Full Wolf Moon
اینروزها ماه کامل بعد از غروب کامل آفتاب و شروع شب در افق غربی با بزرگی و زیبایی بیش از پیش طلوع میکند. علت آن هم این است که ماه در حال حاضر در نقطه حضیض خود در مدار حرکتش به دور زمین قرار دارد و در این نقطه بیش از ۴۰ هزار کیلومتر به زمین نزدیکتر است. این عامل باعث قویتر شدن شدت جذر و مد و همچنین نمایش با شکوهی از عظمت ماه در آسمان شبانگاهی است. همچنین ماه کامل به هنگام طلوع در افق بدلیل خطای دید بزرگتر از زمانیکه در وسط آسمان است دیده میشود.
هر کدام از ماههای کامل سال ۲۰۰۹ میلادی نام منحصر بفرد خودشان را دارند. ماه کامل ژانویه ماه گرگی نام دارد. رصد آنرا از دست ندهید. در این دنیا و زندگی بشدت ماشینی، چنین زمانهایی فرصت خوبی است برای یادآوری مجدد و اندیشیدن به منشاء آسمانیمان*.
---------------
* برداشت اینکه آن منشاء آسمانی چیست بسته به اعتقادتان میتواند متفاوت باشد.
بدون عنوان
وبلاگ نوشتن هم برای من رفتار سینوسی پیدا کرده با فرکانس نامعین (که تقریباً میشود شبیه نویز سفید). فعلاً وبلاگ انگلیسی را دریابید تا دوباره اینجا هم وقت کنم بنویسم.
UFO های قلابی
این روزها آنقدر برنامههای ادیتور ویدئویی قوی شدهاند که خیلی راحت میشود انواع و اقسام UFOهای تقلبی را در نرم افزارهایی مثل 3D studio درست کرد و آنها را به ویدیو اضافه کرد. ۱۰ یا ۱۵ سال پیش این کار را فقط جورج لوکاس میتوانست در فیلمهاش انجام بده ولی حالا دیگه همه UFOباز شدهاند!
این ویدئو اول بظاهر دو تا UFO را بر فراز هائیتی نشان میدهد. خیلی جالب و طبیعی درست کرده. مخصوصاً با اضافه کردن صداهای مختلف و خراب کردن عمدی فوکوس کاری کرده که واقعیتر بنظر بیاید. ولی در ویدئوی بعدی یک نفر دست این فرد را رو کرده و نشان داده که چطور میشود به جای UFO یک نوشته سه بعدی را هم بر فراز هائیتی به پرواز درآورد!!
این هم باز یک ویدئو مشابه دیگر با شکل متفاوتی از یک شیء پرنده قلابی که قبلاً کلی سرو صدا کرده بود.
Large Synoptic Survey Telescope
تلسکوپ LSST با قطر آینه 8.4 متر بعد از تکمیل شدن در سال ۲۰۱۴ میتواند کل آسمان را در مدت سه شب با دقت 0.2 arcsecond (هر آرک ثانیه معادل 1:3600 درجه) تصویر برداری کند. طراحی سیستمهای مکانیکی که بتوانند تلسکوپ به این بزرگی را با دقت بالا و با این سرعت حرکت دهند و در عین حال از پایداری لازم برخوردار باشند از مشکلترین بخشهای این پروژه است. علاوه بر رصد اجرام آسمانی و بررسی منشاء ماده و انرژی تاریک در کیهان، یک از کاربردهای مهم این تلسکوپ ردیابی اشیاء نزدیک زمین است. با بررسی فیلمی که از کنار هم قرار دادن تصاویر این تلسکوپ در خلال شبهای متوالی بدست میآید میتوان تمام نقاط آسمان را برای پیدا کردن شهابسنگهای سرگردان که ممکن است در مسیر برخورد به زمین قرار داشته باشند رصد کرد.
دیروز اعلام شد بیل گیتس، بنیانگذار مایکروسافت، ۱۰ میلیون دلار و چارلز سیمونیی (Charls Simonyi) مدیر اولیه پروژه مایکروسافت آفیس، مبلغ ۲۰ میلیون دلار به این پروژه اهدا کرده اند. مثال دیگری از آن مطلبی که دوهفته پیش نوشتم.
I AM LEGEND
از این فیلم خوشم نیامد. به آن نمره ۴ از ده میدهم. داستان پردازی فوق العاده ضعیفی داشت. با اینکه فیلم عنوان علمی تخیلی را به دوش میکشد ولی هم با علم بیگانه بود و هم با تخیل. در این فیلم غیر از آن سکانس ابتدایی که دکتر ویروس شناس در مورد تغییر ژنتیکی ویروس توضیح میداد بقیه فیلم یک سری ماجرای اکشن تریلر بود که حتی آنها هم خیلی ضعیف بودند. شوکهای بی معنی که با ایجاد صداهای بلند هر ۵ دقیقه به آدم داده میشدند هم بیش از اندازه اعصاب خوردکن بودند. وقایع زیادی هم بودند در فیلم که از نظر منطقی با هم جور در نميآمدند و کارگردان آنها را نادیده گرفته بود. اینجاست که تفاوت کارگردانانی مثل اسپیلبرگ و لوکاس با کارگردانی مثل فرنسیس لورنس معلوم میشود. «کار هر بز نیست خرمن کوفتن - گاو نر میخواهد و مرد کهن». لورنس از ساخت ویدئو موزیک برای بریتنی اسپیرز و جنیفر لوپز پریده به فیلم علمی تخیلی ساختن و نتیجه اش از این بهتر هم نمیشود. با اینکه نقشآفرینی هنرپیشه در موفقیت و جذابیت فیلم مهم است ولی یک فیلم بی محتوا با داستان ضعیف را حتی با قرار دادن یک سوپراستار مثل ویل اسمیت هم نمیشود جذاب کرد.
رصدخانه Griffith و اهمیت آشناکردن عموم با علم و دانش
امروز فرصتی دست داد تا سری به رصدخانه Griffith بزنم. البته چون روز بود خود تلسکوپهای رصدخانه کار نمیکردند ولی بخش موزه و پلنتاریم باز بود. چند نکته همیشه برای من در بازدید از موزه های علمی آمریکا جالب بوده:
- با اینکه این کشور قدمت چندانی ندارد ولی خیلی جالب است که چطور در عرض همین مدت زمان کوتاه افراد ثروتمند جامعه کمکهای زیادی کرده اند به بنیانگذاری موسسات و محلهای تحقیق، موزه ها و کلاً پروژه هایی که به گسترش فهم علم و دانش در بین عموم مردم جامعه کمک میکند. مثلاً سرگذشت بنای همین رصدخانه با بخشش ۱۶۰۰ هکتار زمین توسط کلنل گریفیت جنکینز گریفیت در سال ۱۸۹۶ میلادی به شهر لسآنجلس برای احداث یک پارک عمومی آغاز شد. چند سال بعد، آکادمی علوم جنوب کالیفرنیا در سال ۱۹۰۵ اطلاعاتی در مورد اخترشناسی به گریفیت ارائه کرد و در همان زمان بازدیدی برای او ترتیب داد از رصدخانهای که یک سال قبل برفراز کوه ویلسون در نزدیکی لوسآنجلس احداث شده بود. رصد آسمان شب توسط تلسکوپ ۶۰ اینچی رصدخانه کوه ویلسون ظاهراً تاثیر فوقالعادهای بر گریفیت داشته بطوریکه او مبلغ صدهزار دلار به شهر لسآنجلس اهدا کرد تا یک رصدخانه در محل پارک گریفیت در شهر احداث کند تا عموم مردم راحتتر بتوانند با این دانش آشنا شوند و با چشم خود براحتی و البته بطور مجانی اجرام آسمانی را از نزدیک رصدکنند.
- وقتی بعد از گذشت ۱۰۰ سال از آن تاریخ این همه آدم از اقشار مختلف جامعه را میبینی که به این رصدخانه میآیند و پدرها و مادرها برای بچههاشون توضیح میدهند که کهکشان چیه یا آونگ فوکو که از سقف تالار علوم رصدخانه آویزان شده چطور کارمیکنه آدم میتواند کنجکاوی و برق حیرت را در چشم این بچه ها ببینه. کنجکاوی و حیرتی که به آنها یاد میدهد که دنیا بزرگتر از آن چیزی است که تا حالا فکر میکردند. اینکه جهان و طبیعت پیرامون ما دارای نظم و قانون است و انسانها وقتی بهتر این نظم و قانون را فهمیدند و توانستند نیروهای این طبیعت را بهتر مهار کنند زندگی بهتری خواهند داشت و شانس بقایشان بالاتر میرود.
- علم و دانش مثل پادزهری است که در جامعه بر علیه خرافات و پوچ اندیشی عمل میکند. علم چراغی است که بر تاریکخانه جهل مرکب دین خرافی نور حقیقت میتاباند. هر جامعه ای که به تقویت زیرساختهای علم و دانش اهمیت داد و در این طریق ثابت قدم بود روز بروز بیشتر از نظر تکنولوژیکی و علمی پیشرفت میکند. غیر از این محال است. جامعه را افراد آن میسازند. وقتی افراد جامعه با علم و دانش غریبه باشند، فرزندان و شاگردان آنها هم که تحت تربیت چنین افرادی قرار میگیرند به تبع آن دنبال حقیقت نمیروند. در تاریخ آمریکا هم مثل بقیه جوامع دیگر خرافات، جنگ، فساد و ظلم وجود داشته و دارد و کسی منکر آن نیست و نمیخواهم آنها را نادیده بگیرم و بگویم همه چیز این جامعه خوب هست. ولی نکتهای در جامعه آمریکا وجود دارد که بی شک یکی از رمزهای مهم پیشرفت آن در خلال این ۲۰۰ سال بوده و آن وجود آدمهایی مثل Thomas Jefferson, Benjamin Franklin, James Smithson, Griffith, Howard Hughes, و ... بوده که از ثروت و شهرت خودشان برای پیشرفت و همگانی شدن علم و دانش در این کشور حمایت کردند (صرفنظر از اینکه در زندگی شخصی خودشان ایراداتی داشتند). مثلاً جیمز اسمیتسون یک شیمیدان ثروتمند انگلیسی بود که در سال ۱۸۲۹ میلادی در گذشت و با اینکه هیچوقت پایش را هم به آمریکا نگذاشته بود تمام ثروت خودش را به مبلغ پانصدهزار دلار بعد از برادرزاده خود به آمریکا اهدا کرد تا با آن پول یک موسسه عمومی علمی تاسیس کنند با هدف «گسترش و ترقی دانش در میان انسانها». در سال ۱۸۳۵ میلادی دولت آمریکا این پول را دریافت کرد و موسسه علمی Smithsonian را در واشینگتن دیسی تاسیس کرد که امروزه مجموعه موزه ها و فعالیتهای علمی آن بصورت مجانی در خدمت همه بازدید کنندگان قرار دارد و یکی از مشهورترین موزههای علمی دنیاست (که واقعاً دیدن همه آنها به دل صبر یک هفته هم بیشتر وقت میخواهد). چرا یک شیمیدان انگلیسی آمریکا را برای این کار انتخاب میکند؟ چون آوازه آزادگی و علم دوستی بنیانگذاران آمریکا به گوش او رسیده بود. بخاطر اینکه میدانست فرد دانشمند و علم دوست و روشنفکری مانند جفرسون در اداره آمریکای آنزمان دخالت دارد. جفرسونی که بعد از آنکه در سال ۱۸۱۴ میلادی کتابخانه کنگره ملی آمریکا با همه کتابهایش سوخت، کتابخانه شخصی خودش را با تعداد بیش از ۶۰۰۰ جلد کتاب در موضوعات مختلف علمی و تاریخی و ادبی اهدا کرد تا دوباره کتابخانه ملی آمریکا حیات خودش را از سر بگیرد. نتیجه چنین تفکری این میشود که ۲۰۰ سال بعد دانشگاه امآیتی تمام درسهای خود را بصورت مجانی برروی وب قرار میدهد با هدف «گسترش آموزش و روحیه اکتشاف از طریق دسترسی آزاد به اطلاعات برای همگان».
در تاریخ ایران زمین هم خوانده ایم در مورد سرگذشت پادشاهانی که به دانشمندان وقت خود احترام میگذاشتهاند ولی چند درصد آن احترام برای بالا بردن و گسترش دانش و آشنایی آن در بین مردم عادی جامعه بوده؟ در کشور ایران شاید بی اغراق تا ۱۰۰ سال پیش علم و دانش در دسترس یک قشر خاصی از جامعه بود و بقیه جامعه فقط به عنوان رعیت و عامی که باید دنباله رو باشند و احتیاجی به دانستن ندارند نگریسته میشدند. امروز این قضیه تا چه اندازه تغییر کرده؟ به نظر ميرسد با اینکه جامعه ایران به هر حال امروز به لطف پیشرفت صنعت ارتباطات اطلاعات بیشتری نسبت به دنیا پیدا کرده ولی هنوز طرز تفکر ۲۵۰۰ سال پادشاهی و استبداد فکری بر حاکمان و افراد با نفوذ جامعه ما غالب است و هنوز هم علم و دنباله روی از دانش و تحقیق در بین عموم مردم به معنای واقعی کلمه بیگانه است. متشخصین و متمولین و حاکمان جامعه چقدر از ثروت و نفوذ خود را برای «گسترش و ترقی دانش در میان انسانها» خرج میکنند و به اهمیت آن واقفند؟ مسلماً خیلی خیلی بیشتر از این نیاز هست تا اهمیت دانش و علم و تحصیلات در بین خانواده ها نفوذ کنه. بدون اینکه این راه طی بشود محال ممکن است که کشور از این عقبماندگی بیرون بیاید.
رودکی در قرن چهارم گفت: «دانش اندر دل چراغ روشن است -- وز همه بد بر تن تو جوشن است». چقدر تنها بود و هست رودکی بیچاره.
کسیکه دنبال خوشبختی برود هیچوقت پیدایش نمیکند
خوشبختی یا خوشحالی چیزی هست که اگر آدم به صورت مستقیم و خودآگاهانه دنبالش باشه هیچوقت نمیتونه پیداش کنه. خوشبختی مجموعه همان لحظاتی هست که دائم در زندگیمون تسلسل دارند و ما از کنارشون با غفلت میگذریم. لحظاتی که وقتی طی شدند، بعد از گذشت روزها و سالها بر میگردیم و به آنها نگاه میکنیم و احساس میکنیم که چقدر آن موقع خوشحال بودیم. دلمون میخواهد که میتوانستیم بر گردیم به آن لحظه در گذشته و زمان را متوقف کنیم تا آن خوشحالیمون ادامه پیدا کنه. گاهی اوقات آنقدر درگیر کارهای زندگی روزمره میشویم که واقعاً فراموش میکنیم که خوشبختی در همین لحظات کوچک زندگی است که آنها را داریم از دست میدهیم نه در بدست آوردن آن چیزهایی که جامعه به آنها برچسب خوشبختی زده.
انرژی خورشیدی بجای انرژی هسته ای
آلمان که از نظر شرایط اقلیمی کلاً کشوری با آب و هوای ابری و بارانی است با سرمایه گذاری و تبلیغات وسیع رفته رفته دارد تبدیل میشود به بزرگترین حامی صنعتی و تولید کننده سلولهای خورشیدی در جهان برای تولید انرژی. همینطور بر اساس تصمیمی که دولت آلمان آنرا از سال ۲۰۰۰ میلادی به اجرا گذشته تمام راکتورهای اتمی خودش را هم دارد بمرور زمان از فعالیت خارج میکند بطوریکه هیچ راکتور هسته ای دیگر مجوز ساخته شدن یا نصب شدن در آلمان را ندارد. آنوقت کشوری مثل ایران که دو سوم آن بیابان است با آب و هوایی که شاید بی اغراق ۹۹ درصد سال آفتاب مطلق است دارد میرود دنبال انرژی پر دردسر و گران هسته ای که هم از نظر زیست محیطی کلی دردسر ساز هست و در دراز مدت آینده ای در جهان ندارد و هم از نظر سیاسی این همه دردسر ساز و پر هزینه هست.
درسته که بازدهی نیروگاههای خورشیدی در حال حاضر به پای نیروگاههای اتمی نمیرسد ولی سرمایه گذاری بر روی انرژی هستهای مثل این هست که کسی فقط نوک بینی خودش را ببیند غافل از اینکه در دو قدمی او یک دره قرار دارد. چرا کشوری مثل آلمان که ۵۰ سال انرژی هستهای تولید کرده بعد از این همه تجربه و تحقیق بالاخره عطای آنرا به لقایش بخشیده و رفته سراغ انرژیهای جایگزین؟
تکمیلی: یک روز بعد از این نوشته خبری خواندم در مورد کمپانی نانوسولار که به کمک تکنولوژی جدیدی که برای چاپ سلولهای خورشیدی بر روی صفحات آلومینیومی اختراع کرده میتوانند قیمت تولید برق را به زیر ۱ دلار برای هر وات کاهش بدهند. قیمتی که در حال حاضر کمتر از زغال سنگ است. بنیانگذاران گوگل هم از سرمایه گذارهای اولیه این شرکت هستند. ماه پیش هم گوگل پروژه انرژیهای تجدید شدنی خود (RE<C) را آغاز کرد.
مجله ساینتیفیک امریکن هم در شماره ژانویه سال ۲۰۰۸ خود که همین امروز منتشر شد مقاله مفصل و جالبی دارد در مورد طرح بزرگ پیشنهادی پروژه انرژی خورشیدی در آمریکا.
سوسک زامبی
یک نوع زنبور بنام jewel wasp شیوه فوق العاده عجیبی برای نگهداری از بچه خودش دارد. این زنبور اول یک سوسک را پیدا میکند و بعد با تزریق سم فلج کننده در مرکز شبکه عصبی سوسک او را بیحرکت میکند. بعد نوبت به تزریق ماده سمی دوم در نقطه خاصی از مغز سوسک میرسد که بافتهای فلج شده را دوباره به کار می اندازد ولی تفاوت تزریق دوم این است که واکنش فرار در اندامهای حیوان را مختل میکند. بعد از این دو تزریق که بصورت فوق العاده دقیق و مانند یک جراح مغز بر روی سوسک بخت برگشته انجام میشود، حیوان بصورت یک زامبی در میآید و بصورت خیلی رام و اهلی هر جایی که زنبور بخواهد هدایت میشود. زنبور ابتدا سوسک را با پای خودش به لانه اش میبرد، بعد بر روی بدن او یک تخم میگذارد و میرود پی کارش. تخم هم تبدیل به یک لارو شده و در خلال هشت روز از بدن سوسک زامبی تغذیه میکند و آنرا آرام بصورت زنده زنده میخورد بدون آنکه سوسک عکسالعملی از خودش نشان بدهد!
ویدئوی حیرت انگیز این پدیده را در یوتیوب ببینید. (البته یک آهنگ بی ربط را روی این ویدئو قرار داده اند).
تحقیقات نشان داده که ماده سمی که باعث زامبی شدن سوسک میشود موجب سد شدن octopamine میگردد که یک نوع ماده منتقلکننده عصبی (neurotransmitter) است. معلوم شده که با تزریق دوباره octopamine به سوسک زامبی میشود آن را دوباره زنده کرد (البته قبل از اینکه توسط بچه زنبور خورده شده باشد!) ولی هنوز معلوم نیست که این روش برای نجات آدمهای زامبی هم جواب بدهد!
حیوانِ شاد و انسانِ غمگین
چند وقت پیش دوست خوبی یک فایل ویدئو برایم فرستاد که فوق العاده جالب و عبرت آمیز بود. ویدئو در باره سگی است که در زمان بچگی بر اثر حادثه یک پا و یک دست خودش را از دست داده. اما این سگ الآن آنچنان خودش را با شرایط جدید تطبیق داده و بازیگوشی میکنه که انگار شادترین و خوشبخت ترین سگ دنیا است.
تکامل به ما مغزی بزرگتر از مغز این حیوان داده و همراه با این مغز بزرگتر قابلیتهای احساسی بیشتری هم از ما بروز میکنند که در نتیجه آن ما نمیتوانیم مثل این سگ چنین حادثه تلخی را زود فراموش کنیم و بعد از یک چنین حادثه ای بالا و پایین بپریم! ما به این احساسات احتیاج داریم چون موجودات اجتماعی هستیم. ولی این احساسات وقتی بدون تعلیم و تربیت رها شده باشند افسار گسیخته میشوند و حیات خود ما را به خطر میاندازند.
انسانها بر خلاف حیوانها کمال پرست هستند. همین کمالگرایی باعث رشد و ترقی تمدن بشری در طول تاریخ بوده. ولی سکه کمالگرایی روی دیگری هم دارد که به ضرر ما عمل میکند. ما همه چیز را در حد کامل و عالی آن میخواهیم و اگر کمترین تغییری در این حدود پیش بیاید دچار اندوه و افسردگی میشویم و قوای ذهنیمان بصورت ناخودآگاه به حالت سکون در میآید و احساس خشم و سپس بدبخت بودن بخاطر آن کمبود تمام وجودمان را فرا میگیرد. ولی حیوانات کمالگرایی مانند انسانها ندارند و از زندگی انتظار کمتری دارند. نتیجه مستقیم این مساله این خواهد بود که آنها با کمبودها بهتر و راحتتر کنار میآیند. سگی که یک پای خودش را از دست داد، شروع نمیکند به تجزیه و تحلیل که چه کسی مقصر بوده و هزارتا فکر و خیال و افسوس.
یک تفاوت دیگر بین ما و حیوان این است که ما در کنار دنیایی که در آن زندگی میکنیم یک دنیای رویائی هم برای خودمان داریم که همه آرزوها و امیدهامون در داخل آن دنیا هست. از زمانیکه شخصیتمون شکل گرفته تمام هدفها و برنامه های آینده خودمان را داخل این دنیا قرار داده ایم و شخصیت و آینده خودمان را بصورت ناخودآگاه به آن دنیا گره زده ایم غافل از اینکه این دنیا حبابی بیش نیست. حال اگر کوچکترین اتفاقی در دنیای واقعی برای ما بیافتد و به یکی از پایه های ساختمانی که در این دنیای امید خیالی صدمه بزند کل آن ساختمانی که برایش برنامه ریزی کرده بودیم یکدفعه فرو میریزد و تمام وجود ما را تحت تاثیر قرار میدهد و افسردگی مطلق به سراغ ما میآید. ما دوست نداریم آنچیزی را که داریم از دست بدهیم حتی اگر آن چیز در دنیای امید ما بوده باشد.
Attachment leads to jealousy. The shadow of greed, that is. Train yourself to let go... of everything you fear to lose. ~ Yoda
سؤال آخر
?
«سؤال آخر» نام یک داستان علمی تخیلی کوتاه است که ایزاک آسیموف آنرا در سال ۱۹۵۶ میلادی نوشت. خود آسیموف میگوید که این داستان را از بین همه داستانهایی که نوشته بیشتر دوست دارد. جالب است که او کل این داستان را در یک روز نوشت و تایپ کرد.
این داستان فوق العاده جذاب در مورد آینده بشریت، کامپیوتری بنام Multivac، و مرگ گرمایی جهان است. شنیدن داستان از زبان خود آسیموف لطف دیگری دارد. فایل صوتی آنرا از اینجا میتوانید دانلود کنید (حجم فایل حدود ۵ مگابایت و کل داستان حدود نیم ساعت است). متن کل داستان هم در اینجا قابل خواندن هست.
تغییر
متاسفانه بدلیل گرفتاری و کار زیاد نتوانستهام برای مدتی مطلبی بنویسم. فعلاً در حال تغییر کار و رفتن به یک شهر دیگر هستم ولی انتظار دارم در عرض چند هفته آینده وضع یک کمی بهتر شود و بتوانم بیشتر وقت بگذارم برای نوشتن. باید ببخشید اگر به اینجا سر می زنید و میبینید که سوت و کور شده.
شغلهای کلیدی برای دو دهه آینده
با توجه به نحوه تغییر و تحولی که در تکنولوژی و نیازهای انسانی در شرف وقوع است، در دهههای آینده از حساسیت و حرارت بعضی از رشتهها و شغلها کاسته و بعضی از رشتههای دیگر اهمیت بیشتری پیدا خواهند کرد. بنظر من با توجه به فاکتورهای مختلف، در حوزههای وابسته به علوم و مهندسی رشتههای زیر در زمره رشتههای پر نیاز و راهبردی در دهه بعد خواهند بود.
- مهندسی نرم افزار
- مهندسی شیمی
- مهندسی سیستمها
- مهندسی ژنتیک
- بیوتکنولوژی
- ریاضیات کاربردی
- مهندسی نانوتکنولوژی
- نورو ساینس (neuroscience) و کاگنتیو ساینس (Cognitive science)
البته این لیست به این معنی نیست که رشتههای دیگر مورد نیاز نخواهند بود یا تحولاتی در رشتههای دیگر انجام نخواهد شد. نکته اصلی این است که برای افرادی با تخصص و مهارت در این رشته ها فرصتهای شغلی بمراتب بیشتری در مقایسه با رشتههای دیگر وجود خواهد داشت. این امر عموماً به دو دلیل اتفاق خواهد افتاد.
- در دو دهه آینده سخت افزار یا زیر ساخت سیستمها (الکترونیکی، کامپیوتری، مکانیکی، سازهای و غیره) در سطوح جزئی تا حد زیادی به سمت واحدهای استاندارد میل خواهند کرد و بخش بزرگی از فعالیتها در نحوه ترکیب این اجزاء برای ایجاد سیستمهای بزرگتر متمرکز خواهد شد. در زمینه علوم کامپیوتری این مساله با سرعت بیشتری انجام خواهد شد و برنامه ریزی و ایجاد الگوریتمهای هوشمندتر تمرکز اصلی در زمینه IT خواهد بود. نتیجه این تحول نیاز فوقالعاده به مشاغلی مانند مهندسی سیستمها، مهندسی نرم افزار و ریاضیات کاربردی خواهد بود.
- با بالارفتن قابلیتهای تکنولوژیکی در شاخههای مهندسی شیمی و مهندسی ژنتیک و بیوتکنولوژی، تغییرات عمدهای در رمزگشایی کدهای ژنتیکی و ریشه یابی و درمان بیماریها انجام خواهد شد. بعلاوه تحولات تکنولوژیکی در زمینه نانوتکنولوژی،نوروساینس و علوم محاسباتی بستر لازم برای حمله و تسخیر آخرین دژ فتحنشده در بدن انسان یعنی مغز و فرآیند تفکر و شناخت (cognition) را فراهم خواهد کارد.
در مجموع به نظر من در دو دهه آینده دو زمینه نرم افزار (شامل علوم محاسباتی، مدیریت دیتا، و الگوریتمهای هوشمند) و بیوتکنولوژی (بیو شیمی، ژنتیک، نوروساینس) بیشترین رشد و پیشرفت را تجربه خواهند کرد.
نمایش دادههای تاریخی معیارهای توسعه انسانی
نقش ابزار مناسب برای نمایش اطلاعات بمنظور آموزش و اطلاعرسانی مخصوصاً وقتی پای اطلاعات آماری با حجم بسیار بالا درمیان باشد، فوق العاده مهم و تعیین کننده است. یکی از موفقترین سازمانهای غیرانتفاعی که کار تهیه و توسعه برنامههای کامپیوتری برای نمایش گرافیکی اطلاعات توسعه انسانی در کشورهای مختلف را بعهده دارد Gapminder است که مقر اصلی آن در کشور سوئد است.
اخیراً یک ویدئوی ۲۰ دقیقهای فوقالعاده جالب از معرفی این برنامههای کامپیوتری توسط پروفسور Hans Rosling رئیس هیأت مدیره این سازمان دیدم که واقعاً در نوع خودش بینظیر بود. حتماً این ویدئو را اول ببینید و بعد به وب سایت این سازمان بروید و آنجا میتوانید تمام این نرمافزارها را بصورت مجانی استفاده کنید. میتوانید وضعیت پیشرفت و سرعت توسعه انسانی را در زمینههای مختلف برای کشورهای گوناگون بصورت مقایسهای انتخاب و تغییرات آنرا در طول زمان بصورت انیمیشن ببینید. مثلاً من ایران را از روی کنجکاوی انتخاب کردم و به نتایج ضد و نقیضی رسیدم. مثلاً بر اساس منحنیهای World Education Chart از این مجموعه برنامهها، در سال ۱۹۹۱ درصد پیوستن کودکان به دبستان به نزدیک ۱۰۰ درصد رسیده بوده ولی از آن به بعد تا حوالی ۱۹۹۹ که این منحنیها دیتا را دارد، بمرور زمان این عدد به نزدیک ۷۰ درصد سقوط میکند. یا درصد کاربران اینترنت در سال ۲۰۰۴ یک دفعه سقوط کرده.
تعطیلی دانشگاه و تعطیلی علم
دیروز ویدئویی از سخنرانی سال پیش دکتر رضا منصوری در دانشگاه تورنتو دیدم که کلاً در مورد ریشههای عقبماندگی علمی ایران بود. سخنرانی خوبی بود و نکات جالبی مطرح شد که دیدن و شنیدن آنرا توصیه میکنم. یکی از نکتههای جالب خاطره کوچکی بود که او از زمان انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه میگفت. ظاهراً بعد از تعطیلی دانشگاهها، اصلاً و ابداً بازگشایی دوباره دانشگاهها از درجه اهمیت بالایی برخوردار نبوده و بازگشایی تنها به دلیل بالا رفتن میزان بیش از حد علافی و دردسر ساز شدن جوانان و اعتراض گسترده خانوادهها برای پر کردن اوقات فراغت فرزندانشان بوده نه به دلیل احساس نیاز فوقالعاده و مبرم در تحصیل علم و دانش به منظور تربیت نیروهای متخصصی که قرار بود مشکلات ممکلت را حل کنند.
باور کردن این داستان ممکن است مشکل باشد ولی وقتی بعد از گذشت ۲۷ سال از آن تاریخ در خبرهای سایت بالاترین خواندم که امروز (۱۸ تیر) کل دانشگاه صنعتی امیرکبیر را با آن همه کبکبه و دبدبهاش مثل آب خوردن با یک اطلاعیه چهار خطی، به دلیل واهی اشکال در سیستم برق دانشگاه تعطیل کردهاند، مطمئن شدم که آن داستان بالا (متاسفانه) صحت کامل داشته و این حکایت تلخ همچنان باقی است.
به امید روزی که درهای دانشگاههای ایران همیشه باز باشند و محققین و دانشجویان کشور در یک فضای آزاد و آرام بتوانند هم حرفشان را بزنند و هم درس و هم تحقیقشان را انجام دهند.
زنده شدن دوباره وبلاگ انگلیسی
مدت خیلی زیادی بود که میخواستم نوشتن در وبلاگ انگلیسی را از سر بگیرم. اخیراً فرصتی دست داد که یک آدرس جدید و یک قالب جدید در وردپرس درست کنم و دوباره در وبلاگ انگلیسی هم مطلب بنویسم. نام جدید وبلاگ انگلیسی هم هست 4Seconds. پشت این نام یک معنی جالب وجود دارد. اولین کسی که بتواند رمز این نام را پیدا کند یک جایزه از جانب من دریافت میکند. سعی میکنم بمرور زمان در آن وبلاگ نشانههایی برای حل این معما قرار بدهم.
بنزین
الآن که عکسهای شلوغی پمپهای بنزین در تهران و استیصال مردم در صفهای طویل در خیابانها را در سایت ایسنا دیدم یاد خاطرات روزهای انقلاب و کمبود بنزین افتادم. درست قبل از انقلاب بنزین خیلی کم شده بود. یکی از دلایلش اعتصاب کارکنان شرکت نفت بود. یادم هست که من و پدرم یک روز توی سرمای زمستان از صبح زود تا شب در صف بنزین با یک ظرف مخصوص ایستادیم و وقتی هم که نوبتمون شد آن جلو یکدفعه دعوا شد و صف بهم خورد. این وسط یکهو یکی از الوات نامحترم هم یک قمه در آورد زد شیلنگ بنزین تنها پمپی که کار میکرد را برید و بنزینها شروع کردند به فوران روی سرو کله مردم. ما هم دست از پا درازتر برگشتیم. فردا دوباره همین قضیه تکرار شد و بالاخره شب ۲۰ لیتر بنزین گرفتیم. سه روز بعد هم جوانان انقلاب آمدند در خانه را زدند که «بنزین دارید به ما بدین بریم کوکتلمولوتوف درست کنیم بزنیم توی کله گارد شاه؟» ما هم جو گیر شدیم گفتیم ۲۰ لیتر بنزین که قابلی نداره، این شیشههای خالی آبلیمو را هم بگیرید که یک موقع کم نیارید.
بقیه ماجرا هم که مستحضر حضورتان هست ........
Out of the blue
تا حالا مستندهای زیادی در مورد UFO و مسائل اطراف آنها ساخته شدهاند. بدون شک بهترین ویدئویی که تا این لحظه در مورد این موضوع تهیه شده برنامه مستندی است به نام Out of the Blue که سال گذشته ساخته شد و از کانال Sci-fi پخش شد. این مستند بطور خلاصه جان کلام ۶۰ سال از مهمترین اطلاعات علنی و مخفی در مورد پدیده بشقابهای پرنده و در بردارنده مواردی است که از میان هزاران مورد رؤیت UFO هیچ توضیح علمی برای آنها پیدا نشده است. این فیلم منجمله حاوی اشاراتی به مجموعه گزارش رسمی دولت فرانسه در مورد UFO است که اخیراً علنی شد.
من خیلی از این مستندها را دیدهام و باید اعتراف کنم که این برنامه یک سر و گردن از همه برنامههای دیگر بالاتر است. در حال حاضر ویدئوی کامل این مستند برروی گوگل ویدئو قرار دارد. حتماً آنرا ببینید و خودتان قضاوت کنید که UFO ها وجود دارند یا نه. (زمان پخش این ویدئو تقریباً یک ساعت و نیم است)
کمبود یک قابلیت مفید در سیستم کامنت گذاری
خیلی از اوقات شما از وبلاگی بازدید میکنید و کامنتی میگذارید. بعد صاحب وبلاگ یا یکی از خوانندهها به شما جوابی میدهد در زیر همان کامنتها. شما از کجا باید متوجه شوید که به کامنتتان جوابی داده شده؟ باید بطور دائم به آن وبلاگ سربزنید و کامنتهای آن پست را باز کنید و ببینید آیا پاسخی داده شده یا نه. کسانی که اینکار را انجام دادهاند میدانند که چقدر این کار وقت تلف کردن به همراه دارد و خسته کننده است.
تنها روش بدوی که فعلاً وجود دارد این است که شما مشترک فید RSS کامنت آن وبلاگ هم بشوید. (البته اگر فید کامنت داشته باشد، که ۹۰ درصد وبلاگها فید کامنت مستقل ندارند). نکته منفی این روش این است که شما همه کامنتها را خواهید دید نه آن کامنت جواب خودتان را که مسلماً راه حل خوبی نیست.
خیلی گشتم ولی راه دیگری ظاهراً در حال حاضر وجود ندارد. در هیچ سیستم وبلاگ نویسی اعم از مووبل تایپ،ورد پرس، بلاگر، ... این امکان بسیار مفید را ندیدهام که سیستم بطور اتوماتیک یک ایمیل به نویسنده آن کامنتی که دارید به او پاسخ میدهید بزند و او را مطلع کند. خیلی کار سادهای است از نظر برنامه نویسی ولی نمیدانم چرا هیچکدام آنرا پیاده نکردهاند.
البته یک روش بدویتر هم وجود دارد و آن این است که هر کسی که پاسخ کامنتی را میدهد یک کپی از آنرا به فرد کامنتگذار ایمیل هم بکند. ناگفته پیدا است که در فضای تنبلخانه وب هیچ کسی نمیخواهد و حوصله ندارد که هم کامنت بنویسد و هم دوباره همان کامنت را به فرد دیگری ایمیل کند.
آیا کسی روش بهتری میشناسد؟
موزه آفرینش: دایناسورها همزمان با آدم و حوا!
1633 میلادی: دادگاه تفتیش عقاید کلیسای وقت، گالیله را بخاطر آنکه ادعاهای او مخالف با متن کتاب مقدس (تورات) بود به جرم ارتداد محکوم شناخت و کتابهای علمی او را که نتیجه مشاهدات و رصدهای نجومی او بودند از انتشار منع کرد و گالیله را زندانی کرد.
1992 میلادی: ۱) سفینه پایونیر ۱۱ بهفاصله ۶ میلیارد کیلومتری از زمین رسیده و با سرعت ۴۲۰۰۰ کیلومتر در ساعت در حال خارج شدن از منظومه شمسی است. ۲) پاپ جان پل دوم بعنوان بالاترین مقام رسمی کلیسا به توصیه گروه مشاورین عالی خود بطور رسمی اعلام میکند که زمین مرکز عالم نیست و رفتار گذشته کلیسا با گالیله را غلط اعلام میکند:
Thanks to his intuition as a brilliant physicist and by relying on different arguments, Galileo, who practically invented the experimental method, understood why only the sun could function as the centre of the world, as it was then known, that is to say, as a planetary system. The error of the theologians of the time, when they maintained the centrality of the earth, was to think that our understanding of the physical world's structure was, in some way, imposed by the literal sense of Sacred Scripture....
– Pope John Paul II, L'Osservatore Romano N. 44 (1264) - 4th November,1992
2007 میلادی: موزه آفرینش در نزدیکی شهر سینسیناتی آمریکا با زیربنای ۶۰۰۰۰ فوت مربع و هزینه ۲۷ میلیون دلار گشایش مییابد. در این موزه دانش آموزان یاد میگیرند که زمین و جهان و همه موجودات آن ۶۰۰۰ سال پیش و تنها در عرض ۶ روز آفریده شدهاند و آنچه در کتابهای علوم خود میخوانند مبنی بر قدمت بیش از ۳ میلیارد ساله حیات بر روی زمین یک فرضیه غلط است چون با متن کتاب مقدس در تضاد است. آنها یاد میگیرند که آدم و حوا در کنار دایناسور تیرکس زندگی میکردهاند و دایناسورها را برای خدا قربانی میکردهاند.
??20 میلادی: ....................





