) بلند میشه میره کتابخانه آنرا پیدا میکنه و از آن یک کپی میگیرد. بعد مرجع دوم را پیدا میکند و بعد سوم و .... همه این کارها رو که کرد و مقاله را خواند میره سراغ مقاله هایی که پیدا کرده بود و شروع میکنه آنها را هم به همین ترتیب خواندن و مراجع هر کدام را پیدا کردن و کپی کردن. آخر سر بعد از چند روز او 100 تا مقاله رو دستشه و کاملاً از موضوع اصلی که می خواسته تحقیق کنه دور شده و یادش رفته که توی مقاله اولی چی نوشته شده بود!

اینکه ملیت هر کدام از این دانشجوها چی هست را خودتان حدس بزنید.

Posted by Nader at 06:41 PM | Comments(0) Balatarin

November 24, 2003

چه بوديم؟


جنین در 2 ماهگی. برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنیدبه این تصویرکه در اندازه واقعی است به دقت نگاه کنید (برای دیدن جزئیات روی آن کلیک کنید). جنین در2 ماهگی تنها 2 سانتی متر طول و یک گرم وزن دارد! و در عین حال تمامی اعضای یک بدن کامل را در اندازه فوق العاده کوچک داراست! کلیه هاشروع به فعالیت کرده اند و کبد در حال تولید گلبولهای قرمز است. انگشتان دست و پا بوضوح شکل گرفته اند و در ظرف تنها چند روز اثر انگشت روی پوست نیز ظاهر خواهد شد.همه اینها در دو سانتی متر و بوزن تنها یک گرم! از این مرحله بمدت 7 ماه عمدتاً فقط صرف بزرگ شدن اندازه اعضاء بوسیله تولید سلولهای بیشتر خواهد شد. گاهی اوقات بد نیست بیاد بیاوریم چه بودیم. شاید سر عقل بیائیم و کمتر به خود مغرور باشیم. بلکه بر عکس. تنها همین تصویر باید احترام و تواضع ما را نسبت به دانش موجود در خلقت که توانسته اینگونه شگفتی بیافریند افزایش دهد. بیشتر در اینباره خواهم نوشت.

Posted by Nader at 11:39 AM | Comments(0) Balatarin

November 23, 2003

حمله به مريخ


Mars Exploration Rover Spirit. Image from NASAMars Express. Image from ESA
در خلال دو ماه آینده 3 فضاپیمای جدید بر روی سطح مریخ فرود خواهند آمد تا به به کاوش بر سطح آن بپردازند. یکی از این سفینه ها Mars Express نام دارد که حامل یک مریخ نورد بنام Beagle2 ومتعلق به مؤسسه فضائی اروپا (ESA) خواهد بود و دو سفینه دیگر بنامهای Spirit و Opportunity متعلق به NASA می باشند. بنظر می رسد امپراطوری زمین در تدارک حمله بزرگ به مریخ در آینده نزدیک برای تصاحب منابع آن می باشد.
Beagle2 یک وبلاگ نیز دارد که اخبار مربوط به آن را اطلاع می دهد.

Posted by Nader at 02:48 PM | Comments(0) Balatarin

November 22, 2003

دروس عمومی اجباری در دانشگاههای ايران


معلوم نيست وزارت علوم در ايران چه موقع می خواهد اجباری بودن گذرندان دروس عمومی را برای دوره های ليسانس حذف کند. چيزی به اسم دروس عمومی اجباری در دانشگاههای آمريکای شمالی وجود ندارد. فلسفه اش هم اين هست که دانشجوها با هدف مشخص فراگيری علم و دانش در همان رشته ای که ثبت نام کرده اند وارد دانشگاه شده اند و معنی ندارد وقت آنها بزور با دروسی که بی ارتبط با آن رشته هست تلف شود (بگذریم از هزینه گزافی نیز که صرف آن میشود). در نتيجه، گرفتن هر درس عمومی در دانشگاههای خارج به صورت اختياری و بر اساس ميل و علاقه خود دانشجو هست. دانشجوها کاملاً آزادند که از هر دانشکده ای که میخواهند دروس اختیاری خود را فقط و فقط بر اساس علاقه خود انتخاب کنند. علم و دانش را که در سطح دانشگاه نمی شود به زور به خورد دانشجو داد.

آقایان فکر میکنند که دانشگاه هم مثل مدرسه هست که به زور یکسری مطالب را بايد بچه ها بخوانند و هر وقت هم که دانش آموزها سؤال میکنند از معلم یا پدر مادرشان که این درسها به چه درد ما می خورند، به آنها جواب داده میشود که "بعداً یک روزی بدردتون می خورد". با اينکه حتی اين استدلال هم امروزه در مدارس خارج رنگ باخته و دارد مثل دانشگاه می شود ولی ديگر تعمیم آن به دانشجوها و دروس دانشگاهی واقعا غیر قابل قبول است.

Posted by Nader at 10:49 AM | Comments(0) Balatarin

November 21, 2003

خطاهای املائی


من مدت زيادی هست که مطلب فارسی ننوشتم و بهمين خاطر ممکنه بعضی وقتها اشتباهات فاحش و خنده دار املائی داشته باشم. اگر به اشتباهی برخورديد نگوئيد اين چقدر بيسواده! لطفا به من اطلاع بدهيد تا درستش کنم.

Posted by Nader at 09:08 PM | Comments(0) Balatarin

توقعات ما در زندگی


آنهاييکه زمان جنگ ايران و عراق حداقل بزرگتر از حتی 15 سالشان بود بخوبی بياد دارند که مردم چطور از فشار جنگ به ستوه آمده بودند
مخصوصاً که آن اواخر موشک باران شهرها تاثير روانی زيادی روی مردم می گذاشت. من در سال آخر جنگ سال آخر دوره ليسانس بودم و بخاطر می آورم که با هر کسی از مردم صحبت می کردی ميگفت "اين جنگ لعنتی تمام بشه فقط. ما حاضريم هر جور گرانی و کمبود رو هم تحمل کنيم. فقط بتوانيم مطمئن باشيم که هر لحظه نگران اينکه يک موشک بیاد بخوره تو سر خودمون و زن و بچمون نباشيم".
خوب جنگ هم تمام شد، و مردم يک نفس راحت کشيدند. اما بعد از يک مدت کوتاهی همه اون حرفهای قبلي شان يادشون رفت و شروع کردند به غرغر. البته اين غرغر کردنها طبيعی هستند چون انسان فراموشکاره و هميشه موقعيت و توقعات خودش رو با بالاتر از خودش مقايسه ميکنه نه با گذشته خودش. من موقعی که سال 1364 رفتم دانشگاه، ماشين حساب هم بزور داشتيم و برنامه های درس برنامه نويسی کامپيوتر را ميبايست روی کارت پانچ ميکرديم بعد می داديم به مرکز محاسبات کامپيتر دانشکده تا اونها رو بده به کارت خوان و جواب برنامه ها رو يک روز بعد چاپ بکنند! حالا بچه مدرسه ايها هم با کامپيوتر Pentium4 کار می کنند و دانشجوها می نالند از پائِين بودن سرعت اينترنت! من خودم هم اگر جای آنها بودم همين حرفها رو احتمال زياد ميزدم. فقط برام جالبه که سطح توقعها چطور تغيير کرده.
الان دانشجوها ميريزند توی خيابان تظاهرات ميکنند که آزادی می خواهيم (و حرفشان هم منطقی هست) ولی زمان ما که دانشجو بوديم ثوقعات چيز ديگری بود.سال 1366 يک دفعه وسط ترم اومدن اعلام کردند همه دانشجوها بايد 6 ماه بروند جنگ! می خواهم ببينم اين دانشجوهايی که الان اينقدر از اوضاع احوال کشور ناراضی هستند، هيچ فکر کرده اند که اگر جای ما بودند سال 1366 توقعاتشان چقدر نسبت به الان فرق ميکرد؟ اون موقع خيلی از دوستهای هم دانشگاهی ما که اولين سری رفتند طرح 6 ماهه کشته شدند و ما ديگر اصلا نمیِ توانستيم درس بخونيم.
به هرحال در عين اينکه آدم غرغرش رو نسبت به هر وضعی که درآن هست می کنه، ولی بعضی موقعها خوبه آدم بياد بياره که وضع می توانست از اين خيلی بدترهم باشه.

Posted by Nader at 03:49 PM | Comments(0) Balatarin

November 19, 2003

هوش مصنوعی و سرنوشت بشر


اين فکر که روزی ماشينها موجودات برتر بر روی زمين شوند رعب انگيز به نظر می رسد و همين امر باعث مخالفت عده زيادی در دادن کنترل و قدرت بيش از حد به ماشينهای هوشمند می باشد. اما اگر روزی برسد که واقعاً ماشينها آنقدر هوشمند و توانا شده باشند که بتوانند انسانها را مغلوب کنند (چه از نظر هوش و چه از نظر قدرت فيزيکی)، در آنصورت آنها لياقت خواهند داشت تا موجودات برتر باشند. چه ما خوشمان بيايد يا نه. اين درس بزرگ پديده تکامل (Evolution) هست که ميلياردها سال بر روی کره زمين وجود داشته. موجودی که نتواند خود را با خطرات محيطی وفق دهد در مبارزه بر سر منابع محدود مغلوب شده و منقرض ميشود.
خود ما نيز هر روز حيوانات ديگر را ميخوريم بدون آنکه احساس گناه کنيم. ما هوشمندتر از آنها هستيم پس ميتوانيم آنها را بخوريم.(حتی گياهخواران هم از اين قضيه مستثنی نيستند. آنها نيز با خوردن گياه یک موجود زنده ولی کم هوش را ميخورند). آيا اگر ماشينها نيز روزی شبيه همين کار را با انسانها بکنند خيلی عجيب خواهد بود؟ اين یک واقعيت تلخ است که خواهی نخواهی بوقوع خواهد پيوست. جرقه اين واقعه زده شده و امروزه نيز شاهد آن هستيم که نه تنها بسياری از کارهای مهم به ماشينهای هوشمند سپرده شده بلکه آنها اين کارها را بسيار بهتر از ما نيز انجام می دهند.

Posted by Nader at 04:44 PM | Comments(1) Balatarin

دين


این مطلب را در وبلاگ انگليسی ام هم نوشتم. فرض کنيد يک نفر فردا اعلام کند که پيغمبرخداست. درسته که بر اساس قرآن، حضرت محمد آخرين پيامبر هست ولی اين فرض ميتواند کمک به فهم اينکه واقعا دين چه چيزی هست باشد.
سؤال اين هست که ما چطور ميتوانيم مطمئن بشويم که اين فرد واقعاً از جانب خالق جهان فرستاده شده؟
بعنوان مثال زمانی که پيغمبر اسلام اعلام نبوت کرد، مردم اطراف او نه معجزه خاصی از او ديدند نه هنوز کل قرآن نازل شده بود که بگوئيم معجزه قرآن را ديده بودند. دليل ايمان آوردن اين افراد به پيغمبر، استدلالاتی بود که از او می شنيدند. مردم زمان پيغمبر ميتوانستند آزادانه از او سؤال کنند. آنها به او ايمان آوردند چون جواب منطقی دريافت ميکردند.
حال اين سؤال مطرح ميشود که آیا ما هم که در آغاز قرن بيست و يکم زندگی ميکنيم همان سؤالها را از يک فرد مدعی پيامبری ميکنيم یا اينکه اساسا سؤالات ما با توجه به افزايش دانش بشريت متفاوت خواهند بود؟ در حال حاضرکه پيغمبری وجود ندارد، آيا ميتوان اين سؤالات را از قرآن به عنوان آخرين پيغام نيز پرسيد؟ آيا اساساً استدلالات يک کتاب دينی نبايد متناسب با سطح معلومات و دانش نسل مخاطب خود باشد؟ در اينصورت عدم نزول يک پيغام جديد برای ارائه استدلالات جديد از سوی خداوند چه دليلی خواهد داشت؟

Posted by Nader at 12:18 AM | Comments(1) Balatarin

November 18, 2003

آغاز


مدت دو هفته ای هست که يک وبلاگ انگليسی درست کردم و یک سری مطلب توش نوشتم. از همان اول می خواستم وبلاگ فارسی هم درست کنم ولی سرم خيلی شلوغ بود. بالاخره امروز طلسم را شکستم . اميدوارم که بتوانم دوام بياورم.
مطلب برای گفتن زياد دارم ولی هم وقتم کمه هم سرعت تايپ فارسی ام به شدت پائين آمده. بعد از پنج سال انگليسی تايپ کردن، آدم سر درد ميگيره ميخواهد دو کلمه فارسی تايپ کنه. مخصوصا که این windows2000 اشکال داره حرف "ی" را اشتباه تايپ ميکنه.
سرويس کامنت گذاشتن فارسی درست حسابی هم که پيدا نکردم. فعلا با همين کامنت Haloscan شروع ميکنم ببينم چيز ديگری پيدا ميکنم يا نه.
here

Posted by Nader at 10:54 PM | Comments(1) Balatarin